شما اينجا هستيد.

آفتابِ جود

• در زیارت حضرت جواد(علیه السلام) می خوانیم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَمُودَ الدِّينِ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَلِيُّ اللَّهِ وَ حُجَّتُهُ فِي أَرْضِهِ وَ أَنَّكَ جَنْبُ اللَّهِ وَ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُسْتَوْدَعُ عِلْمِ اللَّهِ وَ عِلْمِ الْأَنْبِيَاءِ وَ رُكْنُ الْإِيمَانِ وَ تَرْجُمَانُ‏ الْقُرْآن‏» (علامه مجلسی،بحارالانوار، 99/21)
یکان یکان اهل بیت(علیهم السلام) ترجمان القرآن هستند امّا در زیارت برخی از آنان به این وصف تصریح شده است.کسی که جان و روحش با قرآن پیوند خورده، ترجمان القرآن است، کسی که در لحظه لحظه عمرشریفش، آیات قرآن در زندگی او متبلور شده، ترجمان القرآن است؛ حضرت محمد بن علی، جواد الائمه (علیه السلام) که امروز مفتخریم از سلوک قرآنی ایشان لب به سخن بگشاییم، دارای جایگاه «ترجمان القرآن» در خلقت است.
• تولّد ایشان، بروز یکی از آیات قرآن در شأن حجت های الاهی است. ما معتقدیم قرآن، حدیث تازه و کهنه ناشدنی است؛ امامت حضرت جواد(علیه السلام) در سن خردسالی باری دیگر مردم را به یاد آیه ی 12 سوره ی مریم انداخت.
امام با سنی کم به مردم آن عصر پاسخهای متقنی می داد که همگان با حیرت به امامت ایشان اذعان داشتند.
اگر کسی امروز در ذهنش بیاید که چطور ممکن است امام جواد(علیه السلام) در خردسالی به مقام رفیع امامت نائل شود، عرض می کنیم حضرت عیسی(علیه السلام) در گهواره به مقام نبوّت رسید و با مردم سخن گفت، بنابراین امام جواد(علیه السلام) تعبیر قرآنی «ان الله علی کل شی قدیر» را ترجمانی دیگر بخشید.
کسی که هضم امامت حضرت جواد(علیه السلام) برایش سنگین است، معرفت اش به مقام امامت اندک نیست! معرفت توحیدی اش دارای اشکال است، خداوند تمام قابلیت هایی که به یک نفر در سن چهل سالگی اعطا می کند را به امام جواد(علیه السلام) و به امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) در سن خردسالی داده است.
علی بن اسباط، یکی از یاران امام رضا و امام جواد (علیهماالسلام) می گوید: روزی خدمت امام نهم (علیه السلام) رسیدم، هنگام خروج، به سیمای نورانی ایشان خیره شدم تا چهره ی زیبای حضرت را به ذهن بسپارم، که پس از بازگشت به مصر برای ارادتمندان آن حضرت بیان کنم.درست در همین لحظه، امام جواد(علیه السلام) که تمام افکار مرا خوانده بود، در برابر من نشست و به من توجّه کرد و فرمود: «يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ احْتَجَّ فِي الْإِمَامَةِ بِمِثْلِ مَا احْتَجَّ بِهِ فِي النُّبُوَّةِ» یعنی: ای علی! خداوند همان طور که درباره ی نبوّت حجّت آورده درباره ی امامت هم حجّت آورده است. خداوند درباره حضرت یحیی (علیه السلام) می فرماید:«وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» (سوره ی مریم، آیه ی 12) ما به یحیی در کودکی فرمان نبوّت دادیم، و درباره ی حضرت یوسف (علیه السلام) می فرماید: «وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً» (سوره یوسف، آیه ی 22) هنگامی که او به حدّ رشد رسید، به او حکم (نبوت) و علم دادیم. و درباره ی حضرت موسی(علیه السلام) می فرماید: «وَ لَما بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوی آتَیْناهُ حُکْما وَ عِلْما» (سوره ی قَصص، آیه ی 14) و چون به سنّ رشد و بلوغ رسید، به او حکم (نبوّت) و علم دادیم«فَقَدْ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَى الْحِكْمَةَ وَ هُوَ صَبِيٌّ وَ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَاهَا وَ هُوَ ابْنُ أَرْبَعِينَ سَنَة» بنابراین، همان گونه که ممکن است خداوند، علم و حکمت را در سنّ چهل سالگی به شخصی عنایت کند، همان حکمت را در دوران کودکی نیز عطا کند.
«عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام وَ قَدْ خَرَجَ عَلَيَّ فَأَخَذْتُ النَّظَرَ إِلَيْهِ وَ جَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَى رَأْسِهِ وَ رِجْلَيْهِ لِأَصِفَ قَامَتَهُ لِأَصْحَابِنَا بِمِصْرَ فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ حَتَّى قَعَدَ فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ احْتَجَّ فِي الْإِمَامَةِ بِمِثْلِ مَا احْتَجَّ بِهِ فِي النُّبُوَّةِ فَقَالَ‏ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا ؛ وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ‏ ؛ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً ؛ فَقَدْ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَى الْحِكْمَةَ وَ هُوَ صَبِيٌّ وَ يَجُوزُ أَنْ يُؤْتَاهَا وَ هُوَ ابْنُ أَرْبَعِينَ سَنَةً.» (شیخ کلینی، الکافی، 1/384)
بنابراین تولّد امام جواد(علیه السلام) هم ما را به یاد سوره ی کوثر می اندازد چون در آن روزگار هم حضرت رضا (علیه السلام) دقیقاً شرایط پیامبر(صلی الله علیه وآله) را داشت و مخالفان با کنایه از این که حضرت صاحب اولاد نمی شوند با ایشان در تعامل بودند. بنابراین همه ی آیاتی که اشاره شد، دلایل قرآنی بر امامت امام جواد در سن خردسالی است.

• بخش دوّم گفتگو، سخن از استفاده ی امام جواد(علیه السلام) از آیات قرآن در برابر پرسش های مردم با نقل این ماجرا ادامه یافت:
زرقان، یکی از دوستان صمیمی احمد بن ابی داود، قاضی بغداد می گوید: روزی دوستم احمد را دیدم که از مجلس معتصم خیلی ناراحت باز می گشت، معتصم هشتمین خلیفه ی عباسی، معاصر و قاتل امام جواد(علیه السلام) بود؛ گفتم: چرا این قدر ناراحتی؟ پاسخ داد: امروز در مجلس خلیفه، ابوجعفر ابن الرضا(علیه السلام) چنان مرا عاجز کرد که آرزو کردم، ای کاش بیست سال پیش از این مرده بودم و مثل چنین روزی را نمی دیدم!
گفتم: مگر چه شده؟ گفت: در مجلس خلیفه نشسته بودیم، شخصی را به اتهام دزدی آوردند و او به سرقت خودش اعتراف کرد.
معتصم به دانشمندان و فقهای مجلس رو کرد و گفت: چگونگی اجرای حد الاهی بر این دزد را بیان کنید!
من گفتم: دست دزد را باید از مچ قطع کرد. خلیفه پرسید، به چه دلیل؟ گفتم: به دلیل این که دست، انگشتان و کف دست تا مچ را شامل می شود و خداوند در آیه ی تیمم فرموده: «فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُم مِّنْهُ» (النساء،43) یعنی: با خاک پاک تیمم کنید از آن، بر صورت (پیشانی) و دستها (تا مچ) بکشید.
بسیاری از علماء در این نظریه با من موافقت کردند. امّا عدّه ای دیگر گفتند: باید دست را از آرنج برید. خلیفه پرسید: به چه دلیل؟ گفتند: به دلیل آیه ی وضو که می فرماید:
«فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ» (المائده، 6)یعنی:(هنگام اقامه ی نماز) صورت و دستها را تا آرنج بشویید. خداوند متعال حدود دست را در این آیه تا آرنج معین کرده است.
