هرمنوتیک و زبان قرآن (دکتری)

• درآمد:
در دوره تمدّن جدید غرب، از قرن هفدهم، ثبات اعتقادات دینى با توفانى از شک و تردید به هم خورد. قرن هجدهم روی هم رفته، دوره ی غرور عقلى و علمى، و عصر ردّ و ستیز و انکار دین بود.
در قرن نوزدهم، خصوصا نیمه دوم آن، اینجا و آنجا، احساس شد که دین نیز مى‏تواند در تأمین پاره‏اى از نیازهاى مردمان در زندگى سودمند افتد و در نتیجه از بدبینی ها قدرى کاسته شد.
در قرن بیستم دین محلّ توجّه و موضوع مطالعه گردید. خصوصا پس از جنگهاى جهانى اوّل و دوم و بحرانهاى متعدّدى که نظامهاى جدید به آن دچار شدند، الاهیات جدید مسیحى در امریکا و اروپا توجّه بسیارى را به خود معطوف ساخت، همان گونه که اگزیستانسیالیسم مسیحى نیز نفوذ و تأثیر فراوان داشت و از سخنان و نوشته‏هاى متکلّمان جدید مذهبى استقبال وسیعى مى‏شد.
دین پژوهى با دقّت جست و جوى بیشترى در محافل دانشگاهى، مراکز مطالعات فکرى و اجتماعى، و مؤسّسات پژوهشى جزو دستور کار بود و این امر با حضور مؤثّر مذهب در صحنه تحوّلات اجتماعى و سیاسى افریقا، آسیا،و امریکاى لاتین همزمان بود. به تعبیر هانا آرنت، دیگر فروشکستن ایمان دینى را، پیش شرط هر تحوّل و انقلاب و پیشرفت نمى‏دانستند. «هانا آرنت، انقلاب، ترجمه عزت الله فولادوند، خوارزمى، 1361؛ ص 265.»
اینک انسان عصر ارتباطات به استقبال سده بیست و یکم مى‏رود که یکى از ویژگیهاى آن (چه در شمال و چه در جنوب) اهمیت یافتن مذهب در معادلات اجتماعى و بین المللى و فرهنگ و زندگى بشرى است.
روا نیست این تحولات را با خوش‏بینى ساده‏اندیشانه‏اى بنگریم. ما معتقدان به دین که براى دین حق نقش و رسالتى سترگ در رشد و ارتقاى انسان و پاسخگویى به اصیل‏ترین نیازهاى او و شکوفاسازى و تعالى بخشیدن جامعه انسانى و تأمین سعادت آدمى قائل هستیم باید بدانیم که آن سوى تحولات بظاهر مثبت جدید، انبوهى از شکوک وشبهات و سؤالات، و نیز گرد و غبار تیره و تارى از خرافات و موهومات و انگاره‏هاى متحجّر و منفى و زیانبار و سست‏اندیشی ها و کژ رفتاریهاى مذهبى، بین نسلهاى معاصر و ایمان اصیل و تعالى بخش دینى حایل است، به گونه‏اى که ممکن است به جاى بهره‏مندى از دین حق، یک چند نیز با پندارهاى سست و انحطاط آورى به نام دین، عاطل و باطل شوند، یا آنکه مشاهده نمودهاى نامطلوب و آسیب پذیر اندیشه و رفتار دینى، به یأس و سرخوردگى و نیست انگارى و پوچى دچار آیند.
در روزگار کنونى مسئله زبان به طور خاصّى موضوعیت یافته و فلسفه‏هاى تحلیل منطقى زبان در دستور کار متفکران قرار گرفته است که بر اساس آنها بسیارى از مسائل فکرى، از مغالطات زبانى ناشى؛ و با پالودن زبان، رفع و رجوع مى‏شود.
تأمّلات زبانشناختى جدید، موجب شده تا توجّهات، به سطوح اندیشه و ساحتهاى زبانى بشر، و تمایز و کاربرد هر یک از آنها معطوف شود و در این راستا زبان دین موضوعیت یابد.
فیلسوفان زبان از دور به دین و زبان آن مى‏نگرند و یک فرد دیندار شایسته است از ولایت ایمان موقتا سفرى به بیرون کند و از دین بقدرى فاصله بگیرد که بتواند از نقطه نظر فلسفه‏هاى معاصر نیز بدان بنگرد.
آموزگار زبان دین خود پروردگار متعال است وگرنه انسان به خود وانهاده کى تواند آن متعالى را در ذهن و زبان کثرت‏آلود خویش بگنجاند و چگونه شناخت او از خدا با اوهام و افسانه و شرک، و یا ابهام و غموض و دشواریهاى منطقى در آمیخته نشود؟ کلمات خدا و کلام او سرمشق زبان دین و منشأ همسخنى انسان و خداست.
• فلسفه‏هاى زبانى و زبان دین (نگاهى از بیرون و با فاصله دور)
زبانشناسى دین از کلیدى‏ترین بحثهایى است که امروزه هم فیلسوفان دین (که از بیرون به مذهب نگاه مى‏کنند) و هم متکلّمان (که نگاه از درون دارند) بدان دلمشغولى پیدا کرده‏اند. به طور کلّى، زبان از جمله مسائلى است که، خصوصا در سده کنونى، ذهن اندیشندگان را به خود معطوف ساخته است.
اگر در عصر هیوم و کانت سنجش و نقّادى فاهمه بشر باب شد، در این عصر به کار ناطقه او پرداختند « یوستوس هارت ناک، ویتگنشتاین، ترجمه منوچهر بزرگمهر، خوارزمى، 1351؛ ص 6.» و متفکرانى بر آن شدند که تکلیف بسیارى از مفاهیم و مقولات ما، با تجزیه و تحلیل منطقى زبان معلوم مى‏شود. به تصوّر آنها، اگر منطق زبان در کار باشد همه یا دست کم بخش‏ عظیمى از مسائل اندیشگى بشر، رفع و رجوع و حلّ مى‏شود.
روزگارى فیلسوف کسى بود که از زمین تا آسمان، حکم مقطوع همه چیز را معلوم مى‏ساخت و اغلب چنین مى‏انگاشتند که انسان مى‏تواند بسادگى، هم درباره هستى، هم درباره طبیعت، هم راجع به تن وروان و زندگى اجتماعى خود (از منزل تا مدن) سخن بگوید و نظریه بدهد. تا اینکه متفکرانى پاى فلسفه را از موضوع شناسایى به فاعل شناسایى کشاندند و گفتند سزاوار است پیش و بیش از شناخت امور و اشیاء، خود شناخت را بشناسیم (معرفت‏شناسى Epistemology). بدین ترتیب، از بلند پروازیها و پارادوکس‏ها و خامى و غرور افکار قدرى کاسته شد و معلوم گردید که اندیشیدن و نظریه‏پردازى، حدّ و مرزى دارد، از این گذشته، در فرایند شناخت، ذهنیت انسان و عینیت امور، نوعى همکنشى دارند. این مقوله تاریخى به جایى رسید که در دوره معاصر و با پیشرفت روشها و علوم تجربى و پیدا شدن تخصّصهاى ریزپرداز، گروهى از فلاسفه جدید متقاعد شدند که جزئیات امور عالم و آدم را به روشهاى تحقیق کمّى و دقیق، و پژوهشهاى جزئى نگر و تخصّصى واگذارند و خود به تأمّلات و تجزیه و تحلیلهاى منطقى درباره ذهن و زبان و اندیشه و دانش بشر همّت گمارند.
تا آنجا که به دین مربوط مى‏شود فلسفه‏هاى تحلیل منطقى زبان موجب گردید که به تمایزهاى موجود میان ساحتها و سطوح گونه گون فکر بشر، و کاربردهاى متنوّع زبان، و از جمله تمایز زبان علم با زبان دین توجّه شود. دست کم این واقعیت را پذیرفتند که هر یک از ساحتها، کاربرد زبانى ویژه‏اى دارد و، در نتیجه، ساحت دین و ایمان نیز داراى زبان خاصّ خودش است و در میان اهل دین و عرف دینى، و در قلمرو ابعادى از زندگى دینداران، مى‏تواند نقش و کارایى مفید و ارزنده‏اى داشته باشد.
• توصیف مختصرى از زبان دین (نگاهى از نزدیکتر)
زبان دین زبان ایمان است و زبان ایمان، حکایت حال کسى است که (به هر دلیلى هست مثلا به سبب تعلیم و تربیت و محیط مناسب بیرونى و ذوق و استعداد درونى، و تمرین و تکرار، و مشق و یادگیرى و ...) با نوعى بصیرت باطنى و از سر باور اعتقاد قلبى، امورى قدسى، مینوى، ماورایى، و معنوى را در این سراپرده احساس کرده و این احساس و چشایى را، مرتّب، آزمایش و تجربه نموده و در این رهگذر، بینشها، و کنشها، و منشهاى مذهبى را آموخته و با آن انس و خو گرفته است و اینک سعى مى‏کند دریافتهاى قلبى و باطنى، و التذاذ و ابتهاج و حالات خویش را، و آنچه را که در جان و روانش نفوذ کرده، ریشه دوانیده و جایگیر شده است به زبان آورد.
