تفسیر موضوعی ۳-(آیه ی ولایت و اولوالأمر)

آیات ولایت:
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿۵۵﴾ مائده
ولى شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏‌اند همان كسانى كه نماز برپا مى‌دارند و در حال ركوع زكات مى‌ دهند.
وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ﴿۵۶﴾ مائده
و هر كس خدا و پيامبر او و كسانى را كه ايمان آورده‏ اند ولى خود بداند [پيروز است چرا كه] حزب خدا همان پيروزمندانند.

• مقدمه:
آیات یاد شده در نزد مفسران به عنوان «آیات ولایت» نامیده می‌شوند که دیدگاه‌های متنوع فریقین در باره‌ی این آیات در مباحث متعدد تاریخ حدیث، تفسیر، کلام و ... وجود دارد.
محور اصلی آیه به اعتقاد شیعه، نص بر امامت است که به دلیل اختلاف با نگرش اهل تسنن از سوی آنان(اهل تسنن) مورد تردید قرار گرفته است.

• واژگان آیه:
«إِنَّمَا»: این واژه برای تخصیص وضع شده است. بنابراین آن‌چه بعد از این کلمه می آید اثبات می‌شود و غیر آن نفی می‌گردد. برای نمونه اگر کسی به دیگری بگوید: «انما لک عندی درهم» مانند آن است که بگوید «انه لیس لک عندی الا درهم» جزء یک درهم چیزی بر عهده ی من نداری.
«وَلِيُّ»: این واژه از ماده‌ی(و ل ی) است. بر وزن فلس. به حصول دو چیز یا بیشتر در کنار هم بدون آن که بین آنها چیزی دیگر فاصله شود، گفته می¬شود. (ولی) مالک تدبیر است یعنی کسی که برای تدبیر و اداره‌ی جامعه، یتیم یا زن به آنان نزدیک می شود و به رتق و فتق امور آنان در حیطه‌ی ولایت خود مبادرت می‌ورزد. یکی از اسم‌های خداوند سبحان (ولی) است. قرآن کریم می فرماید:<فاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ> (الشوری،9). در این آیه می‌فرماید: نه تنها خداوند ولایت دارد بلکه بنا به ضمیر فصل تنها ولی، خداست.
در تمام موارد استعمال ماده‌ی (و ل ی) معنای تقرب و نزدیکی با نوعی ارتباط نهفته است و چگونگی این ارتباط به مورد آن بستگی دارد که باید با شواهد و قرائن آن را شناخت. از همین روی برخی لغت شناسان (ولی) را به معنای دیگر مانند (ناصر)،(دوست)،و...استعمال کرده‌اند. اگرچه معانی اخیر با فضای آیه و شأن نزول آن متناسب نیست.
«زکاه»: به معنای نمو و زیادت است. بنابراین طبق نظر لغت شناسان زکات، نموی است که از برکت خداوند پدید می‌آید و اگر به آن‌چه انسان از مال خود به نیازمندان می‌دهد، زکات گفته می‌شود به این خاطر است که مایه‌ی برکت و نمو مال و پالایش نفس است و یا حتی موجب پالایش هردوست.
«رکوع»: رکوع به معنای انحنا و خم شدن است و از باب استعمال سبب و اراده¬ی مسبب به رکوع که خم شدن انسان در برابر خداست از باب تواضع و تذلل، رکوع گفته می¬شود.
«حزب»: جماعتی که بر یک عقیده و هدف باشند، حزب نامیده می¬شوند. به نظر می¬رسد هرجا این کلمه به چیزی اضافه شود، معنای هم¬عقیده بودن و هدف واحد داشتن در آن وجود دارد. مانند: <حزب الله> و <حزب شیطان>.