برخی هم فتوا دادند که باید از شانه، دست را قطع کرد و استدلال می کردند که دست از انگشتان تا شانه را شامل می شود.
خلیفه با مشاهده اختلاف آراء در میان فقها متحیّر شد و به امام جواد (علیه السلام) رو کرد و گفت: ابا جعفر! در این موضوع شما چه می گویید؟
حضرت پاسخ داد: علماء گفتارهای خود را بیان کردند و شما شنیدید؛ مرا از بازگو کردن نظر معاف بدار! خلیفه گفت: شما را به خدا سوگند نظر خود را در این موضوع بیان کنید.
امام جواد(علیه السلام) فرمود: اکنون که قسم دادی، به ناچار نظر خود را می گویم: این حدود که علمای مجلس تعیین کردند صحیح نیست، بلکه باید چهار انگشت، بدون انگشت ابهام، بریده شود.(یعنی این چهارانگشتی که کنار همدیگر هست، این انگشت که از سایر انگشتها فاصله دارد را عرب انگشت ابهام می گوید.)
خلیفه گفت: دلیل شما برای این مدعا چیست؟ حضرت پاسخ داد:
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرموده است: «السُّجُودُ عَلَى‏ سَبْعَةِ أَعْضَاءٍ الْوَجْهِ وَ الْيَدَيْنِ وَ الرُّكْبَتَيْنِ وَ الرِّجْلَيْنِ فَإِذَا قُطِعَتْ يَدُهُ مِنَ الْكُرْسُوعِ أَوِ الْمِرْفَقِ لَمْ يَبْقَ لَهُ يَدٌ يَسْجُدُ عَلَيْهَا وَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ‏» یعنی: سجده با هفت عضو انجام می شود: پیشانی، دو کف دست، دو زانو و دو انگشت ابهام پا. ای خلیفه! هرگاه دست را از مچ، یا از مرفق جدا کنند، دیگر دستی برای سجده باقی نمی ماند؛ در صورتی که خداوند متعال در قرآن می فرماید:«انّ المساجد لله» (الجن،18) یعنی: مواضع سجده، مخصوص خداوند است. و هر چه برای خدا باشد، بریده نمی شود. معتصم از این استدلالِ قرآنی شگفت زده شد و آن را تصدیق نمود و آن گاه دستور داد انگشتان دزد را طبق نظر امام تقی (علیه السلام) بریدند.
«مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ الْعَيَّاشِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ زُرْقَانَ صَاحِبِ ابْنِ أَبِي دَاوُدَ عَنِ ابْنِ أَبِي دَاوُدَ أَنَّهُ رَجَعَ مِنْ عِنْدِ الْمُعْتَصِمِ وَ هُوَ مُغْتَمٌ‏ ، فَقُلْتُ لَهُ فِي ذَلِكَ إِلَى أَنْ قَالَ فَقَالَ إِنَّ سَارِقاً أَقَرَّ عَلَى نَفْسِهِ بِالسَّرِقَةِ وَ سَأَلَ الْخَلِيفَةَ تَطْهِيرَهُ بِإِقَامَةِ الْحَدِّ عَلَيْهِ فَجَمَعَ لِذَلِكَ الْفُقَهَاءَ فِي مَجْلِسِهِ وَ قَدْ أَحْضَرَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ علیه السلام فَسَأَلْنَا عَنِ الْقَطْعِ فِي أَيِّ مَوْضِعٍ يَجِبُ أَنْ يُقْطَعَ فَقُلْتُ مِنَ الْكُرْسُوعِ لِقَوْلِ اللَّهِ فِي التَّيَمُّمِ‏ «فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ‏ » وَ اتَّفَقَ مَعِي عَلَى ذَلِكَ قَوْمٌ وَ قَالَ آخَرُونَ بَلْ يَجِبُ الْقَطْعُ مِنَ الْمِرْفَقِ قَالَ وَ مَا الدَّلِيلُ عَلَى ذَلِكَ قَالَ لِأَنَّ اللَّهَ قَالَ‏ وَ «أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ‏» قَالَ فَالْتَفَتَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ علیه السلام، فَقَالَ مَا تَقُولُ فِي هَذَا يَا أَبَا جَعْفَرٍ قَالَ قَدْ تَكَلَّمَ الْقَوْمُ فِيهِ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ دَعْنِي مِمَّا تَكَلَّمُوا بِهِ أَيُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَكَ قَالَ أَعْفِنِي عَنْ هَذَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ أَقْسَمْتُ عَلَيْكَ بِاللَّهِ لَمَّا أَخْبَرْتَ بِمَا عِنْدَكَ فِيهِ فَقَالَ أَمَّا إِذْ أَقْسَمْتَ عَلَيَّ بِاللَّهِ إِنِّي أَقُولُ: إِنَّهُمْ أَخْطَئُوا فِيهِ السُّنَّةَ فَإِنَّ الْقَطْعَ يَجِبُ أَنْ يَكُونَ مِنْ مَفْصِلِ أُصُولِ الْأَصَابِعِ فَيُتْرَكُ الْكَفُّ قَالَ لِمَ قَالَ لِقَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: السُّجُودُ عَلَى‏ سَبْعَةِ أَعْضَاءٍ الْوَجْهِ وَ الْيَدَيْنِ وَ الرُّكْبَتَيْنِ وَ الرِّجْلَيْنِ فَإِذَا قُطِعَتْ يَدُهُ مِنَ الْكُرْسُوعِ أَوِ الْمِرْفَقِ لَمْ يَبْقَ لَهُ يَدٌ يَسْجُدُ عَلَيْهَا وَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ‏» يَعْنِي بِهِ هَذِهِ الْأَعْضَاءَ السَّبْعَةَ الَّتِي يَسْجُدُ عَلَيْهَا فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً وَ مَا كَانَ لِلَّهِ لَمْ يُقْطَعْ قَالَ فَأَعْجَبَ الْمُعْتَصِمَ ذَلِكَ فَأَمَرَ بِقَطْعِ يَدِ السَّارِقِ مِنْ مَفْصِلِ الْأَصَابِعِ دُونَ الْكَفِّ الْحَدِيثَ.» (شیخ حر عاملی، وسائل الشيعة، ‏28/253)
• امروز که من با شما صحبت می کنم در بسیاری از کشورهای اسلامی، دست دزد از مچ قطع می شود؛ اما نیک که بنگریم امام جواد(علیه السلام) چه غوغایی از احیای احکام الاهی در روی زمین برپا کرده است، از یک طرف مقابل تبه کار می ایستد؛ چون اگر در مقابل دزد واکنش مناسب نشان ندهیم، در جامعه هرج و مرج به وجود می آید، امروزه هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد در مقابل کسی که تجاوز به حقوق مردم کرده است، سکوت کنیم و او را وا بنهیم.
از طرف دیگر، نمی خواهند حق زندگی را ولو از این انسان آلوده بگیرد، کسی که شما دست او را قطع می کنید، وبال جامعه می شود؛ دیگر امکان زندگی برای این فرد محقق نمی شود.
اگر دست یک نفر را از مچ یا آرنج قطع کنیم، دیگر امکان غذا خوردن، امکان رسیدگی به برخی از امور شخصی خودش را ندارد، وضو و تیمم نمی تواند بگیرد، پس با برداشت غلط از حکم قرآن نباید سایر احکام را تعطیل کرد.قرار نیست با اجرای احکام اسلامی امکان زندگی را از مردم بگیریم؛ و کاری کنیم که دزد حتی از نماز خوندان محروم شود، این است جلوه ای از ترجمان القرآن بودنِ امام جواد (علیه السلام)
امام محمّد تقی(علیه السلام) با استفاده از آیات قرآن، هم دزد را تنبیه می کند، هم اجازه ی زندگی به او می دهد و خط بطلانی بر تفسیرهای ناروا می کشد، بنابراین امام با استفاده از آموزه های وحیانی، حیاتی دوباره به انسانیت و دیانت بخشید.

