فرهنگ گفت و گو در سلوک امام کاظم (علیه السلام)

برنامه ی رادیویی «ساده و صمیمی» روز یکشنبه، 4خرداد 1393، ساعت 35/19 به وقت ایران و5/8 صبح به وقت لس آنجلس از موج «صدای آشنا» به کارشناسی دکتر پوراسماعیل به مناسبت شهادت حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) برای فارسی زبانان مقیم خارج از کشور بر روی آنتن رفت.
خلاصه ی این گفت و گو را می توانید در زیر بخوانید.

• فرهنگ گفت و گو را در زندگی امام کاظم(علیه السلام)بررسی کنید.
امروزه بسیاری از گفت وگو های ما از قالب رو در رو خارج شده است، به همین دلیل ما باید خیلی مراقب باشیم که پیامکها یا ایمیل ها برای ما ایجاد سوء تفاهم نکند. این یک حقیقت است که هیچ چیز جای گفت و گوی رودر رو را در یک تعامل مناسب نمی گیرد، حتی ما بسیاری از اوقات در همین گفت و گوهای رو در رو هم شاهد سوء تفاهم هایی هستیم که این هم با همان گفت و گو قابل حل می شود.
پس برای نزدیکی بیشتر ما نیازمند گفت و گو هستیم و برای رفع همین کدورت ها هم باز دوایی بهتر از گفت و گو نداریم. مردى از تبار خلیفه ی دوم در مدينه بود كه امام کاظم (علیه السلام) را با دشنام به پدر بزرگوارش، امیرالمومنین على(عليه السلام) می آزرد.
برخى از اطرافيان به حضرت گفتند: اجازه دهید تا او را بكشيم، ولى حضرت به شدّت از اين كار نهى كرد و آنان را سرزنش کرد.
حضرت، یک روز سراغ مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدينه، به كار زراعت مشغول است. حضرت سوار بر مرکب خود وارد مزرعه شدند.
مرد فرياد زد، زراعت من را خراب نكن، ولى امام به حركت خود در مزرعه ادامه داد... وقتى به او رسيد، پياده شد و کنارش نشست و با لحنی نرم با او لب به سخن گشود
بعد فرمودند: چقدر در زراعت خود از اين بابت زيان ديدى؟
گفت: صد دينار.
حضرت فرمود: حال انتظار دارى چه مبلغ از آن عايدت شود؟
گفت: من از غيب خبر ندارم.
امام به او فرمود: پرسيدم چه مبلغ از آن عايدت می شود؟
گفت: انتظار دارم دويست دينار به من برسد.
امام(علیه السلام) به او سيصد دينار دادند و فرمودند: زراعت تو هم به همان شکل اوّل باقی است.
مرد برخاست و سر حضرت را بوسيد و رفت.
امام به مسجد رفتند و در آنجا آن مرد را ديدند كه در جمع دوستانش نشسته است. وقتى آن حضرت را ديد، گفت: خداوند مى داند كه رسالتش را در كجا قرار دهد.
دوستانش گفتند که داستان از چه قرار است، تو كه تا حال خلاف اين را مىگفتى؟
مرد شروع کرد در وصف امام کاظم (علیه السلام) سخن گفتن...
امام(عليه السلام) هم به اطرافيان خودشان كه قصد كشتن او را داشتند فرمود: آيا كارى كه شما می خواستيد انجام دهید، بهتر بود يا كارى كه من با اين مبلغ كردم؟
که این جریان نشان از کاظم بودن حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) که در پی آن، مردی ناصبی به دامان پر مهر اهل بیت(علیهم السلام) پناه می آورد.بنابراین امام هفتم شیعیان جهان یک گفت وگوی بسیار سازنده را به ما آموزش دادند؛گفت وگویی که مخاطب آن یکی از دشمنان امامت بود،امابا عملکردشایسته وگفت وگوی سازنده امام، فضای دوستی و صمیمیت به وجود آمد.
بنابراین، آیه ی شریفه ی «الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنين‏» مصداق عملکرد امام کاظم(علیه السلام) است.