زبان ایمان، زبان عامل دلبسته است. زبان احساس معنوى و عشق و پرستش و ستایش است. زبان کرنش، نیایش، و فروتنى نسبت به جلوه‏هاى قدسى و الاهى در این عالم است. زبان شرح هجران و شوق بازگشت به خویشتنى برتر و متعالى است. این زبان با زبان گزارش و توصیف علمى فرق دارد. در علم شاید بتوان از موضع ناظر بى تفاوت سخن گفت که بیشتر قصد پیش‏بینى و مهار در زندگى مادّى دارد. اما زبان تقدّس‏آمیز دین با شور و هیجان و اعتقاد و جدّیت قرین است و در نهایت نیز با سعادتخواهى معنوى سر و سرّ دارد.
زبان ایمان، زبان تعهّد و تقدیس و انگیزش و عاطفه است. زبان نواى پر سوز و گداز غربت و آرزوى وصل و وصال با جانان است. زبان خاطره‏ها و خطورات لطیف قلبى است. زبان تحلیل و استدلال ناظر فارغ البال و برکنار و بى‏شور و حال نیست. زبان عاشقانه سوداگرى انگیزه‏مند، دلداده، پرشور، واله، شیدا، و داراى وجد و تعلّق خاطر است.
زبان دلبستگى و اعتماد و باور است. زبان سرسپارى به عهد کهن است.
در زبان ایمان، وجه غالب، عشق و ستایش است و حال آنکه در زبان علم، وجه غالب شناخت و گزارش است. ایمان بیشتر به زبان دل مى‏گوید و علم به زبان دماغ. هر چه زبان علم به شک و انتقاد آمیخته است در دین باور و اعتماد و اطمینان است. آنجا تحلیل و توصیف، اینجا تعهّد و تکلیف. آنجا گزارش، اینجا گرایش. آنجا قصد پیش‏بینى و کنترل در زندگى مادّى، اینجا عزم و دغدغه سعادت معنوى و رستگارى اخروى. آنجا علل و اسباب مادّى، اینجا اراده و مشیت الاهى. آنجا تجزیه و تحلیل مادّى، اینجا دیدن ردّ پا و نشانه‏هایى از عالم متعالى. آنجا دانش جزئى و روش بررسى، اینجا بینش کلان و معنوى و جاذبه نیرومند ارزش و بایستگى. آنجا حواس ظاهر و چشم سر، اینجا حواس باطن و چشم دل.
زبان دین نه زبان استدلال و برهان منطقى است و نه زبان آزمون و تحقیق علمى و تجربى. البتّه زبان دین نیز دلالتها و استدلالهاى خاص خودش را دارد و قضایاى آن به نوبه خود معقولیت دارند، بى‏معنى و غیر منطقى نیستند، اگر همه دلالت و منطق را به نوع خاصّ علمى یا فلسفى آن محصور نکنیم. براى مثال در زبان قرآن نمونه‏هاى زیبایى از جدل و بحث و لحن استدلال هست و آشکارا به علم و تفکر و تعقّل و برهان فرا مى‏خواند ولى این همه غیر از زبان منطق و استدلال و علم به‏ معنى خاصّ آنهاست.
در چشم‏انداز دینى و به زبان مذهبى، هستى کر و کور و انفجار اتفاقى نیست. راز و رمز و مبدأ و حقیقتى دارد و هدفدار و رو به غایتى است و انسان نیز فقط موجودى کنجکاو نیست بلکه در محضر آن حقیقت متعالى، مسئول و وظیفه‏مند نیز مى‏باشد. اما حق تعالى، همان گونه که با پدیدارهاى طبیعت متجلّى مى‏شود جلوه‏هاى دیگرى نیز دارد: الهامات قلبى که در درون پاکان و نیکان غوغا افکنده؛ وحی ها و اشارتها و پیغامهاى صریح و آشکارى که با رسولان داشته است. آرى در زبان دین، خدا در تاریخ با انسان سخن مى‏گوید و پیام و خطاب و دعوت و احتجاج دارد و کتابهاى آسمانى مدارک و اسناد تاریخى و یادگارهاى مقدّس کلام اویند.