شما اينجا هستيد.

مأخذ شناسی تفاسیر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم
اتجاهات تفسیری:
اتجاهات جمع اتجاه به معنی سمت وجهت میل به تمایل و روی آوردن به سوی چیزی معنا می شود و در اصطلاح می توان این گونه گفت: گرایش های خاص مفسران که بر اثر افکار و عقاید یا تخصص علمی ویا مکاتب تفسیری آنان در تفاسیر شان رخ داده به عنوان مثال مفسر اشعری مذهب بر اساس دیدگاه خود در دنیا و آخرت است و مفسر معتزلی مذهب بنابر باور خویش قائل به عدم رویت خدا در دنیا و رویت او در آخرت است ومفسر شیعه معتقد است که خدا را نه در دنیا و آخرت نمی توان دید.
الوان تفسیری:
الوان در لغت به رنگ ها و نوع هاو قسم ها معنی شده است .و دراصطلاح الوان تفسیر یعنی نمود وگرایش های مبنایی مفسران که در تفاسیر آنان پدید آمده است.
به طور مثال: مفسری که فیلسوف است و اتجاه تفسیری او فلسفی است دارای لون فلسفی است.
دسته بندی تفاسیر:
از جهت مکتب تفسیری مؤلف می توان همۀ کتاب های تفسیر را به سه دسته تقسیم کرد که عبارتند از:
1-تفسیر روایی محض:
آن دسته از کتاب هایی که نویسندگان آن صرفاً روایاتی که به گونه ای با آیات قرآن ارتباط داشته در ذیل آیات ذکر کرده اند و خود در فهم و تبیین آیات اجتهادی نکرده اند.
2-تفسیر باطنی محض:
مقصود تفاسیری است که مؤلفان آن تنها به تفسیر باطن قرآن پرداخته اند و برای آیات قرآن معانی باطنی و رمزی ذکر کرده اند.

3-تفاسیر اجتهادی:
آن دسته از کتاب های تفسیری است که مؤلف در آن ها برای آشکار شدن معانی آیات نوعی اجتهاد و تلاش علمی مناسب کرده است که به اقسام زیر تقسیم می شود:
1-3-تفاسیر اجتهادی قرآن به قرآن:
تفسیر هایی که مؤلفان آن ها در تفسیر آیات بیشترین کمک را ازخود قرآن کریم گرفته اند و همه جا یا در بیشتر موارد برای توضیح معانی آیات بیش از هر چیز از آیات دیگر می پردازند.
2-3-تفاسیر اجتهادی روایی:
تفاسیری است که مؤلف در آن ها برای توضیح آیات بیش از هر چیز از روایات رسیده از پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) وصحابه وتابعان (برخی از مفسران) استفاده کرده اند.
3-3-تفاسیر اجتهادی ادبی:
تفسیر هایی است که مؤلفان در آن بیش از هر چیز به توضیح ادبی آیات پرداخته اند وبیشتر از ادبیات عرب کمک گرفته اندمانند:تفسیر کشاف زمخشری سنّی معتزلی است.
4-3-تفاسیر اجتهادی فلسفی:
تفاسیری است که مؤلف در آن ها به مطالب و دستآورد های فلسفی توجه دارد و در تفسیر آیات از آن ها بهره می گیرد.
5-3-تفاسیر اجتهادی علمی:
تفسیرهایی که در آن به داده ها و یافته های علوم تجربی بسیار توجه شده و آیات با توجه به آن ها تفسیر یا تطبیق شده است.
6-3-تفاسیر اجتهادی نسبتاًجامع:
تفسیرهایی که مؤلفان آن ها برای توضیح معانی آیات از امور مختلف کمک گرفته اند.مانند:لغت وادبیات عرب،خود آیات قرآن،روایات، قراین عقلی،داده های علمی و هرچیزی که امکان کمک گرفتن از آن بوده است به فراخور دانش و آگاهی خود از آن استفاده کرده اند.
7-3-تفاسیر اجتهادی وباطنی:
تفاسیری است که نویسندگان آن ها علاوه بر اجتهاد در فهم معنای ظاهر،معنای باطنی واشاری نیز برای آیات ذکر کرده اند.
سیری درتاریخ تفسیر

* آشنایی با تفاسیر مهم شیعه:
1-تفسیر روایی محض
شامل تفاسیر:
1-1- تفسیر العیاشی
2-1-تفسیر فرات الکوفی
3-1-التفسیرالمنصوب الی ابی محمد الحسین بن علی العسکری
4-1-البرهان فی تفسیر القرآن
5-1-تفسیر نور الثقلین

شرح آشنایی با تفاسیر مهم شیعه :
۱-۱-تفسیر العیاشی:
این تفسیر را(التفسیر)و(کتاب التفسیر)نامیده اند.دو جلد است ومشتمل بر روایاتی درتفسیر وبیان معانی آیات قرآن از سوره ی مبارکه حمد تا پایان سوره کهف است حدود دو هزار وششصدو نودوسه روایت در آن ذکر شده است ولی همه آن روایات دربیان معنی وتفسیرهمه آیات نیست به عنوان مثال:در مقدمه و پیش از ورودبه سوره حمد74 روایت در مطالب کلی مربوط به قرآن مانندفضیلت قرآن و ترغیب به استفاده ازآن،ترک روایات مخالف قرآن،اشخاص واموری که قرآن درباره ی آن ها نازل شده،تفسیرناسخ ومنسوخ وظاهر وباطن ومحکم و متشابه، آنچه از قرآن که مقصود آن ائمه است،علم ائمه به تأویل قرآن،تفسیر به رأی و کراهت جدل در قرآن ذکر شده است.
در موردسوره حمداز 28 روایت تنها 9روایت را مستقیماً در بیان معانی ومصداق کلمات وجمله هایی از آن سوره است.
سایر روایات یا اصلاًجنبه تفسیری نداردمانند روایت ششم که خبر می دهد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بسم الله الرحمن الرحیم را آشکار قرائت می کرد وصدایش را به آن بالا می کرد و روایت هفتم که می گوید وقتی امام جماعت در نظر بسم الله الرحمن الرحیم را قرائت نکند شیطان بر گردن او سوار می شودو این که مقدمه ای برای تفسیر است. مانند روایت سوم که خبر می دهد بسم الله الرحمن الرحیم جزئی از سوره حمد است وروایت 21 که از قرائت مالک یوم الدین خبر می دهد.
در این تفسیر چیزی جز روایت درباره قرآن، سور وآیات ومعنا و مصادیق آن ذکر نشده است وتنهابرای روایت آغازین آن عناوینی مانند:( فی فضل القرآن)،(باب الترک الروایت التی بخلاف القرآن)،(فی ما انزل القرآن)وچند عنوان دیگر بیان شده است ودر ابتدای هر سوره ای عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم » با نام آن سوره همراه با کلمه ی «مِن» آمده است مانند: «مِن سوره ام الکتاب»، «مِن سوره البقره»از این رو این کتاب یکی از تفاسیر روایی محض به شمار می آید.
* نمونه ای از روش عیاشی در تفسیر:(تقسیم بندی آیات قرآن)

1-عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ‏ نَزَلَ الْقُرْآنُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَرْبَاعٍ- رُبُعٌ فِينَا، وَ رُبُعٌ فِي عَدُوِّنَا، وَ رُبُعٌ فِي فَرَائِضَ وَ أَحْكَامٍ، وَ رُبُعٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ وَ لَنَا كَرَائِمُ الْقُرْآنِ‏.
از ابی جارود روایت شده که گفت: شنیدم از امام باقر(علیه السلام) که می فرمودند: قرآن چهار قسمت است: یک چهارم آن در باره ما اهل بیت،یک چهارم درباره دشمنان ما ،یک چهارم درباره فریضه ها و احکام،یک چهارم در باره سنت ها و مثال ها(داستان ها). و کرامت قرآن مختص به ما می باشد.
2-وَ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ‏ نَزَلَ الْقُرْآنُ أَثْلَاثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي عَدُوِّنَا- وَ ثُلُثٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ وَ ثُلُثٌ فَرَائِضُ وَ أَحْكَامٌ‏.
از اصبغ ابن نباته روایت شده که گفت: شنیدم از امیرالمؤمنین(علیه السلام)که فرمودند: قرآن سه قسمت است: یک سوم آن در باره ما و دشمنان ما و یک سوم درباره سنت و مثال ها و یک سوم درباره فریضه ها و احکام.
3- عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدِ بْنِ الْحَجَّاجِ الْكَرْخِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ إِلَى خَيْثَمَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ يَا خَيْثَمَةُ الْقُرْآنُ نَزَلَ أَثْلَاثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي أَحِبَّائِنَا، وَ ثُلُثٌ فِي أَعْدَائِنَا وَ عَدُوِّ مَنْ كَانَ قَبْلَنَا وَ ثُلُثٌ سُنَّةٌ وَ مَثَلٌ، وَ لَوْ أَنَّ الْآيَةَ إِذَا نَزَلَتْ فِي قَوْمٍ ثُمَّ مَاتَ أُولَئِكَ الْقَوْمُ- مَاتَتِ الْآيَةُ لَمَا بَقِيَ مِنَ الْقُرْآنِ شَيْ‏ءٌ، وَ لَكِنْ الْقُرْآنُ يَجْرِي أَوَّلُهُ عَلَى آخِرِهِ‏ ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ‏، وَ لِكُلِّ قَوْمٍ آيَةٌ يَتْلُونَهَا [وَ] هُمْ مِنْهَا مِنْ خَيْرٍ أَوْ شَرٍّ.
از محمد ابن خالد ابن حجاج کرخی از بعضی اصحاب که رفع داده می شوند به خیثمه روایت شده که امام باقر(علیه السلام)فرمودند: ای خیثمه قرآن بر سه قسمت نازل شده یک سوم از آن درباره ما و دوستان ماست. یک سوم درباره دشمنان ما و دشمنان کسانی که قبل ما بودند. یک سوم هم درباره آداب و سنن است. اگر آیه ای که درباره قومی نازل شده پس از مردن آن قوم، از بین برود، چیزی از قرآن باقی نمی ماند. لکن مادامی که آسمان ها و زمین باقیست قرآن از اول تا آخر آن (سراسر قرآن)جاریست. و هر قومی را آیه ای است از خیر یا شر، که آن را می خوانند و خود اهل آن اند

آشنایی با محمد بن مسعود عیاشی:
محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی یکی از دانشمندان برجسته ومورداعتقاد شیعه در اواخر قرن سوم واوایل قرن چهارم است.
تاریخ تولد ووفات او معلوم نیست ولی او را از مشایخ کشی واز طبقه کلینی معرفی کرده اند.
نجاشی اورا ثقه (مورد اطمینان)و شیوخ بزرگوار شیعه نظیر شیخ صدوق وشیخ طوسی در مدح او مطالبی را بیان کردند.
حاکم حسکانی از دانشمندان قرن پنجم در «شواهد التنزیل» وطبرسی در «مجمع البیان» وابن شهر آشوب در «المناقب» وکفعمی در «مصباح» از تفسیر عیاشی استفاده کردند.
مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار می گوید: دو نسخه ی قدیمی از این تفسیر را دیده اما در اینکه این تفسیر موجود عیناً همان تفسیری است که عیاشی تألیف کرده وهیچ کم وزیاد یا دخل وتصرفی در آن به وجود نیامده است، جای تأمل دارد.

۱-۲--تفسیر فرات کوفی:
این تفسیر یک جلدی مشتمل بر775حدیث در توضیح وتفسیر حدود530آیه از آیات قرآن کریم است.
در این تفسیر تنها ذیل آیاتی که به نحوی با ولایت وفضائل خمسه طیبه وعمدتاً امیرالمؤمنین(علیه السلام)مرتبط بوده روایاتی ذکر شده است.
مثلاًدر سوره مبارکه حمدتنها یک حدیث ذیل دو آیه آخر آن نقل شده است و(الصراط المستقیم)به دین و (الذین انعمت علیهم)به شیعیان امیر المؤمنین (علیه السلام)به این لحاظ که مورد غضب وگمراهی نیستند تفسیر شده است.