1.بررسی دیدگاه شیعه: در نگاه دین¬پژوهان شیعی، این دو آیه مستقل از آیات قبل و بعد آن¬ها در یک سیاق نیست و بدون الغای خصوصیت از مورد نزولشان بر امامت امام علی(علیه¬السلام) و ائمه¬ی اطهار(علیه¬السلام) دلالت دارد. شیعه در مورد نزول این آیات بدون شک بنا به احادیث متواتر از فریقین حکم به ولایت و امامت امام علی(علیه¬السلام) می-دهد. چرا که حضرت در حال رکوع نماز به تصدق انگشتر پرداخت. برخی از علمای شیعه نیز این آیه را قوی¬ترین دلیل بر امامت امام علی(علیه¬السلام) می¬دانند.
1-1 مبانی دیدگاه شیعه:
1-1-1 (انما) بنا به نظر اهل لغت برای نشان دادن مفهوم حصر وضع شده است.
1-1-2 (ولی) در این آیه به معنای اولی به تصرف و والی است که با معنای امام و خلیفه مترادف می¬باشد. زیرا معانی دیگر ولی مانند: یاور و دوست به برخی مؤمنان که در این آیات بیان شده، اختصاص ندارد. بلکه همه¬ی مؤمنان یاور و دوستدار یکدیگرند. همانگونه که قرآن می¬فرماید:<وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ> (توبه،71) یعنی:«مردان باایمان و زنان باایمان با یکدیگر یاور و دوست خواهند بود».
«ولی» در آیه‌ی ولایت به معنای اولی به تصرف و والی نیز همه¬ی مؤمنان را شامل نمی¬شود. زیرا در این صورت مولی و مولی¬علیه یکی خواهد شد. پس ناگزیر مراد بعضی از مؤمنان¬اند و آن بعض کسی جز امام علی(علیه¬السلام) که آیه درباره¬ی وی نازل شده نیست.
1-1-3 جمله <وّ هٌم راکعون> بنا به گفته¬ی ارباب ادب حال از ضمیر (یؤتون) به معنای هیئت خاص خم شدن در نمازاست.
شیعه برای استفاده¬ی این معنا از آیات ولایت از دو راه استفاده می¬کند:
الف) تحلیل درون متنی از آیات ولایت: استفاده از تحلیل واژگان و تعابیر آیات ولایت با توجه ویژه به مورد نزول این آیات که از طریق روایات اهل بیت(علیه¬السلام) و نیز چندین نفر از صحابه و تابعان نقل شده، نظر شیعه را تأمین کرده است.
مضمون این روایات به طور یکسان می¬گوید: آیات ولایت در پی رخداد تصدق انگشتر در نماز به وسیله¬ی امام علی(علیه¬السلام) نازل شده است. سبک و سیاق این آیات نیز گواه این است که آن¬ها در پی حادثه¬ای نازل شده¬اند. مفاد این آیات چنین است: ولی شما، خدا و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم) و مؤمنان هستند.
ولایت، عبارت است از یک نحو قول و نزدیکی که از نوعی ارتباط حکایت می¬کند. از جمله: ارتباط و محبت، نصرت و تصرف. ولایت محبت و نصرت به برخی مؤمنان اختصاص ندارد و همه¬ی مؤمنان محب و ناصر یکدیگرند. پس مراد ولایت تصرف است که باعث و مجوز نوع خاصی از دخالت و تصرف و تدبیر شده است. در آیه¬ی شریفه با توجه به سیاق آن ولایت به این معنا نسبت به خدا و رسول و مؤمنان به یک معناست؛ چون ولایت را به صورت مفرد و یا یک تعبیر به همین نسبت داده است.
سیاق، اسلوب سخن طرز جمع بندی عبارات و نظم خاص کلام و یا روند کلی سخن است.