• بخش سوّم گفت و گو بنا به پرسش مجری محترم برنامه به بیان سلوک قرآنی_ اخلاقی امام جواد(علیه السلام) اختصاص یافت که دکتر پوراسماعیل این گونه پاسخ گو بود:
فرد مؤمن باید از هر نوع رفتارى که سبب منّت گذاشتن بر بستگان و دوستان اش مى شود، بپرهیزد. مردى نزد امام جواد(علیه السلام) آمد که بسیار خوشحال به نظر مى رسید. امام علت خوشحالى اش را پرسید، و گفت: یابن رسول اللّه! از پدرت شنیدم که فرمود: شایسته ترین روز براى شادى یک بنده، روزى است که در آن، انسان توفیق نیکى و انفاق به دوستانش را به دست آورد، امروز ده نفر از دوستان و برادران دینى که فقیر و عیالوار بودند، از فلان شهرها به نزد من آمدند و من هم به هر کدام چیزى بخشیدم. به همین خاطر خوشحال شدم. آن حضرت فرمود: «لَعَمْرِي إِنَّكَ حَقِيقٌ بِأَنْ تُسَرَّ- إِنْ لَمْ تَكُنْ أَحْبَطْتَهُ أَوْ لَمْ تُحْبِطْهُ فِيمَا بَعْدُ » یعنی: به جانم سوگند! شایسته است که خوشحال باشى، امّا ممکن است که اثر کار خود را از بین برده باشى یا بعداً از بین ببرى!
مرد با تعجب پرسید: چه گونه عمل نیک من، بى فایده مى شود و از بین مى رود؟ در حالى که من از شیعیان خالص شما هستم.
امام فرمود: با همین سخنى که گفتى، کارهاى نیک و انفاق هاى خودت را در حق دوستانت از بین بردى،
مرد توضیح خواست و حضرت، این آیه را تلاوت کرد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏»
(البقره، 264) یعنی: اى مؤمنان صدقه ها و بخشش هاى خود را با منّت و اذیّت کردن باطل نکنید.
مرد گفت: من که به آن افراد منّت نگذاشتم و آزارشان ندادم.
امام فرمود: همین که گفتی: چه گونه عمل نیک من بى فایده مى شود و از بین مى رود؟ و یقیناً خود را جزء شیعیان خالص ما قرار دادى، ما را آزردی! تو شیعه هستی یا سلمان، یا ابوذر یا مقداد...
مرد به تقصیر خودش اعتراف و توبه کرد و پرسید: پس چه بگویم؟
امام فرمود: بگو «أَنَا مِنْ مُوَالِيكُمْ وَ مُحِبِّيكُمْ، وَ مُعَادِي أَعْدَائِكُمْ، وَ مُوَالِي أَوْلِيَائِكُمْ» یعنی: من از دوستان شما هستم. دوستان شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن مى دارم.
مرد قبول کرد و امام جواد فرمود: «الْآنَ قَدْ عَادَتْ‏ إِلَيْكَ‏ مَثُوبَاتُ‏ صَدَقَاتِكَ وَ زَالَ عَنْهَا الْإِحْبَاطُ » یعنی: اکنون، پاداش بخشش هایت به تو برگشت و حبط و بى اثر بودن آن زایل شد.