در مورد تعدادی از سوره ها مانند «تغابن،نور،مزمل،انفطار،عروج،طارق،اعلی،علق،قارعه،همزه،فیل،قریش،ماعون ومسد»هیچ حدیثی نقل نشده است.
حدود سه چهارم روایات آن از معصومان(علیهم السلام)وبه طور عمده از امام باقر(علیه السلام) وامام صادق(علیه السلام)ویک چهارم آن از افراد غیر معصوم وبیشتر از ابن عباس(89حدیث)وزید بن علی نقل شده است.
در کتاب هایی متعدد مانند تفسیر القمی،امالی صدوق و... برخی از روایات این کتاب بدون آن که نامی از این کتاب برده شود از فرات ابن ابراهیم نقل شده است.
حاکم حسکانی در شواهدالتنزیل به همین کیفیت حدود 75 روایت با واسطه وبدون واسطه از وی نقل کرده است.که همه آن ها در این تفسیر موجود است.
این تفسیر در قرن چهارم وپنجم در اختیار شیخ صدوق وحسکانی بوده است وبعد از آن اثری از این تفسیر دیده نمی شود تا اواخر قرن دهم واوایل قرن یازدهم که افرادی مانند:شیخ حر عاملی در «وسائل الشیعه» و علامه مجلسی در «بحار الانوار» وابوالحسن عاملی در «مراه الانوار» و میرزا حسین نوری در «مستدرک الوسائل» و«فصل الخطاب»از این تفسیر روایاتی نقل کرده اند.
از آن جایی که در این کتاب حدود 5800حدیث از معصومان (علیهم السلام)نقل شده است برخی از آن ها حتی در تفاسیر روایی جامع مانند: تفسیر برهان و نورالثقلین دیده نمی شود و همچنین به لحاظ اهتمام خاص مؤلف به ضبط احادیث ولایت و فضائل اهل بیت (علیهم السلام)به ویژه امیرالمؤمنین (علیه السلام) این کتاب از اهمیت ویژه ای برخوردار است و تفاسیر روایی دیگر بی نیاز کننده از آن نیست ولی کاستی هایی به قرار زیر دارد:
1-اکثر احادیث آن مرسل است وصحت سند آن ها از طریق این کتاب قابل اسناد نیست البته از طریق پاورقی های آن می توان به کتاب های دیگری که روایات این تفسیر را در بر دارد مراجعه و وضعیت سند آن ها را معلوم کرد.
روایت مسند فرات کوفی غالباً مشتمل بر رجال مجهول الحال است و بخشی از روایات آن موقوف است یعنی از صحابه و تابعان نقل شده است وبه معصومان منتهی نشده است.
حدیث مرسل نیز که در اکثر روایات تفسیر فرات کوفی دیده می شود.
مرسل در اصطلاح علم درایه الحدیث به حدیثی می گویند که راوی آن را از معصوم نشنیده اما بدون واسطه از وی نقل کرده باشد و یا با واسطه نقل کرده اما واسطه را فراموش کرده و به فراموشی تصریح نموده و یا از روی عمد وسهو آن را نیاورده باشد و یا با واسطه ذکر کرده باشد مانند: تعابیر (عن رجل، یا عن بعض اصحابنا)
نکته:واسطه ی حذف شده، می تواند یکی باشد یا بیشتر.
2- روایات تفسیری اندکی را در بردارد که کمتر از یک دهم آیات آن هم برخی از روایات مربوط به آن آیات را آورده و حتی همه ی روایات ولایی مربوط به آیات را نیاورده است.
3- برخی از دانشوران روایات تفسیر فرات کوفی را به سه دسته تقسیم کرده اند:
الف)روایاتی که با توجه به قراینی از قبیل موافقت با کتاب وسنت قطعی،صدور وصحت آن معلوم است.
ب)روایاتی که نه صدور وصحت آن معلوم ونه بطلان آن قطعی است.
ج)روایاتی که در اثر مخالفت با قرآن یا سنت قطعی ویا ضرورت دین ومذهب بطلان محتوای آن معلوم و یا دست کم ظاهر آن غیر قابل قبول است و به تأویل وتوجیه نیاز دارد.

۱-۳-التفسیر المنسوب الی ابی محمد الحسن بن علی عسکری (علیه السلام):
از تفاسیر روایی قرن سوم شیعه به شمار می رود که متن این تفسیر تا پایان آیۀ282سوره ی بقره است.
این تفسیر با بیان روایاتی پیرامون فضائل قرآن تأویل به آداب قرائت قرآن آغاز شده است با ذکر احادیثی مشتمل بر فضائل اهل بیت (علیهم السلام )و مثالب دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) ادامه یافته است.بحث های متعددی پیرامون سیرۀ نبوی به خصوص راجع به مناسبات پیامبر و یهودیان مطرح شده است. در مجموع در این تفسیر 379 حدیث آمده است که بیشتر روایات آن طولانی و مفصل است به طوری که گاهی یک روایت چندین صفحه را در بر می گیرد.
سلسله ی سند روایت کتاب نشان می دهد که نقل این تفسیر میان محدثان و فقهای قم در قرن چهارم و پنجم متداول بوده است.
مطالب تفسیر را محمد بن قاسم استرآبادی خطیب مشهور به مفسر جرجانی (گرگانی) که شاید تدوین کننده تفسیر نیز باشد از دو راوی آن یعنی ابو الحسن بن علی بن محمد سیار و ابو یعقوب یوسف بن محمد بن زیاد نقل کرده است.
در مقدمه ی کوتاه این دو نفر (بن زیادو ابن سیار)در تفسیر آمده است که بعد از به قدرت رسیدن حسن بن زید آن ها مجبور به مهاجرت از وطن خود شده است.
از آن جا که آن ها از آمدن فرد نزد امام حسن عسکری (علیه السلام)سخن گفته اند، تاریخ ورودشان به سامرا می بایست بعد از 254هجری قمری بوده باشد، زیرا این سال زمان آغاز امامت امام حسن عسکری (علیه السلام)بوده است.
در ادامه گفته اند که متن کل تفسیررا به مدت 7سال نزد امام فرا گرفته اند حال آن که از وفات امام در 260 سخن به میان نیامده است و ظاهراً پس از در گذشته امام آن دو نفر به میهن خود بازگشتند.
شیخ صدوق در شیعه، نخستین عالمی است که از این تفسیر مطالب فراوانی در کتب خود نقل کرده است؛ وی متن تفسیر مستقیماً از استرآبادی دریافت کرده بود.
با توجه به بیان شیخ صدوق از اینکه حدیثی را از استرآبادی نقل می کند و در پایان می گوید که باقی آن در کتاب تفسیر آورده شده است، می توان این احتمال را داد که شیخ صدوق تهذیب کنندۀ این تفسیر بوده است.
نخستین منتقد وثاقت این تقسیر احمد بن عبدالله غضائری است که استرآبادی را فردی ضعیف معرفی می کند و دو فرد مذکور در سلسله سند را مجهول خوانده است که سایر منتقدان شیعه به نظریۀ ابن غضائری انتقاد داشته اند ودر انتصاب متن کتاب الضعفاء به ابن غضائری تردید کرده اند.
۱-۴- البرهان فی تفسیر القرآن
از این کتاب به عنوان تفسیر برهان یاد می شود. این تفسیر یکی از تفاسیر روایی محض است که در آن به ذکر روایات در ذیل آیات بسنده شده است.
مؤلف آن، سید هاشم بحرانی روایات را از حدود54 کتاب شیعه(که در باب شانزدهم مقدمه تفسیر آن ها را ذکر می کند) و برخی از کتاب های اهل تسنن مانند:(الکشاف) و (ربیع الابرار) از زمخشری وکتاب(موفق بن احمد)جمع آوری کرده است.
همچنین در آن از کتاب هایی روایت نقل شده است که دور از دسترس است مانند:کتاب(الزهد) نگاشته ی حسین بن سعید اهوازی.
تذکر: آنچه مرحوم بحرانی از طریق اهل تسنن نقل می کند بنا به گفته ی خودش در آغاز تفسیر،روایاتی است که موافق روایات اهل بیت(علیه السلام)بوده و یا در فضیلت آنان آمده است.
«وربما ذکرت التفسیر من الطریق الجمهور اذا کان موافق لروایه اهل البیت (علیهم السلام) او کان فی فضل اهل البیت (علیهم السلام).
در این تفسیر، مانند سایر تفاسیر روایی شیعه، عمدتاً به ذکر روایات نقل شده از رسول خدا (صلی الله علیه وآله)و امامان معصوم(علیه السلام) اکتفا شده است و بر خلاف تفاسیر روایی اهل تسنن وتفسیرفرات کوفی آرای تفسیری منسوب به صحابه و تابعان نقل نشده است.
البته مؤلف در آغاز تفسیر گفته است به ندرت مطالبی را از ابن عباس نیز نقل می کنم. زیرا او شاگرد امیرمؤمنان(علیه السلا م) بوده است وهمچنین گفته است اگر در تفسیر آیه ای به روایت صریحی از مسند اهل البیت(علیهم السلام)دست نیابم، آن چه را که علی بن ابراهیم ثقه در تفسیرش آورده، ذکر می کند زیرا که آن منسوب به امام صادق(علیه السلام) است.
این تفسیر در قرن یازدهم هجری در زمان شاه سلیمان بهادرخان صفوی تألیف شده و در سال1095 نهایی شده است.
نکته:تفسیر دیگری به نام «البرهان فی تفسیر القرآن» در قرن پنجم توسط علی بن ابراهیم بن سعید حوفی، متوفی430 قمری در10جلد تألیف شده که غیر از این تفسیر است ومؤلف آن اهل مصر واز اهل تسنن وروش آن تفسیر اجتهادی-ادبی است.
مؤلف این کتاب اهل بحرین است ودر سال1107یا 1109 در قریۀ نعیم وفات یافت و به توبلی منتقل و در آن جا دفن شد، گفته شده او از نوادگان سید مرتضی است ونسب خود را در پشت بعضی از کتاب هایش تا سید مرتضی ذکر می کند.
شیخ حر عاملی(رحمه الله علیه وآله)معاصر وی بوده است واو را فاضل، عالم، ماهر، مدقّق و فقیه آگاه به تفسیر وعربی و رجال معرفی کرده است وگفته است:«تفسیر قرآن بزرگی دارد که من آن را دیده و از آن را دیده و از آن روایت کرده ام».
صاحب حدائق می نویسد: سید هاشم بحرانی،فاضل،محدث،جامع و متتبع اخبار بوده و در جمع و تتبع اخبار کسی جزء شیخ ما مجلسی بر او پیش نگرفته است.کتاب های متعددی را تألیف کرده است که بر شدت اطلاع او گواه است ولی به کتابی از او در فتاوای احکام شرعی حتی در مسائل جزئی دست نیافته اند.
غیر از این تفسیر چهار کتاب تفسیری دیگر به نام های ذیل برای وی ذکر شده است:«نور الانوار» ، «الهادی و ضیاء النادی»، «مصباح النادی»،«الهدایه اللوامع».
یکی از تألیفات مشهور او کتاب «غایه المرام» است که در آن روایات شیعه و اهل تسنن را در اثبات ولایت امیر المؤمنین(علیه السلام)و سایر معصومان(علیهم السلام) و فضائل اهل بیت (علیهم السلام) جمع آوری کرده است.
مؤلف در تفسیر البرهان و ظاهراً در سایر کتاب های تفسیری به ذکر روایات در ذیل آیات بسنده کرده و از هر گونه اجتهاد و اظهار رأی خودداری کرده است.
اینک قسمتی از کلام ایشان در آغاز تفسیر را با یکدیگر مرور می کنیم:
«سر گرم شدن اهل زمان به تفسیر کسی که آن را از اهل عصمت(علیهم السلام) روایت نکرده است،دیدم«اهل عصمتی (علیهم السلام)» که تنزیل و تأویل قرآن در خانه آنان نازل شده است و دانشی به آنان اعطا شده که به غیر از آنان اعطا نشده است. بلکه باید توقف شود تا تأویل آن از جانب آنان بیاید زیرا علم تنزیل در دست آنان است.
آنچه از جانب آنان بیاید نور و هدایت است و آنچه از جانب غیر آنان بیاید تاریکی و جهالت است. شگفتی،همۀ شگفتی از دانشمندان علم معانی و بیان است که پنداشته اند شناخت این دو علم، بر سّر پوشیده خدا که تأویل قرآن است، مطلع می کند.