قرآن بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) ولایت قیام به تشریع، دعوت به دین، تربیت امت، تبیین وحی و حکومت بر آنان را ثابت دانسته است و همه¬ی این موارد را از شئون و مناصب رسالت ایشان می-شناسد و می¬فرماید:<النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ> (الاحزاب،6) یعنی:پیامبر به امور مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و آیه¬ی <اِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ> (الشوری،52) یعنی:تو به راه راست هدایت می-کنی. و نیز آیه¬ی <وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ> (الجمعه،2) یعنی: «تا آنکه پیامبر به آنان کتاب و حکمت بیاموزد» و سایر آیات ... . سپس در آیه¬ی مورد بحث این ولایت با واو عطف <الذین آمنوا> را که جز بر امام علی(علیه¬السلام) منطبق نیست به ولایت خدا و رسول عطف کرده است که همان شئون را دارا می¬باشد. البته این ولایت برای خداوند به طور اصالت و برای رسول خدا و امام علی(علیه¬السلام) به تبعیت و با اذن پروردگار خواهد بود.
ب) تحلیل برون متنی( استناد به روایات): نیک می¬دانیم تفسیر و تبیین آیات قرآن بر عهده¬ی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) نهاده شده و قول ایشان حجت است که این یکی از شئون رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) به شمار می¬آید. بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) نوبت به اهل¬بیت رسیده و قول آنان نیز در تفسیر حجت است.
در منابع شیعی روایاتی دیده می¬شود که برخی از آن¬ها با سند صحیح می¬گوید: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم) آیات ولایت را تفسیر کرده¬اند و از جمله¬ی موارد آن در غدیرخم بود. چرا که این آیات با مسئله¬ی غدیر گره خورده¬اند و آنچه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) در غدیر مأمور به ابلاغ آن بود، تفسیر همین ولایتی است که خداوند در همین آیات ولایت بر حضرت نازل کرده است.
شیخ کلینی با سند صحیح از صحابه¬ی تراز اول امام باقر(علیه¬السلام) نقل می¬کند که:«خداوند پیامبرش را به ولایت علی(علیه¬السلام) فرمان داد و بر او چنین نازل کرد:(تنها ولی شما خدا و رسول و مؤمنانی هستند که نماز به پا می¬دارند و در رکوع زکات می¬دهند) و نیز خداوند ولایت اولی الامر را واجب کرد. آنان از حقیقت ولایت آگاه نبودند. پس خداوند به حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمان داد ولایت را برای آنان تفسیر کند. همانگونه که نماز، روزه، حج و زکات را تفسیر می¬کند. وقتی این فرمان رسید پیامبر دل تنگ شد و نگران بود که نکند مردم از دینشان برگردند و ایشان را تکذیب کنند. حضرت با چنین دلتنگی¬ایی به پروردگارش رجوع کرد. آنگاه خداوند چنین وحی فرستاد:(ای رسول آنچه را به تو نازل شده ابلاغ کن که اگر چنین نکنی رسالتت را انجام نداده¬ای و خدا تو را از شر مردم نگه می¬دارد). پس حضرت به فرمان خدا امر ولایت را آشکار ساخت و به معرفی ولایت حضرت علی(علیه¬السلام) در روز غدیرخم پرداخت و به مردم فرمان داد تا حاضران آن را به اطلاع غایبان برسانند» (شیخ کلینی، الکافی، ج1، ص289).
به همین معنا روایتی از عیاشی از امام صادق(علیه¬السلام) نقل شده که چنین می¬فرماید:« وقتی آیه¬ی (انما ولیکم الله و ...) نازل شد، بر پیامبر خدا گران آمد و نگران بود قریش ایشان را تکذیب کند. پس خداوند چنین نازل کرد <یا أیها الرسول بلغ...> آنگاه حضرت در روز عید غدیر به این امر پرداخت و آن را ابلاغ کرد» (تفسیر عیاشی، ج2، ص58).
از آیات قرآن نیز می توان شواهدی بر این پیوند (پیوند مسئله غدیر با آیه¬ی ولایت) و نگرانی حضرت از ابلاغ آن (آیه-ی تبلیغ) یافت. در احادیث اهل‌تسنن نیز به برخی از این شواهد اشاره شده است. از جمله: حدیث طبرانی با سند خود از عمار یاسر نقل می¬کند:«پیامبر بعد از نزول آیه¬ی ولایت آن را قرائت کرد و سپس فرمود:«مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ. أَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ، وَ عادِ مَنْ عاداهُ» (طبرانی، المعجم الاوسط، ج7، ص 120). در روایات اهل بیت(علیهم-السلام) نیز آیه همانند پیامبر معنا شده است.(شیخ کلینی، الکافی، ج1، ص288).