«دَخَلَ رَجُلٌ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع وَ هُوَ مَسْرُورٌ، فَقَالَ: مَا لِي أَرَاكَ مَسْرُوراً قَالَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، سَمِعْتُ أَبَاكَ يَقُولُ: أَحَقُّ يَوْمٍ بِأَنْ يُسَرَّ الْعَبْدُ فِيهِ- يَوْمٌ يَرْزُقُهُ اللَّهُ صَدَقَاتٍ وَ مَبَرَّاتٍ- وَ سَدَّ خَلَّاتٍ مِنْ إِخْوَانٍ لَهُ مُؤْمِنِينَ، وَ إِنَّهُ قَصَدَنِي الْيَوْمَ عَشَرَةٌ مِنْ إِخْوَانِيَ [الْمُؤْمِنِينَ‏] الْفُقَرَاءِ لَهُمْ عِيَالاتٌ، قَصَدُونِي مِنْ بَلَدِ كَذَا وَ كَذَا، فَأَعْطَيْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ‏ فَلِهَذَا سُرُورِي.فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ علیه السلام: لَعَمْرِي إِنَّكَ حَقِيقٌ بِأَنْ تُسَرَّ، إِنْ لَمْ تَكُنْ أَحْبَطْتَهُ أَوْ لَمْ تُحْبِطْهُ فِيمَا بَعْدُ.فَقَالَ الرَّجُلُ: وَ كَيْفَ أَحْبَطْتُهُ، وَ أَنَا مِنْ شِيعَتِكُمُ الْخُلَّصِ قَالَ: هَاهْ‏ قَدْ أَبْطَلْتَ بِرَّكَ بِإِخْوَانِكَ وَ صَدَقَاتِكَ.قَالَ: وَ كَيْفَ ذَاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ علیه السلام: اقْرَأْ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏.قَالَ الرَّجُلُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَنَنْتُ عَلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ تَصَدَّقْتُ عَلَيْهِمْ وَ لَا آذَيْتُهُمْ! قَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا قَالَ: لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ وَ لَمْ يَقُلْ لَا تُبْطِلُوا بِالْمَنِّ عَلَى مَنْ تَتَصَدَّقُونَ عَلَيْهِ، [وَ بِالْأَذَى لِمَنْ تَتَصَدَّقُونَ عَلَيْهِ‏] وَ هُوَ كُلُّ أَذًى، أَ فَتَرَى أَذَاكَ لِلْقَوْمِ الَّذِينَ تَصَدَّقْتَ عَلَيْهِمْ أَعْظَمُ، أَمْ أَذَاكَ لِحَفَظَتِكَ، وَ مَلَائِكَةِ اللَّهِ الْمُقَرَّبِينَ حَوَالَيْكَ، أَمْ أَذَاكَ لَنَا فَقَالَ الرَّجُلُ: بَلْ هَذَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.فَقَالَ: فَقَدْ آذَيْتَنِي وَ آذَيْتَهُمْ وَ أَبْطَلْتَ صَدَقَتَكَ. قَالَ: لِمَا ذَا قَالَ: لِقَوْلِكَ «وَ كَيْفَ أَحْبَطْتُهُ وَ أَنَا مِنْ شِيعَتِكُمُ الْخُلَّصِ» وَيْحَكَ، أَ تَدْرِي مَنْ شِيعَتُنَا الْخُلَّصُ [قَالَ: لَا.قَالَ: شِيعَتُنَا الْخُلَّصُ‏] حِزْقِيلُ‏ الْمُؤْمِنُ، مُؤْمِنُ آلِ فِرْعَوْنَ وَ صَاحِبُ يس الَّذِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَى [فِيهِ‏]: وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى‏ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ، أَ سَوَّيْتَ نَفْسَكَ بِهَؤُلَاءِ أَ مَا آذَيْتَ بِهَذَا الْمَلَائِكَةَ، وَ آذَيْتَنَا.فَقَالَ الرَّجُلُ: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ، فَكَيْفَ أَقُولُ‏ قَالَ: قُلْ: أَنَا مِنْ مُوَالِيكُمْ وَ مُحِبِّيكُمْ، وَ مُعَادِي أَعْدَائِكُمْ، وَ مُوَالِي أَوْلِيَائِكُمْ. فَقَالَ: كَذَلِكَ أَقُولُ، وَ كَذَلِكَ أَنَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، وَ قَدْ تُبْتُ مِنَ الْقَوْلِ الَّذِي أَنْكَرْتَهُ، وَ أَنْكَرَتْهُ الْمَلَائِكَةُ، فَمَا أَنْكَرْتُمْ ذَلِكَ إِلَّا لِإِنْكَارِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا علیه السلام: الْآنَ قَدْ عَادَتْ‏ إِلَيْكَ‏ مَثُوبَاتُ‏ صَدَقَاتِكَ وَ زَالَ عَنْهَا الْإِحْبَاطُ » (التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، 314)
این است مولود با برکت اسلام، این است امام جواد(علیه السلام)، باران بار و سخاوتمندانه هدیه می کند؛ با پذیرش حرف امام، عمل این مرد تزکیه شد و به حرمت گوش فرادادن به سخن حضرت جواد(علیه السلام) عمل او در درگاه الهی پذیرفته شد.