برخی از پیشوایان آنان گفته اند: وای و افسوس بر کسی که به تفسیر پرداخته در حالی که در این دو علم پیاده است (یعنی از آن ها بهره کافی ندارد) آن پندار به خاطر این است که گفته اند این دو علم از جست و جو در ترکیب های کلام عرب بلیغ گرفته شده و از مقتضای حال ومقام مانند: حذف، اضمار ،فصل و وصل، حقیقت و غیر آن بحث می‌کند حال آن که شکی نیست شناخت موقعیت آن دو علم نسبت به کتاب خدا به آموختن آن از علم تأویل و تنزیل یعنی همان اهل بیتی(علیهم السلام)که خداوند به آنان تعلیم داده است،نیاز دارد.
پس شناخت معانی قرآن جز از طریق آنان سزاوار نیست.کسی که شناخت آن را از غیر آنان طلب کند بر مرکبی نابینا سوار و کور کورانه وارد کاری شده است و بعد از جز گمراهی چیست؟پس به کجا روانه می شوید؟»
محتوای این تفسیر عمدتاً روایت است و از مؤلف جز آنچه در آغاز کتاب در سبب تألیف این تفسیر بیان شدوعناوینی که برای 16 باب مقدمه و4 باب خالقه و احیاناًبرای دسته ای از روایات در ضمن تفسیر ذکر کرده مطلب دیگری بیان نشده است.
وی مقدمه ی تفسیر قمی و آرای تفسیری علی بن ابراهیم را به لحاظ اینکه منسوب به امام صادق (علیه السلام)می دانستند در این تفسیر آورده است.در آغاز تفسیر مقدمه ای مشتمل بر 16 باب است که حدود 212 روایت در آن ابواب نقل شده است. شماری از آنان درباره ی فضیلت عالم ومتعلم، برخی از ابواب پیرامون فضیلت قرآن و قسمتی دیگر درباره ی حدیث ثقلین و معانی آن است.
تعدادی از آن ابواب در بیان خصوصیاتی از قرآن کریم است مانند این که قرآن جامع همه ی نیاز های بشر است و دارای ظاهر و باطن و عام و خاص و محکم متشابه و ناسخ و منسوخ و به نحوه«ایاک عنی و اسمعی یا جاره»نازل شده است.
توضیح«ایاک عنی»:
معادل ضرب المثل: «به در می گویند تا دیوار بشنود»، از دوران جاهلیت بوده است که داستان هایی درباره ی شکل گیری آن نقل شده است؛ این مفهوم، کم کم وارد تفاسیر روایی و از آن جا به کلام اسلامی راه پیدا کرد و به خصوص در بخش عصمت انبیاء(علیهم السلام)مورد استفاده قرار گرفت.
تعدادی از ابواب آن درباره ی علم پیامبر(صلی الله علیه و آله)و ائمه(علیهم السلام)به تأویل قرآن کریم و ظاهر و باطن و ناسخ و منسوخ و عام وخاص آن است.
«نهی از تفسیر قرآن به رأی ونهی از جدال»،«آنچه که در قرآن مقصود آن ائمه است»و«هر روایتی که موافق قرآن نباشد، مردود است» از عناوین دیگر ابواب مقدمه است و در باب 16 کتاب هایی را که روایات این تفسیر از آن ها نقل شده نام برده است.
پس از این 16 باب مقدمه تفسیر قمی را به طور کامل ذکر کرده است و بعد از آن به ذکر روایات مربوط به سور و آیات و تفسیر آن پرداخته است.
این تفسیر همه ی سوره های قرآن را در بر دارد و در آغاز هر سوره مکی یا مدنی بودن آن آیات را تعیین کرده و چند روایت در فضیلت و گاهی در خواص آن سوره آورده است.
۱-۵-تفسیر نور الثقلین:
مؤلف این کتاب علی بن جمعه عروسی حویزی که از حدود 43 کتاب مختلف روایی، تفسیری، تاریخی، رجالی و کلامی شیعه روایاتی را در مورد آیات جمع آوری کرده و همه سور قرآن را در بر دارد اگر چه در هر سوره ای برای همه آیات روایت نقل نشده است.
این تفسیر که در مجموع 13416 حدیث دارد یک بار در 4 جلد و بار دیگر در سال 1384در پنج جلد به چاپ رسیده است.
کتاب شناس معروف شیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی این کتاب را به یقین به عروسی حویزی نسبت داده و او را معاصر شیخ حر عاملی معرفی کرده است.
شیخ حر عاملی که هم عصر وی بوده است او را عالم، فاضل، فقیه، محدث، ثقه، شاعر، ادیب وجامع علوم و فنون معرفی کرده است و فرموده در آن احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) وامامان(علیهم السلام) را در تفسیر آیات از اکثر کتاب های حدیث نقل کرده و از غیر آنان نقل کرده و از غیر آنان نقل نکرده است وآن را از وی در خواست کردم.
نظریه ی صریحی از مؤلف درباره این که قرآن را چگونه باید تفسیر کرد ابراز نشده است و با توجه به نقل روایات تفسیری و طرفداری شیخ حر عاملی از وی می توان او را معتقد به مکتب روایی محض دانست.
اگر چه برخی معتقدند این روش بر روایی محض بودن مکتب تفسیری وی دلالت ندارد زیرا ممکن است در عین این که تلاش علمی مناسب را برای فهم معنی و مقصود آیات روا می دانسته در این مجموعه خواسته است روایاتی را که از راسخان در علم در ارتباط با آیات به صورت پراکنده نقل شده جمع آوری کنند تا استمداد از روایات در تفسیر قرآن آسان شود.
آنچه که در این روش و کار وی می توان استفاده کرد این است که وی برای روایات در تفسیر قرآن نقش مؤثرقائل بوده و استمداد از آن ها را برای فهم معانی و مقاصد آیات لازم می دانسته است و این دیدگاهی است که غالب مفسرانی که مکتب تفسیری آن ها اجتهادی است به آن قائل هستند.
در سخن کوتاه ابتدای کتاب مطالبی را بیان کرده که به نظر می رسد می توان مکتب تفسیری وی را اجتهادی روایی دانست. مفاد آن سخن این است:
وقتی خادمان کتاب خدا را دیدم که در تفسیر قرآن روش های مختلفی را پیمودند برخی به ذکر عربی بودن در معانی الفاظ یا بیان ترکیب های نحوی و یا استخراج مسائل صرفی اکتفا کردند و برخی از دانش لغت و اشتقاق الفاظ فراوان سخن گفته و برخی بین فنون متعدد جمع کرده اند،علاقه پیدا کردم بخشی از آثار اهل ذکر« پیامبر(صلی الله علیه وآله)وامامان معصوم(علیهم السلام)»را که آشکار کننده ظواهر برخی از آیات و کاشف اسرار بخشی از تأویل است به آیات قرآن اضافه کنم.
از نقل روایاتی که ظاهر آن ها با اجماع طائفه حق مخالف است،بیان اعتقاد و عملی را قصد نکرده ام و تنها آن را آورده ام تا ناظر مطّلع بداند چگونه و از چه کسی نقل شده است و توجیه مناسبی که آن را از مخالف با اجماع خارج کند برای آن بیاید.
با این وجود در هر موردی که آن روایات را نقل کرده ام مخالف آن که برای آشکار کردن مقصود آن روایات قابل استناد باشد را نیز آورده ام.
ذکر:برخی گفته اند مراد از ذکر فقط قرآن است ولی امامان معصوم(علیهم السلام) گفته اند که ما هم ذکر هستیم بنابراین«ذکر» صفت مشترک قرآن و امامان است.
اصحاب اجماع :
در علم رجال امامیّه(شیعه) اشاره به گروه مشخصی از راویان دارد که از نظر علمای رجال در مرتبه ی بالایی از وثاقت قرار دارند.
طبق نظر مشهور این افراد 18نفرهستند، که در شمار اصحاب امام باقر(علیه السلام)تا امام رضا (علیه السلام)هستند.
تمام عالمان این افراد را موثق می دانند و برای آنان درجه ی بسیار بالایی از اعتبار قائل هستند.
محمد بن مسلم،جمیل بن درّاج،حسن بن محبوب،بزنطی،زراره و...
محتوای تفسیر:
در این کتاب جز مقدمه ی کوتاهی که به مضمون آن اشاره شد و نقل سخن برخی مفسران در مواردی بسیار کم،چیزی جز روایات رسیده از معصومان آنچنان که بیان شد ذکر نشده است در ابتدای هر سوره بدون اشاره به مکی و مدنی بودن احادیثی را در فضیلت و خواص آن سوره آورده است و سپس احادیثی را که به نحوی در فهم معانی آیه تأثیر دارد یا در آن ها استنادی به آیه دیده می شود یا به نحو دیگری به آیه مرتبط است نقل کرده است.
از آن جا که درمورد برخی از آیات حدیثی نبوده یا ایشان به حدیثی دست پیدا نکرده از آن آیات بدون ذکر گذشته است.
مضامین احادیثی را که آورده مختلف است مانند: برخی از روایات تنها در بیان تعداد آیات است مانندحدیثی که از امام صادق (علیه السلام) نقل نموده است که(الحمد سبع آیات)در برخی از روایات نیز در بیان متعلق آیه، روایتی بیان می کند مثلا:
در بیان متعلق: ( یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک) فرموده است:یعنی (فی ولایتک یاعلی).
۲- تفاسیر اجتهادی روایی:
۲-۱-تفسیر قمی:
علی بن ابراهیم قمی تفسیری از قرآن به شیوۀ روایی جمع آوری کرد که علاوه بر روایات امامان شیعه (علیه السلام) توضیحاتی در آن دیده می شود.این تفسیر پایه و اساس بسیاری از تفاسیر شیعه است و در برخی منابع به دلیل استفاده ی فراوان مؤلف از روایات امام جعفر صادق (علیه السلام) و امام محمد باقر(علیه السلام) به تفسیر صادقین مشهور شده است.
شیخ نجاشی(عالم رجالی)و شیخ طوسی وجود این کتاب را تأیید کرده اند اما در تفسیر فعلی حدیث هایی وجود دارد که از راویان بعد از علی بن ابراهیم است یا با دو واسطه از پدر علی بن ابراهیم روایت شده است در حالی که علی بن ابراهیم مستقیماً از پدرش روایت می کرده است.
علی بن ابراهیم قمی از راویان بزرگ و ثقه شیعه در قرن سوم و چهارم است که تا سال 307 زنده بوده و همه ی علمای شیعه او را توثیق کرده اند.
نویسنده این تفسیر نیز در مقدمه ی کتاب گفته است همه ی روایات آن را از افراد ثقه و مورد اعتماد آورده است.
۲-۲-تفسیر صافی:
تفسیر صافی نگاشته ی محمد بن مرتضی مشهور به ملا محسن فیض کاشانی نویسنده بیش از 200 اثر از خود به یادگار گذاشته است و در زمینه های مختلف به ویژه عرفان از دانشمندان مهم قرن یازدهم است که از شاگردان ملّاصدرا و داماد اوست. اگر چه با توجه به نوشته هایش به نظر می رسد در اواخر عمر از نگاه صرفاًعرفانی به آیات فاصله گرفته است.
تفسیر صافی که در گذشته متن درسی طلاب حوزه ی علمیه بود از دو جهت مورد توجه دانشمندان قرار گرفت: اول:بهره گیری از روایات در تفسیر آیات به شکل گسترده و نقل و ارزیابی این روایات در دلالت بر آیه و جنبه های مختلف آن.
دوم:استفاده از نکات ادبی و بلاغی نویسنده در این زمینه از متن عبارات بیضاوی استفاده می کند و گاهی بدون افزودن یک کلمه همان عبارات او را در شرح کلمات و تفسیر می آورد. علاوه بر این مرحوم فیض مطالب غیر روایی خود را در شأن نزول، لغت، برائت و اعراب آیات غالباً از تفسیر بیضاوی اخذ کرده است تا جایی که به تعبیر آیت الله استادی به جز مطالب روایی 900درصد جملات تفسیر صافی از بیضاوی است.
مرحوم فیض کاشانی در نقل روایات از منابع تفسیری و غیر تفسیری متعددی استفاده نموده است. روایات را با ذکر مرجع بدون سند بیان کرده و در مواردی نیز مرجع روایت را ذکر نموده است و در بعضی از موارد فقط به نقل مقطع مورد نظر کفایت کردند و از نقل بقیه روایت اجتناب کرده است گاهی نیز به تحلیل یا جمع یا توجیه روایت می پردازد. در نقل از تفسیر منسوب به امام عسکری (علیه السلام) به دلیل کثرت نقل در غالب موارد اشاره به تفسیر نمی کند اما در مقدمۀ 12 می فرماید: در سوره ی بقره اغلب تفسیر ها از تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (علیه السلام) است. به همین جهت بدون ذکر آن روایات را نقل می کند گاهی عین عبارات تفسیر را می آورد گاهی اندکی را حذف و بقیه را می آورد و گاهی نیز نقل به معنا می کند.
۲-۳-تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب:
اثر میرزا محمد قمی مشهدی از علمای حدیث و مفسران قرن 12 است. وی در انگیزه خود از نگارش تفسیر می گوید: در گذشته حاشیه ای بر تفسیر زمخشری و حاشیه ای بر حاشیه ی شیخ بهائی بر تفسیر (انوار التنزیل بیضاوی) نگاشتم. پس از آن به فکر افتادم تفسیری تعریف کنم که هم شامل روایات منقول از اهل بیت (علیهم السلام)باشد.
ایشان سعی کرده است تمام آیات را با توجه به تفاسیر امامیه و اهل تسنن و آمیخته از نقل و عقل با استفاده از تفاسیر بلاغی وادبی و شروح و حواشی تفسیر بیضاوی به رشته ی تحریر در آورد.
با توجه به تحقیقات صورت گرفته 90 درصد روایات نور الثقلین در این کتاب آمده است. همچنین اکثر احادیث کتاب (تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العترۀ الطاهره)نگاشته سید شرف الدین علی حسینی استرآبادی از علمای قرن 10 در این تفسیرآمده است. هم چنین مؤلف علاوه بر نقل روایات به دلیل صبغه ی اجتهادی این تفسیر به برخی از اظهار نظر ها پرداخته است:مثلاً:
1-تصریح به جعلی بودن برخی از احادیث جلد1،صفحه88
2-تصریح به تقیه بودن برخی از روایات(نک: ج1،ص 222).
3-توجیه برخی روایات
4-شرح بعضی از فقرات برخی احادیث
5-جمع بین برخی از روایات متعارض با شیوه های مختلف

- ویژگی های دیگر این کتاب عبارتند از:
۱-تفسیر آیات الهی با آثار مروی از اهل بیت (علیهم السلام) و تلاش در استخراج روایات تفسیری از بین اخبار و جمع قرآن و سنت بر تفسیر.
2-اشتمال بر همه ی آیات قرآن، بیان روایات، ذکر تناسب آیات باهم حل و فصل مشکلات الفاظ آیات، بیان وجوه مختلف اعراب، تبیین لغات و قرائت های مختلف و بیان نکات بلاغی.
3-اجتهادی بودن و مطالب را گاه تجزیه تحلیل نقد و تأیید نمودن و نظر خود را ابراز کردن.
4-اشتمال بر مباحث کلامی،فلسفی و عرفانی
5- اشتمال بر تأویل به معنای ذکر متون مختلف و متناسب در بعضی از آیات به اهل بیت(علیهم السلام) که با نقل روایات اهل بیت (علیهم السلام) صورت گرفته است.
4-1-التفسیر الاثری الجامع:
اثر عربی محمد هادی معرفت که تفسیر قرآن به روش مأثور و با شیوه ای ابتکاری به مباحثی همچون ظهرو بطن بررسی فضائل قرآن تفسیر به رأی،صیانت قرآن از تحریف،تفسیر در دوران صحابه،مدارس تفسیر،شأن نزول حروف مقطعه در اوایل سوره و... پرداخته است.
نویسنده هدف از نگارش کتاب را زمینه ای برای تفسیر قرآن عنوان کرده است.
کتاب با مقدمه ی نویسنده آغاز و مطالب در 6جلد تنظیم شده است در شیوه ی نویسنده از 3مرحله ی زیر شکل گرفته است اول عرضه ی آیه بر دلایل درونی در چهار چوب آن و چنانچه مقصود را نرساند برای بر طرف کردن ابهام و حل مشکل به قرائن و شواهد دیگر آیات می پردازد.
چنان که امام علی (علیه السلام)می فرماید:«بعضی از قرآن بعضی دیگر را به سخن می آورندو بعضی از آن شاهد بر بعضی دیگر است».
نقدی که مطرح می شود این است که آیا ما می توانیم بدون اشاره ی مستقیم معصوم(علیهم السلام) آیات قرآن را به یکدیگر ضرب بکنیم که البته نویسنده کتاب مدعی است می تواند در حالی که اگر نگاه دقیق تری داشته باشیم این رویکرد فقط مخصوص مفسران حقیقی قرآن یعنی اهل بیت(علیهم السلام)می باشد.
2- ارائه ی روایات رسیده از سلف (گذشتگان) در درجه ی اول روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله)و سپس صحابه و تابعان که در رأس آن ها اهل تسنن قرار دارند، نقدی که در این زمینه مطرح هست استفاده ی ایشان از روایات صحابه،تابعان و اهل تسنن است روشی که به عنوان یک دانشمند شیعی قابل نقد است؛ مگر بتوانیم دلیل قابل توجه و یا نقدی بعد از نقل پیداکنیم که در همه ی موارد این چنین نیست.
3- پالایش این روایات براساس معیار های نقد با عرضه ی متشابهات بر محکمات که از کتاب و سنت گرفته شده و مورد تأیید ادله ی عقلی است. این کتاب به جهت استفاده ی نویسنده ی آن از احادیث شیعه و اهل تسنن و توجه نویسنده به منابع فریقین به عنوان تفسیر جامع نامگذاری شده است. بنابراین نوعی تفسیر مقارنه ای، تطبیقی و تقریبی به شمار می رود البته با بررسی ساختار و محتوای کتاب روشن خواهد شد در این اثر تنها از روش روایی استفاده نشده است علی رغم این که نویسنده نام (التفسیر الاثری الجامع) را بر کتاب خود نهاده است بلکه روش ها و گرایش های مختلفی را در این اثر به کار گرفته است.
3-اجتهادی جامع:
1-3-التبیان فی تفسیر القرآن
2-3-مجمع البیان فی تفسیر القرآن
3-3-المیزان فی تفسیر القرآن
4-3-تفسیر نمونه
5-3-روض الجنان و روح الجنان
1-3-التبیان فی تفسیر القرآن:
اثر شیخ طوسی، از بزرگترین علمای امامیه که به دلیل جایگاه علمی اش به شیخ الطائفه ملقب شد، متولد 385در طوس و وفات 460در بغداد است.
شیخ طوسی در هنگام زعامت و مرجعیت شیخ مفید به بغداد مهاجرت کرد(سال406)وی همچنین محضر علمای بزرگ شیعه چون ابن غضائری ونجاشی را درک کرد و بعد از وفات شیخ مفید وانتقال مرجعیت به «سید مرتضی» به محضر او رفت وبه طور مدام از درس وی بهره برد و به مدت 23 سال در ملازمت سید بود تا در سال 436که بعد از در گذشت سید مرتضی زعامت شیعه به او منتقل شد.
یکی از ویژگی های شیخ طوسی، تأسیس کتابخانه ای است که کتب مختلفی از ایران،عراق،هند،چین و روم در آن جمع شده بود که بالغ بر ده ها هزار جلد می شد و اکثر آن ها نسخه های اصلی یا خطی به قلم خود مؤلفان آن بود اما طغرل بیگ اولین پادشاه سلجوقی با ورودبه بغداد به کرخ حمله کرد و کتابخانه شیخ را به آتش کشید و همین اقدام مجبور شد شیخ در سال 449به نجف اشرف مهاجرت کند وحوزه علمیه ی نجف را تأسیس کند.
معرفی کتاب:
تبیان تفسیری جامع و فراگیر که ابعاد متعددی چون لغت، عدد، قرائت، نحو، تفسیر و تأویل، فقه و کلام و...را در بر دارد.
از ارجاعات شیخ در این تفسیر به سایر کتاب های فقهی،اصولی و کلامی اش مشخص می شودکه وی تفسیر خود را بعد از تألیف بقیه ی کتاب ها نوشته است.
شیخ در مقدمه ی تفسیر خود می گوید:«آنچه مرا به تألیف این کتاب وا داشت این بود که در بین علمای گذشته و کنونی کسی را نیافتم که کتابی چنان جامع در تفسیر قرآن نوشته باشدکه شامل جمیع فنون و فروع معانی آن باشد تنها عده ای به جمع آوری احادیث و روایات مربوط به تفسیر آیات اقدام نموده اند و در صدد استیعاب و توضیح نبوده اند.
در میان آنان برخی بسیارگسترده سخن رانده و به ذکرتمام معانی و مفاهیم و احادیث و اخبار پرداخته اند،برخی هم به ذکر غرایب قرآن و معانی الفاظ بسنده کرده اند.گروهی هم با توجه به توان علمی خویش به طور میانه در این وادی گام نهاده اند و از آن چه بدان معرفت و شناختی نداشته اند سخنی نگفته اند.
من با خواست خداوند، با ایجاز و اختصار به تمامی فنون مربوط به تفسیر قرآن می پردازم.مطالب را نه چنان بسط می دهم که باعث ملال خاطر خواننده شود و نه جندان مختصر می کنم که به علت اختصار،فهم آن بر وی دشوار گردد.»
روش شیخ طوسی در تفسیر:
وی ابتدا مقدماتی می آورد که روشنگر شیوه های بیان قرآنی است. همچنین به مسائلی مربوط به تفسیر و تأویل، محکم و متشابه و ناسخ ومنسوخ، شناخت وجوه اعجاز قرآن و احکام تلاوت و قرائت آن، نزول قرآن به حرف واحد، توضیح درباره ی حدیث نزول قرآن بر هفت حرف، بررسی اسامی سوره ها و آیات و جز آن می پردازد اما روش وی در تفسیر بدین صورت است که ابتدا: آیه را ذکر می کند، سپس لغات غریب آن را بررسی و اختلاف قرائت را بیان می کند و پس از آن بیان و بررسی آراء و اقوال مختلف درمورد تفسیر آیه می پردازد و مفهوم آیه را با رعایت ایجاز لفظ و کمال معنا بیان می کند؛ اسباب نزول آیه و مسائل کلامی مستفاد از ظاهر آن را ذکرمی کند و مسائل مورد اختلاف فقهی و اعتقادی مورد بررسی قرار می دهد؛او همه ی این ها را همراه با رعایت ادب در گفتار و تعابیر بیان می دارد.
ویژگی های تفسیر:
آن است که شیخ طوسی در آن مسائل کلامی را با روش ادبی بررسی می نمایدآیه ای از آیات قرآن را که مسائل اعتقادی پرداخته باشد بدون بحث و بررسی رها نمی کند و به طور مفصل به آن ها می پردازد،مثلاًدر مورد آیۀ40سوره توبه(سوره نهم قرآن)
«إلَّا تَنصُرُوهُ فَقَد نَصَرَهُ اللهُ إذ أَخرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثنیَنِ إِذ هُمَا فِی الغَارِ إذ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحزَن إِنَّ اللهَ مَعَنَا فَأُنزَلَ اللهُ سَکِینَتَهً عَلَیهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَم تَرَوهَا وَ جَعَلَ کَلِمَۀَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفلَی وَکَلِمَۀُ اللهِ هِیَ العُلیَا وَ اللهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
یعنی:اگر او (پیامبر) را یاری نکنید قطعاًخداوند او را یاری کرد هنگامی که کسانی کفر ورزیده اند او را بیرون کردند و او نفر دوم از دو تن بود آنگاه که در غار بودند وقتی که به همراه خود می گفت:اندوه مدار که خدا با ماست پس خداوند آرامش خود را بر او فرستاد و او را با سپاهیانی که آن ها را نمی دید تأیید کرد و کلمه ی کسانی را که کفر ورزیدند، پست تر گردانید.