• شرایط خاص دوران امام کاظم (علیه السلام) را بررسی کنید.
به قدری شرایط دشوار در زمان امام کاظم(علیه السلام) وجود داشت که حضرت از شیعیان پیمان می گرفت برای کسانی که پذیرش مقام امامت آن بزرگوار را ندارند، این موضوع را مطرح نکنند و این امر مظلومیت آن بزرگوار را به اوج می رساند که شرایط خفقان به اندازه ای است که باید برخی حقایق را کتمان می کردند.حضرت در نوع تعاملات خود با شیعیان می فرمودند: مراقب باشید سرتان بریده نشود، و اشاره به گلویشان می کردند.
امام کاظم تنها به مدت 4 سال در زندان‌های عباسی به سر برد که یک سال در زندان بصره و سه سال هم در زندان بغداد بودند.
دوّمين خليفه ی عباسى منصور دوانيقى در شهر جاسوسهايى گمارده بود تا از اجتماعات مردم به او گزارش دهند، بنابراین حتی شیعیان نمی توانستند دور هم جمع شوند و اجتماعی را تشکیل دهند. برای همه ی اجتماعات دستور قتل صادر شده بود، مثلا مشهور است که در زمان هارون، 60 نفر از سادات فاطمی به قتل رسیدند، بنابراین امام برای حفظ کیان شیعه، سفارشهایی را به آنها داشتند.
دوران امامت امام هفتم حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) مقارن بود با سالهای آخر خلافت منصور عباسی و در دوره ی خلافت هادی و سيزده سال از دوران خلافت هارون که سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است.
امام موسی کاظم ( علیه السلام) از حدود 21سالگی به مقام بلند امامت رسيد، و زمان امامت آن حضرت سی و پنج سال و اندکی بود که در واقع مدت امامت آن حضرت35 سال طول کشید و از همه ائمه به غير از حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) بيشتر بوده است.

• چگونگی به شهادت رسیدن امام کاظم (علیه السلام) را بفرمایید.
هـارون الرّشيد براى انجام حجّ، عازم مكّه شد، اول به مدينه رفت و دستور دستگيرى امام كاظم (عليه السلام ) را صادر کرد.امام را ابتدا به بصره و زندان عـيـسـى بن جعفربردند و حضرت یک سال را در این زندان سپری کرد . هـارون بـراى «عـيـسـى بـن جـعـفـر» نـامـه نـوشـت كـه مـوسـى بـن جـعـفـر (علیه السلام)را بـه قـتـل بـرسـان ولی او از هارون خواست که معافش کند . در نامه ی عیسی به هارون آمده است که مدّت طولانى موسى بن جعفر (عـليـه السـلام ) در زنـدان مـن بـود و او را با جاسوسهای متعدد آزمودم، جز عبادت مشغول کاری نیست و در دعاى خود بر من و تو، نفرين نمى كند و ما را به بدى ياد نمى کند و براى خود جز آمرزش و رحمت الهى را درخواست نمى نمايد؛ كسى را به اينجا بفرست تا موسى بـن جـعفر (عليه السلام ) را به او بسپارم و گرنه او را آزاد مى كنم؛ چون از نگهداشتن او در زندان رنج مى برم .
وقتى كه نامه عيسى به هارون رسيد، هارون شخصى را مأمـور كـرد كـه بـه بـصـره بـرود و موسى بن جعفر (عليه السلام ) را از زندان عيسى تـحـويـل بـگـيـرد و بـه بـغـداد روانـه سـازد و بـه «فـضـل بـن ربـيـع»يـكـى از وزيران تحويل دهد. همین نامه نگاری انجام شد و فضل هم از کشتن امام سرباز زد تا این که سومین حصر امام در زندان فضل بن یحیی برمکی رقم بخورد؛ امام مانند سایر زندانها همواره به عبادت مشغول بود و روزها روزه می گرفت که همین باعث شد فـضـل بـن يـحيى احترامی خاص به مـوسـى بـن جـعـفـر (عـليـه السـلام ) بگذارد که خبر به هارون رسید که در پی آن به بـراى فـضـل بـن يـحـيـى نـوشـت : امـام كـاظـم (عـليـه السـلام ) را احـتـرام نـكن، بلكه او را به قتل برسان،او هم مانند دو نفر قبلی از دستور هارون سرپيچى كرد،که ايـن خبر هارون را بسيار خشمگين کرد و مسرور خادم خود را به بغداد فرستاد تا توسط «عباس بن محمد» امام را به زندان چهارم منتقل کند و آن جا بود که امام توسط سندی بن شاهَک به قتل رسید. در روايات صحيح آمده است كه سندى بن شاهَك امام كاظم(علیه السلام) را به وسيله ی خرما مسموم كرد، خرمای زهر آلودی که اثر زهر سه روز انسان را از بین می برد؛ بنابراین سندى، مردمان عادل و قاضى‏ها را جمع كرد و حضرت موسى بن جعفر (عليه السّلام) را به آنان نشان داد تا فردا اتهام قتل گردن او نیوفتد، امام کاظم (علیه السلام) به آن مردم فرمود: من در ظاهر سالم ولى در باطن مسموم شده‏ام، امروز رنگ من بشدت قرمز مي شود، فردا به شدت زردخواهد شد، پس فردا سفيد مي گردد و به سوى رحمت خدا خواهم رفت. (ترجمه إثبات الوصيه،374 )