• پس آموختیم که نباید به سر دیگران در زندگی منت بگذاریم، که در روایت دیگری داریم روز قیامت مشخص می شود که خیلی از کارهای خیری که برای افراد انجام می دهیم، ما مدیون آن ها هستیم نه آن ها مدیون ما. مثلاً پدری که خانه ای به فرزندش هدیه می کند، ممکن است به خاطر مقام فرزندش بوده ، یا وقتی به فقیری کمک می کنیم، خداوند کاری کرده که رزق این فقیر از طرف ما به او پرداخت شود نه این که ما قابلیت این خیر را داشته باشم.
پس نیاید به اعمالمان ببالیم، کبر و ریا را کنار بگذاریم و کبریایی باشیم.
ادعا نکنیم شیعه هستیم، ما محب اهل بیت (علیهم السلام) هستیم و به سمت شیعه شدن در حرکتیم.
سوّم: ارتباط با امام معصوم سبب تزکیه ی اعمال ماست.امروز پیوند بیش تر ما با امام زمان(علیه السلام) که او هم ترجمان القرآن است، سبب پذیرفتن اعمال مان می شود.

• بخش انتهایی سخن با توجه به پیامک یکی از شنوندگان پیرامون مهدویت از نگاه امام جواد (علیه السلام) اختصاص یافت که کارشناسِ ویژه برنامه ی «آفتاب جود» این طور پاسخ داد:
خداوند در قرآن می فرماید: «فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرين‏» (یونس، 20) از این جهت اهل بیت (علیهم السلام) هم باید در جرکه ی منتظران، در پیشگاه خداوند باشند.
با این مقدمه کوتاه عرض می کنم، یکی از امتحانات عصر غیبت امام زمان (علیه السلام) دلسردی مردم نسبت به ظهور ایشان است و یا به تعبیر دیگر ثابت قدم بودن هر انسانی در عصر غیبت نسبت به امام زمانش امتحان می شود.
صَّقْر بْن أَبِي دُلَفَ یکی از شاگردان امام جواد(علیه السلام) است حدیثی را از ایشان نقل می کند که ایشان در آن حدیث امامان بعد از خودشان یعنی امام هادی و امام عسکری (صلوات الله علیهم اجمعین) را معرفی کردند و فرمودند: امر آنها امر من است و اطاعت آنها اطاعت من است. بعد حضرت سکوت کردند. راوی می گوید: پرسیدم ای پسر رسول خدا، امام بعد از امام حسن عسکری (علیه السلام) کیست؟ «فَبَكَى علیه السلام بُكَاءً شَدِيداً» امام جواد (علیه السلام) گریه ی شدیدی کردند.
جایگاه امام عصر ما به قدری سترگ است که وقتی امام جواد(علیه السلام) می خواهد نام حضرت مهدی (عجل الله فرجه) را بیاورد مثل ابر بهار، اشک از دیدگانش جاری می شود، این یعنی امام جواد(علیه السلام) هم مثل همه ی انبیاء و امامان بلکه همه ی مستضعفان جهان منتظر ظهور آن وجود مقدّس است و برای وعده ی حتمی و بزرگ خدا روز شماری می کند.
بعد حضرت فرمود: «إِنَّ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرُ» بعد از امام عسکری، فرزندش قائم به حق، کسی که مورد انتظار است، امام بر شماست.