شیخ می گوید در مورد این که ضمیر علیه به چه کسی بر می گردد 2، دو قول وجود دارد:
یکی سخن زجاج است که می گوید به خود پیامبر بر می گردد و دیگری گفته ی جبایی است که می گوید این ضمیر به ابو بکر بر می گردد زیرا او ترسیده بود و نیاز به آرامش داشت.
شیخ می گوید نظر اول صحیح است زیرا همۀ ضمایر قبل و بعد از این به پیامبر بر می گردد پس شایسته نیست که از همه ی آن ها تنها این ضمیر به دیگری باز گردد.
سپس می گوید: در این آیه دلیلی بر فضیلت ابوبکر وجود ندارد چون عبارت «ثَانِیَ اثنیَنِ» فقط اخبار از این است که پیامبر(صلی الله علیه و آله)همراه کسی دیگر خارج شده است و همچنین عبارت«إِذ هُمَا فِی الغَارِ»یعنی دو نفر در غار بودند.
عبارت« إذ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ» نیز متضمن مدح ابوبکر نیست زیرا اطلاق کلمه ی صاحب در بر دارنده ی مدح و فضیلتی نیست مگر نمی بینی که خداوند در قرآن در وصف مؤمن و کافر می گوید:(کهف،37)
«قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَکَفَرتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُطفۀٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلًا»
یعنی: رفیقش در حالی که با او گفتگو می کرد به او گفت:آیا به آن کسی که تو را آفرید کافر شدی؟
و عبارت« لَا تَحزَن» اگر متضمن نکوهش نباشد بر مدح دلالت ندارد بلکه تنها نهی از ترس است.
در مورد عبارت« إِنَّ اللهَ مَعَنَا»هم گفته اند منظور خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و اگر مراد ابوبکرباشد هم برای فضیلتی به شمار می رود، زیرا محتمل است این عبارت بر وجه تهدید باشد تا آن که می گوید اگر عنادی در کار نباشد در کجای این آیه فضیلتی برای ابوبکر وجود دارد سپس اضافه می کند ما این گفتار را به خاطر طعن و سرزنش ابوبکر بیان نکردیم بلکه چنان که برای رفع شبهه ضروری بود(متذکر شدیم این استدلال که در این آیه فضیلتی برای وی وجود دارد صحیح نیست).
3-2-تفسیر مجمع البیان فی علوم القرآن(فی تفسیر القرآن):
اثر امین الاسلام ابو علی فضل بن حسن بن فضل طبرسی است.
طبرس بر وزن جعفر معرّب تفرش است که شهری آباد نزدیک ساوه است.
ویژگی مرحوم طبرسی ادیب بودن اوست، وی در محضر بزرگانی چون شیخ طوسی، شیخ ابوالوفاء رازی، سید ابو طالب جرجانی، ابو القاسم عبید الله حسکانی و.... کسب فیض کرد و در سال 548 در حدود 90سالگی از دنیا رفت.
مرحوم طبرسی به قرائات قرآن علاقه ی بسیار داشته و نسبت به آرای مفسران گذشته احاطه ی نسبتاً خوبی دارد، وی تفسیر تبیان استاد خویش را مبنای کار خود قرار داد و مسائل و فروعی را بر آن افزود.(به همین سبب می گویند مجمع البیان، چون احاطه ی کامل به مفسران داشته است.)
وی در این باره می گوید:«در گذشته و حال علما و دانشمندان به علم تفسیر روی آوردند و در بیان و احضار مکنونات و نهفته های آن کوشیده و کتاب های فراوانی در این باره تألیف کرده اند و در بسیاری از آن ها به اعماق و ژرفای آن فرو رفته و در توضیح حجت ها و استدلالات آن موشکافی کردند و در تهذیب ابواب آن تحقیق نموده و در فروع وشعب آن گام نهاده اند؛ اما دانشمندان امامیه جز نوشته هایی مختصر اثری در تفسیر قرآن تألیف نکرده اندو در آن ها هم فقط به ذکر اخبار و احادیث رسیده بسنده کرده اند و دربارۀ فهم و گسترش معانی و کشف اسرار نهانی آن شرح و بسط نداده اند.
البته جز شیخ بزرگوار ابوجعفر طوسی در تفسیر تبیان، زیرا تفسیر وی کتابی است که انوار حقیقت از آن بر می گیرند وآثار صدق و درستی از آن هویداست و متضمن معانی و مفاهیم و اسرار بدیع قرآن است و در شرح و بسط الفاظ و لغات بسیار مفصل است، چنانکه تنها به جمع آوری و آرایش و تنظیم آن ها بسنده نکرده و به تحقیق و تبیین آن ها نیز پرداخته است و تفسیر وی نمونه و سر مشق والایی است که من از انوار وی هدایت یافته ام و در مسیر او گام بر می دارم».
طبرسی در تفسیر خود هفت مقدمه آورده است و در آن ها تعداد آیات قرآن، اسامی قاریان مشهور بیان و معرفی تفسیر و تأویل، اسامی قرآن،فضیلت قرائت و کیفیت تلاوت آیات و علوم قرآنی را بیان کرده است؛ همچنین محفوظ ماندن قرآن از تحریف را اثبات کرده و به عنوان اجماع قول مفسران شیعه بیان کرده است.
به قدری بحث علوم قرآنی در این تفسیر جدی است که به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران با توجه به نسخه های موجود و بیان مرحوم طبرسی این کتاب را باید «مجمع البیان فی علوم القرآن» نامید.
روش طبرسی در تفسیر:
او در تفسیر روشی منظم دارد،ابتدا به ذکر قرائات مختلف در مورد آیات می پردازد و استدلال هایی را که هر قرائت به آن استدلال کرده می آورد و پس از آن به توضیح وبیان اعراب می پردازد و در پایان معانی و مفاهیم آن ها را بیان می کند و اسباب نزول و داستان هایی را که مربوط به آیات است را نقل می کند.
همچنین در آغاز هر سوره، مکی و مدنی بودن آن را یاد آور شده است و به اختلاف تعداد آیات و فضیلت تلاوت آن ها و اختلافات قرائات آن و اعراب موارد مشکل اشاره کرده است.
ذهبی در کتاب التفسیر و المفسرون می گوید:«تفسیر طبرسی صرف نظر از گرایش های مذهبی و آرای اعتزالی مؤلف آن به حق به نوع خود نوشتار عظیمی است که بر تبحّر و مهارت مؤلف آن در علم و فنون مختلف دلالت دارد».
ذهبی نویسنده کتاب «التفسیر و المفسرون» از علمای اهل تسنن است که تفسیر فریقین را (شیعه و سنی) مورد بررسی و ارزیابی قرار داده است که از نظر وی تفکرات مرحوم طبرسی به مکتب اعتزال نزدیک تر است اگر چه در جایی دیگر به شیعه بودن طبرسی اذعان دارد و می گوید:«البته اگر بخواهیم بر وی اشکالی بگیریم، همان تشیع وی و تحمیل عقیده ی خود بر کتاب خدا و انطباق آیات الاحکام بر اجتهادات و استنباطات خود وعلمایی نظیر خود و نقل بسیاری از روایات جعلی است. در این حال،حق این است که در تشیع و عقیده ی خود افراطی نیست بدان گونه که بسیاری از علمای امامیه بوده اند».
ذهبی سپس نمونه هایی را آورده که به گمان خود اشکال بر مرحوم طبرسی است.
مثلاً درباره آیه ی ولایت و جریان بخشش انگشتر در تفسیر آیه ی شریفه ی «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوۀ و یؤتون الزکاۀ و هم راکعون» (المائده، 55) می بینیم که در مورد شأن نزول آیه و دلالت صریح آن در امامت امیرالمؤمنین(علیه السلام) با بیانی بلیغ دلایل و شواهدی آورده است اما ذهبی می گوید:«بدون شک کوششی بی حاصل است زیرا این حدیث که علی (علیه السلام) در نماز انگشتر خود را صدقه داده جعلی و بدون سند است و ابن تیمیه در کتاب «منهاج السنه» آن را رد کرده است».
پرسش ما از ذهبی این است که مگر ابن تیمیه در عداوت نسبت به امام علی (علیه السلام) و خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) تعصب نورزیده است؟با آن که این فضیلت سبب نزول این آیه است و حتی اگر متواتر باشد،سند های متعدد و متقن در میان اهل تسنن دارد.
به عنوان مثال حاکم نیشابوری از علمای بزرگ حدیثی اهل تسنن این حدیث را از اقسام احادیثی بر شمرده که مردم شهر به شهر آن را نقل نموده اند.
رازیون (راویان شهر ری) آن را از کوفیان بیان کرده اند و از طرق گوناگون با سند ها متعدد دست به دست نقل شده است این در حالی است که ابن حجر عسقلانی می گوید:«اگر راه ها و سند های نقل حدیثی متنوع و متعدد باشد دلالت بر اصالت آن دارد».
جلال الدین سیوطی طرق مختلف این حدیث را در کتاب «لباب النقول» آورده است و گفته این ها شواهدی است که هر کدام دیگری را تقویت می کند.
فقهای اهل تسنن نیز این حدیث را از مسلمات شمرده و آن را دلیل بر جواز عمل اندک در نماز گرفته اند.
به عنوان مثال جصّاص به نقل از مجاهد وسدّی، ابو جعفر و عتبه بن ابی حکیم ضمن بیان شأن نزول آیه در مورد حضرت علی(علیه السلام) آن را دلیلی بر جواز انجام عمل اندک در نماز آورده اند.
علاوه بر این ها حاکم حسکانی در این خصوص شرح و بسط کافی داده و آن را از قول گروهی از صحابه، همچون عمار یاسر، مقداد بن اسود، جابربن عبدالله انصاری، عبد الله بن عباس، انس بن مالک، ابوذر غفاری و عده ای از تابعان روایت کرده اند.
در شیعه نیز علامه امینی در جلد سوم الغدیر از 66 منبع از کتاب های مهم حدیث و مناقب و تفسیر وکلام این حدیث را آورده است.
3-3-التفسیر المیزان فی تفسیر القرآن:
نویسنده ی این کتاب سید محمد حسین طباطبایی از علمای عصر حاضر است که در سال 1321ق متولد شد و در سال 1402ق در گذشت.
المیزان تفسیری است که در بردارنده ی مباحث نظری و تحلیلی و غالباً رنگی فلسفی دارد و مؤلف در آن به دنبال پاسخ به شبهات دشمنان با رویکردی فلسفی است.
در این تفسیر مرحوم علامه طباطبایی، میان دو روش تفسیری _موضوعی و ترتیبی قرآن را آیه به آیه و سوره به سوره تفسیر کرده است ولی در هر بخش آیات مربوط و متناسب با موضوع آن را که در قرآن پراکنده است می آورد تا درباره ی آن به طور جامع بحث و بررسی کند.
-توجه کامل به مسائل وحدت موضوعی حاکم بر قرآن، هر سوره ای هدف یا اهداف معینی از نظر علامه دارد که بنیان و اساس آن سوره را تشکیل می دهد و سوره پایان نمی یابد مگر هنگام کامل شدن هدف و به همین دلیل تعداد آیات سوره ها با هم متفاوت است و در این خصوص می گوید:«در هر قطعه از قطعات کلام خداوند که سوره نامیده می شود نوعی وحدت وانسجام هست که در بخش خاصی از سوره یا بین یک سوره و سوره ی دیگر مشاهده نمی شود و از همین موضوع می فهمیم که اغراض و مقاصد مورد نظر در یک سوره مختلف است ولی هر یک از آن ها برای بیان معانی خاصی آمده است که سوره جز با اتمام و اکمال آن معنا به پایان نمی رسد».
-(وحدت کلی) حاکم بر تمام قرآن همان روح کلی جاری و ساری بر تمام آیات و سوره ها که در واقع حقیقت اصلی حاکم بر اجزای قرآن است.مؤلف می گوید:«در پس این الفاظ و کلمات و حروف روحی کلی حاکم است که همان جوهره ی واقعی قرآن است و به منزله ی روح در کالبد انسان می باشد.» در جای دیگر می گوید:«آنچه از آیات شریفه در می یابیم این است که ورای آنچه می خوانیم و می اندیشیم چیزی است که به منزله ی روح در جسد است و این همان چیزی است که خداوند آن را کتاب حکیم نامیده و معارف اسلامی هم مبتنی بر همان است و سنخ الفاظ و معانی نیست.»با توجه به این شاخصه و شاخصه ی قبلی باید نتیجه گرفت که علامه طباطبایی قائل به مسئله ی سیاق در قرآن است.