بررسی دیدگا¬ه¬های اهل تسنن: اهل تسنن سه نوع تلقی از آیات ولایت دارند و این تنوع ناشی از پذیرش آیات ولایت در مورد نزول آیات ولایت یا عدم پذیرش آن با چگونگی الغای خصوصیت از مورد نزولشان است.
گروه اول (پذیرش شأن نزول بدون الغای خصوصیت): این گروه با پذیرش احادیث تصدق انگشتر از سوی امام علی(علیه¬السلام) بدون الغای خصوصیت از آنها آیات ولایت را تنها به همان مورد نزول نقل می¬کنند. این نوع تفسیر از آیه ریشه در عصر صحابه دارد و در بین صحابه کسی منکر این آیات در رویداد تصدق انگشتر به وسیله¬ی امام علی(علیه¬السلام) نبود و کسی از آنان معنای آیه را با الغای خصوصیت از رخداد نزول آن تعمیم نداده بود. در عصر تابعان نیز این اندیشه در نزد برخی از آنان مورد پذیرش بوده است. مثلاً جصاص که آیه را بر مورد نزول خود نقل می-کند سپس به اشکال¬هایی که در تطبیق این آیه بر مورد نزولش وجود دارد، می¬پردازد و به آنها پاسخ می¬دهد.
الغای خصوصیت یعنی حذف اوصاف و ویژگی¬هایی که در دلیل حکم همراه موضوع است. مثلاً در آیه¬ی <وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً> (نور،4) حد قذف کننده¬ی زنان محصنه را بیان می¬کند و نسبت به قذف کننده¬ی مردان محصن ساکت است اما با الغای خصوصیت زن بودن حد یاد شده نسبت به قذف کننده¬ی مردان نیز جایز می¬شود.
مبانی دیدگاه اول:
1. جمله¬ی <و هم راکعون> در موضع حال برای فاعل <و یؤتون الزکاه> است.
2. صدقه¬ی مستحبی زکات نامیده می¬شود. زیرا امام علی(علیه¬السلام) انگشتر خود را به عنوان صدقه¬ی مستحبی اعطاء کردند.
3. عمل قلیل در نماز موجب بطلان آن نیست.
4. تطبیق صیغه¬های جمع در یک آیه بر یک فرد از باب ترغیب و تشویق دیگران برای عمل به مانند آن و نشان دهنده¬ی ویژگی¬های مؤمنان است که برای احسان به نیازمندان سرعت به خرج می¬دهد.
بررسی و نقد دیدگاه اول: در نقد این نظریه همین مقدار کافی است که بپرسیم چگونه می‌توان با توجه به اختصاص داشتن آیه به مورد نزول خود ولایت را به معنی نصرت یا محبت معنا کرد. معنای محبت و نصرت با اختصاص داشتن مورد نزول منافات دارد.
گروه دوم (پذیرش شأن نزول با الغای خصوصیت): این گروه با الغای خصوصیت از مورد نزول آیه درباره¬ی تصدق امام علی(علیه¬السلام) به نیازمند به عمومیت مفاد آیه قائل شده¬اند. در کلام این گروه صراحتی در رد و انکار روایات در شأن نزول آیات نیست. بلکه گاهی با پذیرش این روایات آیه را بر مبنای آنها نیز تفسیر می¬کند. بیشتر مفسران اهل تسنن در این زمره قرار دارند. مانند: ابن جریر طبری، واحدی نیشابوری، بغوی، زمخشری، فخر رازی، قرطبی، آلوسی و... .
مبانی دیدگاه گروه دوم:
1. ولایت در آیه به معنای نصرت و یا محبت است.
2. <وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَ..> بر هر مؤمنی صدق می¬کند و هر مؤمنی ولی مؤمن دیگر است. همانند این آیه که می¬فرماید:<وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ> (توبه،71).