راوی می گوید: «لِمَ سُمِّيَ الْقَائِمَ »: چرا ایشان قائم نامیده شده اند؟
حضرت می فرمایند: «لِأَنَّهُ يَقُومُ بَعْدَ مَوْتِ ذِكْرِهِ وَ ارْتِدَادِ أَكْثَرِ الْقَائِلِينَ‏ بِإِمَامَتِهِ‏»: یعنی:چون وقتی قیام می کند که یادش مرده است و اکثر معتقدین به امامت او، از عقیده ی خودشان بازگشتند.
این یک نکته ی بسیار دقیقی برای ماست، که اگر معرفت حقیقی نسبت به امام عصرمان داشته باشیم در اعتقاد به امامت ایشان ثابت قدم خواهیم بود.
نیک که به این حدیث توجّه کنیم، سخن از کسانی نیست که به حضرت حجّت(علیه السلام) اعتقاد ندارند، بحث کاملاً درون مکتبی است یعنی خطر برای کسانی است که یک روز اعتقاد داشته اند و به دلایل مختلف مانند: طول کشیدن زمان ظهور، دست از این اعتقاد برداشته اند. «وَ ارْتِدَادِ أَكْثَرِ الْقَائِلِينَ‏ بِإِمَامَتِهِ»
پس یکی از مهمترین دعاهای ما در عصر غیبت امام زمان(علیه السلام) باید این باشد که ثابت قدم دردین خدا باشیم و دست از اعتقادمان نسبت به صاحب الزمان(علیه السلام) برنداریم. این امتحان برای همه ی ماست و هیچ یک از ما نمی تواند به خود مطمئن باشد.
«وَ لِمَ سُمِّيَ الْمُنْتَظَرَ قَالَ لِأَنَّ لَهُ غَيْبَةً يَكْثُرُ أَيَّامُهَا وَ يَطُولُ أَمَدُهَا فَيَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ الْمُخْلِصُونَ وَ يُنْكِرُهُ الْمُرْتَابُونَ وَ يَسْتَهْزِئُ بِهِ الْجَاحِدُون»
• راوی از امام جواد (علیه السلام) سئوال می کند که چرا به ایشان (منتظر) می گویند:حضرت می فرمایند:چون ایشان غیبت طولانی ای دارند و فقط افراد خالص در انتظار او به سر می برند و سایر مردم اهل تردید و منکر ایشان می شوند و ظهور ایشان را به تمسخر می گیرند.
«قَالَ حَدَّثَنَا الصَّقْرُ بْنُ أَبِي دُلَفَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا علیه السلام يَقُولُ‏ الْإِمَامُ بَعْدِي ابْنِي عَلِيٌّ أَمْرُهُ أَمْرِي وَ قَوْلُهُ قَوْلِي وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِي وَ الْإِمَامُ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْحَسَنُ أَمْرُهُ أَمْرُ أَبِيهِ وَ قَوْلُهُ قَوْلُ أَبِيهِ وَ طَاعَتُهُ طَاعَةُ أَبِيهِ ثُمَّ سَكَتَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْإِمَامُ بَعْدَ الْحَسَنِ فَبَكَى علیع السلام بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ إِنَّ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرُ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لِمَ سُمِّيَ الْقَائِمَ قَالَ لِأَنَّهُ يَقُومُ بَعْدَ مَوْتِ ذِكْرِهِ وَ ارْتِدَادِ أَكْثَرِ الْقَائِلِينَ‏ بِإِمَامَتِهِ‏ فَقُلْتُ لَهُ وَ لِمَ سُمِّيَ الْمُنْتَظَرَ قَالَ لِأَنَّ لَهُ غَيْبَةً يَكْثُرُ أَيَّامُهَا وَ يَطُولُ أَمَدُهَا فَيَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ الْمُخْلِصُونَ وَ يُنْكِرُهُ الْمُرْتَابُونَ وَ يَسْتَهْزِئُ بِهِ الْجَاحِدُون‏» (کفایه الاثر، خراز رازی،283)
رایوقرآن-20/اردیبهشت/1393-ساعت 10/15