تعریف سیاق:
در اصطلاح علوم قرآنی سیاق به اسلوب سخن،طرز جمله بلندی عبارت و نظم خاص کلام و یا روند کلی سخن گفته می شود و دلالتش می تواند مقالیه یا حالیه باشد. از انواع سیاق می توان به سیاق در کلمات سیاق در جملات و سیاق سوره ها اشاره کرد که وحدت موضوع و وحدت ساختاردو رکن اصلی آن را تشکیل می دهند.
-استمداد و بهره گیری از روش تفسیر قرآن به قرآن که مؤلف این مسئله را به وضوح بیان کرده و معتقد است چیزی و کسی جز قرآن شایستگی تفسیر قرآن را ندارد و می گوید قرآن که مبین همه چیز است چگونه ممکن است مبین خود نباشد وی در مورد تفسیر قرآن به قرآن می گوید:«روش پسندیده در تفسیر این است که قرآن را توسط خود قرآن تفسیر کنیم و مصادیق آن را از خود آیات مشخص کنیم همان طور که خداوند می فرماید:«وَ نَزَّلنَا عَلَیکَ الکِتَابَ تِبیَانًا لِکُلِّ شَیءٍ وَ هُدًی وَ رَحمَۀً وَ بُشرَی لِلمُسلِمِینَ» (النحل،89)یعنی:و حاشا از این که تبیان همه چیز باشد اما تبیان خود نباشد. (تفسیر المیزان،ج1،ص9)
در نقد دیدگاه علامه می گوییم: آورنده ی این کتاب پیامبر(صلی الله علیه و آله)، فهم درست این کتاب را منوط به استفاده همزمان قرآن و روایات صحیح اهل بیت(علیهم السلام)ترسیم کرده است، بنابراین نمی توان با نگاه تک بعدی به آیات قرآن به تفسیر این کتاب بپردازیم چرا که:«وَ أَنزَلنَا إِلَیکَ الذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِم وَلَعَلَّهُم یَتَفَکَّرُونَ» (النحل،44)» یعنی:ما قرآن را نازل کردیم تا برای مردم آنچه را که به آنان فرستاده شده بیان کنیم.
بنابر صریح این آیه قرآن نیاز به بیان پیامبر(صلی الله علیه و آله) دارد و یکی از شئون رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله)تبیین و تغییر آیات قرآن است که بعد از حیات وی این وظیفه فقط مخصوص جانشینان پیامبر (صلی الله علیه وآله) است.
4-3-تفسیر نمونه
این تفسیر با همکاری عده ای از فضلای حوزه علمیه قم در طی مدت 14 سال از 1396ق تا 1410ق در ۲۷ جلدگرد آوری شده است. گروه تحقیق زیر نظر استاد مکارم شیرازی به منظور ارائه ی خوراک معنوی و فکری مناسب برای نسل کنونی کار خود را آغاز کرد در مقدمه ی این تفسیر آمده است:«هر عصری ویژگی ها،ضرورت ها و تقاضاهایی دارد که از دگرگون شدن وضع زمان و پیدا شدن مسائل جدید و مفاهیم تازه در عرصه ی زندگی سرچشمه می گیرد، همچنین هر روزگاری مشکلات و پیچیدگی هایی دارد که لازمه ی تحول زندگی و گذشت زمان است. افراد پیروز و موفق کسانی هستند که هم آن نیاز ها و تقاضاها درک می کنند و هم این مشکلات گرفتاری ها را که می توان مجموع آن ها (مسائل روز)نامید.
رسالت دانشمندان هر دوره این است که با هوشیاری کامل این مسائل تقاضا ها، نیاز ها و این خلأ روحی، فکری واجتماعی را فوراً دریابند و آن ها را به شکل صحیحی پر کند تا با امور دیگری پر نشود زیرا خلأ در محیط زندگی ما ممکن نیست. از مسائلی که ما به سهم خود به روشنی آن را دریافته ایم تشنگی و عطش نسل حاضر برای درک مفاهیم اسلام و مسائل مذهبی است. نه تنها درک، بلکه چشیدن و لمس کردن و بالاخره عمل کردن به این مفاهیم و اصول است این مسائل بخش مهمی از روح و جان آنان را فراگرفته است اما طبیعی است که همه ی این اشتغالات ذهنی به صورت استفهام است و نخستین گام برای پاسخ گویی به این خواسته ها برگرداندن میراث علمی و فرهنگی اسلام و بیان کردن همه ی آن مفاهیم عالی به زبان روز و ریختن آن در کام روح و جان وعقل نسل کنونی است.گام دیگر استنباط نیازها و تقاضاهای ویژه ی این زمان از اصول کلی اسلام است.این تفسیر بر اساس همین دو هدف نگارش یافته است.(تفسیر نمونه،ج1،ص24)
نویسندگان این اثر در کنار روش اجتهادی جامع به دنبال جنبه های تربیتی نیز بوده اند و در مسائل اختلافی میان شیعه و اهل تسنن روش تقریب را برگزیدند. ایشان از تفسیر آیه به آیه برای توضیح بیشتر مضامین قرآنی بهره برده اند و با مطرح کردن روایات اهل بیت(علیهم السلام) در تبیین هر چه بیشتر آیات تلاش کرده اند روش ورود و خروج مفسر و همکارانش به صورت اجمال به شرح زیر است:
1-ابتدا هر سوره را با نام آن، مکی و مدنی بودن و تعداد آیات افتتاح می نماید.
2-پس از آن به بیان ویژگی های سوره در طی چند نکته می پردازد این نکات به طور معمول شامل فضیلت سوره،ثواب قرائت و جایگاه آن می باشد که معمولاً محور این بخش روایات است.
3-عنوان محتوای سوره،مدخل دیگر مفسر برای بحث پیرامون خطوط کلی سوره است و آن را در قالب نکته ها بیان می دارد. در مواردی نیز وجه تسمیه سوره را به شکل سوال مطرح نموده و به آن می پردازد.
4-پس پرداختن به موارد فوق بررسی آیات و تفسیر آن ها را آغاز می کند.ایشان به شأن نزول آیات نیز اهمیت می دهد و در آیاتی که قصص قرآن به خصوص انبیاء مطرح شده است ضمن پرهیز از اسرائیلیات با روایات برخی جزئیات را روشن می کند و با مقایسه قصص قرآن با کتاب مقدس ضعف های تورات و انجیل را مشخص می کند.
5-3-روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن:
نویسنده این اثر ابو الفتوح رازی،متوفی 556ق است؛ از متکلمان و محدثان قرن هشتم است که تفسیر را که شامل کل قرآن است به رشته تحریر در آورده است.
ابو الفتوح از شاگردان زمخشری و از اساتید ابن شهر آشوب و ابن حمزه طوسی است که در نیمۀ قرن ششم وفات نمود و بدنش در صحن حمزه بن موسی بن جعفر در جوار حرم حضرت عبد العظیم حسنی دفن شده است.
این کتاب اولین تفسیر کامل شیعی به زبان فارسی،به نام کتاب در خود تفسیر اشاره نشده اما در کتاب شیخ منتجب الدین رازی و ابن شهر آشوب با نام «روض الجنان و روح الجنان» آمده است.
بنابر آنچه مؤلف در مقدمه ی تفسیر خود آورده، انگیزه ی تألیف این اثر به پیشنهاد جماعتی از دوستان، بزرگان و اهل علم فراهم شده است؛ مؤلف پس از ذکر مقدمه ای کوتاه و بحثی در معنای تفسیر و تأویل به تفسیر آیات سوره ها به ترتیب از سوره ی حمد تا ناس پرداخته است.
او در ابتدا واژگان را لفظ به لفظ ترجمه کرده است،سپس به شرح لغات و ابعاد مختلف ادبی روایی،تاریخی،فقهی،کلامی و اخلاقی آیات پرداخته و از اقوال مفسران، صحابه و تابعان هم بدون هیچ اظهار نظری نقل می کند که یکی از نقدها به تفسیر وی، همین نقل بدون ارزیابی و نقد است.
از ویژگی های دیگر این تفسیر می توان به این مطالب اشاره کرد:
1-توجه به تناسب واژه ها برای فهم بهتر آیات
2-تبیین جایگاه اهل بیت(علیهم السلام)خصوصاً امام علی (علیه السلام)از زبان مخالفان
3-بهره گیری از اشعار فارسی در توضیح آیات قرآنی
4-دفاع از مکتب کلامی و فقهی تشیع با دلایل عقلی و نقلی
4-تفاسیر موضوعی:
۴-۱-مدرسه القرآن (صدر)
۴-۲-منشور جاوید (سبحانی)
۴-۳-پیام قرآن (مکارم)
4-4-معارف قرآن (مصباح)
۴-۵-تفسیر موضوعی قرآن مجید (جوادی آملی)
- تعریف تفسیر موضوعی:
عبارت است از گونه ای از تفسیر که تنها به موضوعات مطرح شده در قرآن کریم توجه می کند و به تفسیر و تبیین و دسته بندی و جمع آن می پردازد.
4-1-تفسیر مدرسه القرآنیه نوشتۀسید محمد باقر صدر:
مؤلف از قرآن پژوهان معاصر است که موضوعات مورد بحث وی را می توان در سه محور تفسیر موضوعی و ترتیبی سنت های الهی و عناصر اجتماعی از نظر قرآن تقسیم بندی نمایند که در قسمت اول به بیان جایگاه تفسیر موضوعی و ترتیبی و تفاوت آن دو پرداخته و برای هر کدام فواید و آثاری را بیان نموده است و در قسمت دوم سنت های تاریخی را که خداوند در قرآن بیان کرده و به صورت قانون می توان بررسی کرد، تشریح کرده است؛ در قسمت پایانی به توضیح عناصر تشکیل دهنده ی اجتماع پرداخته و رابطه ی هر کدام از آن ها را با یکدیگر از دو دیدگاه قرآنی و مادی گری بررسی نموده است به نظر می رسد این اثر بیشتر به مباحث درونی قرآن نزدیکتر است تا به مباحث علوم قرآنی.
4-2-منشور جاوید، اثر استاد جعفر سبحانی:
نخستین تفسیر موضوعی به زبان فارسی است و مؤلف این نگاشته را از سال1401ق یا 1359ش شروع به تألیف کرده است.
جلد های مختلف منشور جاوید به شرح زیر است:
جلد نخست شامل 24 اصل مانند:
1-یکتا پرستی 2-نیکی به والدین 3-فرزند کشی در جاهلیت و عصر فضا 4-مبارزه با فساد اخلاقی 5-احترام به انسان 6-حمایت از یتیم 7-ابعاد قسط و عدل 8-تعریف در حدود قدرت 9-عدالت در گفتار 10-وفای به عهد 11-ابزار شناخت 12-امکان شناخت 13- اسراف و تبذیر 14-حجاب تعصب 15-جایگاه زبان از دیدگاه قرآن 16-شکر و سپاس 17-آزمایش های الهی 18-از خود بیگانگی 19-داستان های قرآن 20-قلب و فؤاد در قرآن 21-ضرورت تشکیل جامعه 22-بعد جهانی جامعه 23-نظام مندی جامعه 24-سنن الهی در جامعه
جلد دوم:مبانی توحید از دیدگاه قرآن
جلد سوم:جهاد،هجرت،حق و باطل،هدایت و ضلال،تفسیر و تأویل،محکم ومتشابه وعدالت و صحابه از دیدگاه تاریخ
جلد چهارم:نفاق و سر گذشت منافقان و شناخت ایشان
جلد پنجم:عصمت وتنظیف انبیاء امام در قرآن و عصمت ایشان
جلد ششم:زندگانی پیامبر(صلی الله علیه و آله)از ولادت تا بنیان مسجد قبا و تغییر قبله
جلد هفتم:زندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله)در قرآن از هجرت تا شهادت
جلد هشتم:شفاعت،توبه،احباط و تکفیر و مسئلۀ آگاهی اولیای الهی از غیب
جلد نهم:جهان برزخ تجسم اعمال معاد جسمانی و روحانی
جلد دهم:ضرورت بعثت انبیاء(علیهم السلام)و پیامبران (علیهم السلام)در قرآن
جلد یازدهم:قصص انبیاء(علیهم السلام) که در قرآن آمده است.