• سخن امام کاظم (علیه السلام) برای روزگار ما چیست؟
همه ی امامان شیعه زمینه ساز ظهور و حکومت عدالت گستر امام زمان(علیه السلام) بوده اند و یکی از برنامه های اصلی آنها بشارت به امام زمان(علیه السلام) و ارتباط با من و شما به عنوان کسانی که در عصر غیبت آفتاب به سر می بریم، بوده است.امام کاظم (علیه السلام) هم از این قاعده مستثنا نیست.
امام کاظم(علیه السلام) بسیار زیبا خودشان را به شیعیان عصر غیبت پیوند زده اند؛ امام کاظم(علیه السلام) طوبی را مخصوص شیعیان عصر غیبت می داند.
مرحوم شیخ صدوق در کمال الدّین می گوید: اصل و ریشه ی درخت طوبی در خانه ی امام علی (علیه السلام) در بهشت است و شاخه ای از شاخه های آن در خانه ی هریک از مؤمنان است.
حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) می فرماید: « طُوبَى‏ لِشِيعَتِنَا الْمُتَمَسِّكِينَ‏ بِحُبِّنَا فِي غَيْبَةِ قَائِمِنَا الثَّابِتِينَ‏ عَلَى مُوَالاتِنَا وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِنَا، أُولَئِكَ مِنَّا »
طوبی متعلق به شیعیان ماست. هر شیعه ای ؟ نه. شاخصه هایی بیان می کنند برای این شیعه. شیعه ای که در زمان غیبت قائم ما به ریسمان ولایت ما متمسّک شده است، بر دوستی با ما و بیزاری از دشمنان ما ثابت قدم هستند. آنها از ما و ما از آنهاییم.
به بیان امام کاظم (علیه السلام) من و شما باید سه شاخصه داشته باشیم که از آنِ اهل بیت باشیم.یکی پیوند و تمسک همیشگی ما به دامان مبارک امام زمان(علیه السلام) است.
در ادبیات عرب وقتی از واژه ی تمسک استفاده می شود که گویی فرد در لبه ی پرتگاه قرار دارد. ما باید خودمان را در عصر غیبت در خطر سقوط ایمان وجدان کنیم و همواره با توسل به ساحت آن عزیز تر از جان بخواهیم که دست از اعتقادمان برنداریم.
دوم ثابت قدم بودن برتبری و تولی است. ما در اسلام بی تفاوتی نداریم.دوست داشتن و دشمن داشتن ما باید بر اساس آن چه مورد رضای خدا ست، شکل بگیرد؛ به همین ترتیب من تمام تعاملات زندگی ام را باید بر اساس همین معیار استوار کنم.یعنی اگر کسی دوستدار اهل بیت است ولی من با او در موضوعی تفاهم ندارم، نباید به خود این اجازه را دهم تا پشت سرش حرف بزنم یا بدخواه او باشم.
پس یک مقدار که به این حدیث دقت کنیم، ثابت قدم در دوست داشتن ها و دشمن داشتن ها بسیار دشوار است، اما اگر این هر سه در ما بود «منا اهل البیت» می شویم.
امروز اگر کسی می خواهد مانند: سلمان فارسی، افتخار ما ایرانی ها مِنای امام زمانش باشد باید این سه ویژگی را دارا باشد، بعد حضرت در ادامه می فرمایند:
آنها به امامت ما خشنود و ما از پیروی آنها راضی هستیم:« وَ نَحْنُ مِنْهُمْ قَدْ رَضُوا بِنَا أَئِمَّةً فَرَضِينَا بِهِمْ شِيعَةً »
بعد امام دوبار تکرار کردند:« فَطُوبَى لَهُمْ ثُمَّ طُوبَى لَهُمْ »پس طوبی متعلق به آنهاست ، آری طوبی متعلق به آنهاست.
و اوج مروارید کلام امام، قسمت آخر سخن ایشان است، بهشتی که در آن اهل بیت نباشد به کار شیعه نمی آید، امام می فرماید : حال که در دنیا با ما بودید « هُمْ وَ اللَّهِ مَعَنَا فِي دَرَجَتِنَا يَوْمَ الْقِيَامَة » قسم به خدا این شیعیان به سه شاخصه ای که عرض شد در روز قیامت با ما در درجات ما خواهند بود.که این جایگاه در بهشت فوق العاده و غیر قابل توصیف است.(كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص: 270)