جلد دوازدهم:ادامه ی بحث انبیاء(علیهم السلام)با حضرت مسیح(علیه السلام)
جلد سیزدهم و چهاردهم:تحلیل زندگی پیامبران(علیهم السلام)
4-3-پیام قرآن اثر استاد مکارم شیرازی:
در ده جلد و دو جلد الحاقی در اخلاق تدوین شده است که به شرح زیر است:
جلد نخست:شامل امکان شناخت و ابزار و موانع آن
جلد دوم:خداجویی و انگیزه های آن و برهان نظم در 21نشانه در طبیعت
جلد سوم:طرق معرفت الهی(الله)و براهین پنج گانه بر اثبات واجب الوجود و ابعاد مسئله ی توحید
جلد چهارم:بحث از صفات جمال و جلال
جلد پنجم:بحث از معاد و دلایل امکان و براهین اثبات آن و بحث از معاد جسمانی و رد شبهات بر آن
جلد ششم:بحث از نشانه های قیامت و عرصات آن و بهشت و دروغ و مسئلۀ خلود
جلد هفتم:نبوت عامه و مسئله ی عصمت وتنزیح انبیاء(علیهم السلام)و طرق شناخت پیامبران
جلد هشتم:نبوت خاصه و عوامل نفوذ و پیشرفت اسلام
جلد نهم:امامت و ولایت و بررسی دلایل آن و استناد به 4 آیه که مستقیماً و 23 آیه که غیر مستقیم بر آن دلالت دارد
جلد دهم:نظام حکومت در اسلام در پهنه ی تاریخ و دو جلد الحاقی شامل جلد اول مبانی اخلاق در قرآن و جلد دوم اخلاق پسندیده و ناپسند در قرآن

- آشنایی با تفاسیر مهم اهل تسنن:
1-تفسیر روایی محض:
1-1-تفسیر القرآن العظیم اثر ابن ابی حاتم:
نام اصلی این اثر«تفسیر القرآن العظیم مسنداًعن الرسول»است که توسط ابن ابی حاتم رازی(240 تا 327 ق)تدوین شده است او که از عالمان بزرگ علم رجال و حدیث اهل تسنن بود گرایشاتی به امامان(علیهم السلام)بزرگوار شیعه داشته است به همین دلیل بعضی از متعصبان اهل تسنن مثل:ذهبی و ابن حجر عسقلانی او را به ارتداد وتشیع متهم ساخته اند با توجه به گرایش وی به تاریخ و عقاید شیعه برخی از علمای شیعه به مطالب او در کتاب هایشان به ویژه کتاب های تفسیر استناد کرده اند.
ارزش و اعتبار تفسیر ابن ابی حاتم به گونه ای است که علمای اهل تسنن آن را در ردیف تفسیر طبری که مستند به صحابه،تابعان و پیروان آنان است،دانسته اند.به ویژه این که در این کتاب روایات معتبری بافت می شود که نمی توان آن ها را در سایر منابع یافت علاوه بر این مطالب برخی از کتاب های تفسیری پیش از خود مثل سعید بن جبیر و مقاتل بن حیان را در تفسیر خود نقل کرده که معتبر ترین منبع برای اطلاع از محتوای آن ها به شمار می رود یعنی اگر ابن ابی حاکم تفاسیر مذبور را در کتاب خود نقل نمی کرد با از بین رفتن آن ها نیز به کلی از میان می رفت مفسران بزرگ اهل تسنن مانند ابن کثیر،بغوی،شکانی و دیگران برای تدوین کتاب های تفسیری و روایی خود بهره های فراوانی از این کتاب برده اند از این رو بزرگان در اهل تسنن مانند سیوطی تفسیر او را منبعی سرشار و قابل اعتماد برای مفسران پس از وی در همه ی دوران ها دانسته است سیوطی می گوید تفسیر او را به صورت خلاصه در ذیل مطالب در المنثور نقل کرده اند حتی ابن حجر عسقلانی ابن تیمیّه و دیگران بسیاری از روایات معتبر اهل تسنن را از کتاب تفسیر او نقل کرده اند روش تفسیری ابن ابی حاتم این گونه است که ابتدا احادیث نبوی(صلی الله علیه و آله)را آورده و سپس نظرات صحابه و تابعان را نقل کرده و اختلاف رایج در ذیل آیات را نقد و بررسی نموده و هرگز مطالب و مسائل جنبی غیر از روایات را در تفسیر آیات قرآن وارد نکرده است از این جهت کتاب او تفسیری کاملا حدیثی به شمار می رود و دربارۀ معنا و تفسیر آیاتی که در ذیل آن ها روایتی نیافته سخنی به میان نیاورده است در ذیل آیات مربوط به اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)و علی بن ابی طالب(علیه السلام) نیز روایات معتبری نقل کرده است که شایان توجه و اهمیت است آیات زیر:
1-<إِنَّ اللهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسلِیماً> (الاحزاب،56)
2-<وَ قَرنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لَا تَبَرَّجنَ تَبَرُّجَ الجَاهِلِیَّۀِ الأُولَی وَ أَقِمنَ الصَّلَاۀَ وَ آتِینَ الزَّکَاۀَ وَ أَطِعنَ اللهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهِیراً> (الاحزاب، ۳۳)
3-آیۀ214سوره احزاب خلافت حضرت علی (علیه السلام)
4-<وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ> (الشعرا، ۲۱۹): عصمت اجداد پیامبر(صلی الله علیه و آله)که براساس عقیده تشیع است)
این تفسیر که نسخه ی آن تا تفسیر سوره ی عنکبوت در دست بود به تصحیح چند تن از محققان عرب زبان احیاء شده و محققان بقیۀ سوره ها را تا پایان قرآن با تکیه بر کتاب هایی که تفسیر ابن ابی حاتم را نقل و تخلیص نموده اند، تکمیل کرده اند مثل:
۱- تفسیر القرآن العظیم:ابن کثیر
2-در المنثور:سیوطی
3-فتح الباری:ابن حجر عسقلانی
4-تعلیق التعلیق:ابن حجر عسقلانی
5-فتح القدیر:شکانی
این تفسیر بار ها در کشور های مختلف اسلامی مثل لبنان و عربستان در 10جلد تنظیم و چاپ شده است.
1-2-الدر المنثور فی تفسیر المأثور:
نگاشته ی جلال الدین عبد الرحمان بن ابی بکر بن محمد سیوطی است وی از کودکی نبوغ خود را در حفظ و تحصیل علم نشان داد و در سن 8 سالگی آموختن قرآن را به پایان رساند،بیش از 500تألیف دارد و گفته ی خود 200هزار حدیث از برداشت وی نخست بر اساس نقل روایت از سلف و با اسانید متصل تفسیری به نام ترجمان القرآن نوشت سپس به اختصار و نیز حذف اسامی به آن پرداخت و تنها به ذکر صاحب کتاب مرجع اکتفا نمود تا تفسیر الدرالمنثور شکل بگیرد. سیوطی روایات منقول در ذیل هر آیه بدون نظم و دسته بندی و اظهار نظر یا جرح و تعدیل مطالب را آورده و به تعبیر علما این کتاب انباشته از آثار قدما بدون نظم خاصی است. مؤلف سعی می کند بدون هیچ گرایش انحرافی به نقل اقوال پیشینیان بپردازد اما کار محققانه ی او جمع متون غریب المعنی و انتخاب یک لفظ برای آن ها در روایت های متعدد الاسناد است یعنی روایت هایی را که از جهت معنا به هم نزدیکند ولی اندکی اختلاف لفظ دارند با ذکر سند های متعدد یک جا و با انتخاب یک لفظ یا عبارتی برگرفته ازمحصل المجموع روایات برای آن ها نقل می کند سیوطی در ذیل آیۀ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقرَبُوا الصَّلَاۀَ وَ أَنتُم سُکَارَی حَتَّی تَعلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُباً إِلَّا عَابِرِی سَبِیلٍ حَتَّی تَغتَسِلُوا وَ إِن کُنتُم مَرضَی أَو عَلَی سَفَرٍ أَو جَاءَ أحَدٌ مِنکُم مِنَ الغَائِطِ أَو لَامَستُمُ النِّسَاءَ فَلَم تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامسَحُوا بِوُجُوهِکُم وَ أَیدِیکُم إِنَّ اللهَ کَانَ عَفُوّاً غَفُوراً»(النساء،43 )روایتی را از منابع متعدد آورده است. مثلاً از حاکم نیشابوری و گفته است که حاکم آن را صحیح السند هم شمرده است در صورتی که آنچه حاکم نیشابوری صحیح السند شمرده است درست مخالف متن مذکور است:جاکم از طریق عطا ابن صائب از عبد الرحمان سلمی روایت می کند که حضرت علی (علیه السلام)فرمود:مردی از انصار مردم را دعوت کرد هنگام نماز یک نفر که مست بود به نماز ایستاد و نتوانست سوره ی کافرون را به خوبی بخواند.آن گاه آیه ی یاد شده نازل شد.
حاکم اضافه می کند در این حدیث فواید بسیاری است از جمله نادرستی قول خوارج که مستی و قرائت ناروا را به امام علی (علیه السلام)که خداوند او را از این تهمت مبرّا ساخته است،نسبت می دهند و این حدیث صحیح السند و قابل اعتماد است(الدر المنثور، جلد2،ص164و 165).
در حالی که در متن اصلی آمده است امام علی(علیه السلام)را به پیش داشتند و او چون مخمور(مست)بود سوره را به گونه ی دیگری خواند(المستدرک الصحیح،جلد2،صفحه 307).
شخص دیگری نیز که متن مذکور از او نقل شده است آقای ابن ابی حاتم است که وی نیز مانند حاکم بر خلاف نقل سیوطی روایت کرده است ملاحظه می شود که نقل ها دارای اختلاف است و این کار چه از روی عمد انجام گرفته باشد و چه از روی سهو خلاف امانت در نقل است بنابراین در تفسیر الدر المنثور بایدمراقب چنین نقل قول هایی باشیم.
نکته:اهل تسنن در مقابل با روایاتی که امام علی (علیه السلام)را به عنوان اولین ایمان آورنده و اولین نماز گزار معرفی می کند سعی دارند با تخریب چهره ی او فضای این چنین روایات را مخدوش کنند تا فضیلت اولین نماز گذار که در مقابل با خلفاءمطرح می شود،توسط شیعیان بیان نشود.
2-تفاسیر اجتهادی روایی:
1-2-جامع البیان فی تفسیر القرآن:
اثر ابو جعفر محمد بن جریر طبری زادگاه وی شهر آمل از توابع مازندران است به شهرهای مختلفی مانند مصر،شام و عراق برای فراگیری حدیث سفر کرد و سر انجام در بغداد ساکن شد او به پدر تاریخ اسلام و اهل تسنن مشهور است اقوال پیشینیان را با ذکر سند می آورد که این خود موجب اعتبار نقل او در فضای اهل تسنن به شمار می آید وی در موارد بسیاری نیز از افراد ضعیف یا مجهول الحال یا معروف به جعل روایت می کند که عمده ی ضعف او همین است.به ویژه در تقل اسرائیلیات که راه افراط را پیش گرفته و به ارزش تفسیر خود لطمۀجدی وارد کرده است. اسرائیلیات یعنی:روایات و قصص و مفاهیمی که نه در قرآن و نه در احادیث نبوی بلکه در امت های پیشین به ویژه بنی اسرائیل آمده است و حاصل جریانی است که از داستان سرایی و اسطوره پردازی و وجوه دیگری از تعالیم غیر اصیل به ویژه در سده های نخست هجری توسط گروهی که بیشتر آن ها یهودی بودند شکل گرفت که به متون اهل تسنن وارد شد زمینه ی پیدایش اسرائلیات منع تدوین حدیث در نزد اهل تسنن توسط خلفای سه گانه است.
در نتیجه به دلیل نقل طبری از منابع مختلف روایی اهل تسنن بدون صحت و سقم و بدون ذکر درجه ی ضعف یا قوت و او خرده گرفته شده است شاید گمان کرده ذکر سند به تنهایی مسئولیت را از او بر می دارد یا از سنگینی آن می کاهد.
در حالی که این چنین نیست و این همه روایات سست و نا شناخته به ویژه اسرائلیات خرافی و دروغین که در تفسیر خود انباشته است مسئولیت او را هر چه سنگین تر می کند و او را همچون حشویه بی محابا به انباشتن روایات سره یا ناسره متّهم می کند تا جایی که عبده می گوید اگر افراط جنون آمیز وی در نقل روایات نبود این گونه روایات سست و ناروا را که موجب بد بینی و تمسخر دیگران و نمایانگر بی مایگی است و فرد هرگز به پذیرش آن تن نمی دهد و از باور داشتن آن ابا دارد و قرآن هم به آن اشاره نکرده است،نمی نوشت. آری تنها همین مورد (بشارت فرزند به زکریا) کافی بود تا او را مورد طعن قرار دهد ولی از این گونه روایات واهی فراوان دارد. خداوند از ابن جریر در گذرد که چنین روایاتی به دست او انتشار یافت(تفسیر المنار، ج2،ص68).
طبری در ذیل آیه ی شریفه ی «لَا تَقرَبُوا الصَّلَاۀَ وَ أَنتُم سُکَارَی» نقل می کند که عبدالرحمن عوف گروهی از جمله علی ابن ابی طالب(علیه السلام) را به خانه دعوت کرد و بساط شراب گسترد هنگام نماز امام علی (علیه السلام) به پیشوایی ایستاد از سر مستی سوره کافرون را چنین خواند:«قل یا ایها الکافرون واعبد ما تعبدون»در آن موقع آیه ی 43 نساء:«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقرَبُوا الصَّلَاۀَ وَ أَنتُم سُکَارَی حَتَّی تَعلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُباً إِلَّا عَابِرِی سَبِیلٍ حَتَّی تَغتَسِلُوا وَ إِن کُنتُم مَرضَی أَو عَلَی سَفَرٍ أَو جَاءَ أحَدٌ مِنکُم مِنَ الغَائِطِ أَو لَامَستُمُ النِّسَاءَ فَلَم تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً فَامسَحُوا بِوُجُوهِکُم وَ أَیدِیکُم إِنَّ اللهَ کَانَ عَفُوّاً غَفُوراً» نازل شد(تفسیر طبری،ج5،ص61).
وی بدون هیچگونه اظهار نظری از کنار آن می گذرد تا جایی که رشید رضا و سید قطب آن را باور کردند. در صورتی که حاکم نیشابوری نسبت مستی و چنین قرائتی را به امیر المؤمنین (علیه السلام) کار خوارج و دشمنان امام علی (علیه السلام) می داند و با آوردن حدیث صحیح السندی استدلال می کند که این عمل منسوب دیگری است و خداوند ساحت قدس امام علی (علیه السلام) را از این تهمت مبری کرده است(حاکم نیشابوری،المستدرک علی الصحیحین،ج2،ص207).
نکته:
طبری در نقل روایات آمیختگی به وجود نیاورده و هر روایتی را متناً و سنداً جدا و روشن و با دسته بندی منظم آورده است در حالی که در تفسیر سیوطی این جهت مراعات نشده و آمیختگی عجیبی در متن روایات به وجود آمده است و گاه چند روایت که متن آن ها به هم نزدیک است و سند های متعددی دارد. یک جا و با یک متن آمده است.
اگر چه ممکن است از لحاظ برخی نکات و کم یا زیاد بودن عبارات با هم تفاوت داشته باشد و این آمیختگی موجب آشفتگی در فهم آن ها گردید.
روش طبری در تفسیر:
تفسیر طبری هر آیه را بدین گونه آغاز می کند (القول فی تأویل قوله تعالی ...)
و مقصود وی از تأویل همان تفسیر و بیان معنای آیه است،چون هر لفظ به معنای خاصی دلالت می کند و به عبارتی لفظ طریق است و معنا مقصد.
سپس با گفتن (یعنی....)تفسیر آیه را بر اساس رأی برتر بیان می کند و در صورت لزوم به تبیین واژگان مشکل آیه می پردازد و از اشعار و ضرب المثل های عرب بهره می گیرد و گاهی نیز در این جهت راه افراط می پیماید که از سلطۀ او بر لغت و ادب عرب حکایت دارد.
آن گاه اقوال مختلف را جدا گانه و به گونه ای منظم نقل می کند. بدین صورت که هر وجهی را با شماره ای می آورد و قول هر قائلی را در خصوص هر وجه با عبارت (حَدَّثَنی) یا (حُدِّثتُ) آغاز می کند. سپس سند خود را به آن قائل گونۀ مسلسل و زنجیردار بیان و با این روش راه را برای تبیین ضعف یا قوّت سند آماده می کند. پس از بیان اقوال غالباً آن ها را بدون ترجیح یاذکر دلایل اعتبار هر یک از آن ها رها می سازد ولی در مواردی که به نظرش مهم است به ذکر دلایل اعتبار هر یک از اقوال می پردازد و برخی را نیز ترجیح می دهد در شواهد عقلی و نقلی و لغت و ادب نیز بهره می جوید.
تفسیر دیگر اجتهادی روایی:
2-2-تفسیر ابن کثیر(تفسیر القرآن العظیم):
نگاشته عماد الدین اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی است.
فقیه،مورخ و مفسر مشهور اهل تسنن که در تفسیر و تاریخ پیرو طبری بود.وی از ملازمان شیفته ی ابن تیمیّه بود.
و در راه پیروی و دفاع از او بسیار آزار دید.
ابن کثیر 70 سال عمر کرد و در اواخر عمر نابینا شد پس از مرگ در گورستان صوفیانه کنار استادش (ابن تیمیّه) دفن شد.
ابن کثیر به شیوه ی ابن عطیه (تفسیر طبری) را اصل قرار داد و در نقل احادیث واقوال و آراء درایت را در کنار روایت به کار گرفته است تا بلکه بر خلاف ابن عطیه به تفصیل و با صراحت به نقد و تحلیل روایات تفسیری پرداخت و موضوعات و اسرائلیات را تا حدود زیادی مشخص و پرهیز از آن ها را گوشزد کرده است و از پیشگامان این راه شمرده می شود.
او بر این باور است که قرآن را تنها باید با قرآن و سلف صالح تفسیر کرد و از هر گونه اعمال رأی و اجتهاد که صرفاً مستند عقلی داشته باشد دوری جست.
ابن تیمیّه استاد وی، تفسیر طبری را اصَّح تفاسیر می شمارد و آن را قابل اعتماد و تهی از آراء بدعت آمیز بر می شمارد، به همین دلیل ابن کثیر در تفسیر پیرو طبری است، تا جایی که محی الدین الخطیب در پاورقی تفسیر ابن کثیر می گوید:«کتابخانه ی اسلام پس از صدور چنین فتوایی از شیخ الاسلام،ابن تیمیّه به تفسیر شاگرد برومندش عماد الدین ابن کثیر که مانند خلاصه ای از تفسیر طبری است و بیشترین بهره را از آن ندارد، تفسیر ابن کثیر او را بی نیاز می سازد چون از آلودگی های تفسیر متأخرمبرّا است.
- روش ابن کثیر:
روش وی تقریبا همان شیوه ی تفسیر طبری است.
اما ویژگی این تفسیر در آن است که بر خلاف تفسیر طبری به بررسی سند توجه کامل شده است و یک یک سند ها مورد ارزیابی قرار گرفته است و صحیح و ضعیف و حسن و قریب براساس دیدگاه اهل تسنن مشخص گردیده است.
مثلاً:
در ذیل آیه ی تطهیر «وَ قَرنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لَا تَبَرَّجنَ تَبَرُّجَ الجَاهِلِیَّۀِ الأُولَی وَ أَقِمنَ الصَّلَاۀَ وَ آتِینَ الزَّکَاۀَ وَ أَطِعنَ اللهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهِیراً» این گفته را که این آیه تنها درباره ی زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله)نازل شده، در درجه ی دوم اعتبار می داند، اگر چه سبب نزول آیه و شمول آیه را ارجح می شمارد آن گاه به روایات انبوهی که حدیث،5 تن آل عبا را مطرح کرده است می پردازد و آن ها را از طرق متعدد که بیشتر صحت سند دارد نقل می کند و در تأیید آن به حدیث ثقلین می پردازد(ابن کثیر،ج3،صص483تا486).
در حالی که ابن تیمیّه، حدیث ثقلین را در رابطه با ثقل اصغر (عترت) انکار می کند و دلالت آن را برفرض صحت مورد مناقشه قرار می دهد(ابن تیمیّه،منهاج السنه،ج4،ص104).
با آن که ابن کثیر این روایات را نیز به طرق مختلف و باصراحت کامل می آورد ولی ابن تیمیّه در خصوص آیه ی تطهیر نتوانسته است ایرادی بگیرد و تنها راه تأویل را پیش گرفته است(ابن تیمیّه،منهاج السنه،ج3،ص20).
ابن تیمیّه همواره کوشیده است در آیات یا احادیث دال بر فضائل اهل بیت (علیهم السلام) به ویژه امیر المؤمنین(علیه السلام)خدشه کند و بی درنگ نسبت به ضعف سند یا جعلی بودن آن نظر دهد و اگر آیه ای در شأن اهل بیت (علیه السلام) باشد، دلالت آن را مخدوش سازد و حتی اگر آیه در کمال صراحت و در حد تواتر باشد نقطه ی ضعفی از آن پیدا کند بهترین شاهد اقدامات او کتاب «منهاج السنه» است که به زعم خود روّی بر کتاب «منهاج الکرامه» علامه ی حلی است.
3-اجتهادی جامع:
1-3-الکشاف (زمخشری)
2-3-مفاتیح الغیب یا التفسیر الکبیر (فخر رازی)
3-3-روح المعانی (محمود آلوسی)
4-3-المنار (رشید رضا)
5-3-التحریر و التنویر (ابن عاشور)
6-3-فی ظلال القرآن (سید قطب)
7-3- انوار التنزیل و اسرار التأویل (بیضاوی)
8-3-روح البیان (بروسوی)
4-تفسیر موضوعی:
1-4-التفسیر الموضوعی للقرآن الکریم (سمیع عاطف زین)
2-4-التفسیر الموضوعی لسور القرآن الکریم (مصطفی مسلم)
3-4-التفسیر الموضوعی للقرآن الکریم (محمد البهی)
موضوعات تحقیق:
1-بررسی روایات فضائل القرآن درکتاب تفسیرعیاشی
2-بررسی روایات مخاطب قرآن از دیدگاه تفسیر عیاشی
۳-گزارشی از نقل فضائل امامان(علیه السلام)در کتاب شواهد التنزیل از حاکم حسکانی
۴-بررسی شخصیت زید بن علی
۵- گزارشی از محتوای التفسیر المنسوب الی ابی محمد الحسن بن علی عسکری(علیه السلام)
۶- گونه شناسی روایت های اهل تسنن در تفسیر البرهان
۷- گزارشی از بررسی روایات فضیلت عالم و متعلم
۸- بررسی روایات فضیلت قرآن
۹- نکات مهم حدیث ثقلین
۱۰- تحقیق پیرامون روایات «ایاک عنی و اسمعی یا جاره»
۱۱-گزارش روایات ثواب و فضیلت سوره حمد.
۱۲-چگونه می توان غدیر را تبلیغ کرد.
۱۳-بررسی تصریح بر جعلی بودن برخی از احادیث در تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب
۱۴-بررسی تصریح به تقیه بودن برخی از روایات در تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب
۱۵-بررسی توجیه برخی از روایات مولف تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب
۱۶-بررسی شرح بعضی از فقرات برخی از احادیث تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب
۱۷-بررسی اسرائلیات تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب
۱۸- رد شبهه ی فضیلت همراهی خلیفه ی اول با پیامبر در جریان هجرت با تأکید بر واژه ی (مصاحبت) در قرآن کریم
۱۹- پاسخ به شبهات اهل تسنن به ویزه فخر رازی پیرامون آیه ی ولایت