3. خصوصیات نامیده شده در آیه برای تمییز مؤمنان از منافقان است.(فخر رازی، ج12، ص26). زیرا منافقان بر نماز مداومت ندارند. همانگونه که قرآن می¬فرماید:<یُرَآءٌونَ النَّاسَ وَ لَا یَذکٌرٌونَ اللَّهَ إلَّا قَلِیلًا> (النساء،142) و در زکات نیز بخیل¬اند (احزاب،19). پس اوصاف در آیات ولایت بر همه¬ی مؤمنان واقعی صدق می¬کند.
4. و در فراز <و هم راکعون> چند احتمال وجود دارد:
الف) به معنای (و هم خاضعون) یعنی خاضع در برابر تمام امر و نهی¬های خداوند و یا در حال اعطای زکات خاضع¬اند و بر نیازمندان تکبر نمی¬ورزند.
ب) مراد از رکوع همان رکوع اصطلاحی است. یعنی از ویژگی¬های مؤمنان بر پا کردن نماز است که مشتمل بر رکوع نیز هست لیکن بیان آن در آیه برای شرافت و اهمیت دادن به رکوع می¬باشد.
ج) صحابه در هنگام نزول آیه در حالت¬های گوناگون بوده¬اند. گروهی نماز را به پایان برده، گروهی از نیازمندان دستگیری می¬کردند. و گروهی در حال رکوع نماز بوده¬اند. این حالت¬های گوناگون باعث شد آیه به تمام آنان اشاره کند.(فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج12، ص26).
بررسی و نقد دیدگاه دوم: این دیدگاه ریشه¬ی نبوی ندارد و از صحابه نیز چنین معنایی(تعمیم در آیه¬ی ولایت و الغای خصوصیت از رخداد زمان نزول) برای آیه وجود ندارد. البته برخی مانند: ابن‌تیمیه و ابن عباس چنین نسبتی می¬دهد ولی این نسبت پنداری بیش نیست. نقطه¬ی آغاز چنین معنایی در دوره¬ی تابعان است که برخی از آنان بدون آن که اختصاص نزول آیه را به امام علی(علیه¬السلام) انکار کنند، آن را با الغای خصوصیت تعمیم داده. این ولایت را نسبت به هر مؤمنی ادعا می¬کند. مانند سدی که می¬گوید: مراد از مؤمنان در آیه‌ی <انما ولیکم الله و...> همه¬ی مؤمنان هستند ولی امام علی(علیه¬السلام) در مسجد در حال رکوع انگشتر خود را به نیازمند بخشید.(طبری، جامع البیان، ج6، ص186).
باز این خبر در منابع اهل تسنن از عبدالملک بن ابی سلیمان به نقل از امام باقر(علیه¬السلام) آمده است که از ابوجعفر(علیه¬السلام) درباره¬ی نزول (الذین آمنوا) پرسیدم. حضرت فرمود: مؤمنان مرادند. گفتم: مردم می¬گویند این آیه درباره¬ی امام علی(علیه¬السلام) نازل شده است. حضرت فرمودند: علی(علیه¬السلام) از مؤمنان است.(سیوطی، الدر المنثور، ج3، ص106).
بغوی در تفسیرش می¬گوید: مراد از (انما ولیکم الله و...) تمام مؤمنان هستند که بر یکدیگر ولایت دارند.(همو، معالم التنزیل، ج2، ص47). در منابع فریقین فرد دیگری از تابعان قائل چنین تعمیمی در آیه نیست.
حدیث منقول از امام باقر(علیه¬السلام) چند اشکال دارد: 1. خبری واحد است 2. با احادیث متعددی از اهل بیت از جمله خود امام باقر(علیه¬السلام) که این آیات را تنها و تنها در مورد امام علی(علیه¬السلام) می¬داند، منافات دارد 3. عبدالملک بن ابی سلیمان تنها راوی این حدیث از امام باقر(علیه¬السلام) به شمار می¬رود 4. روایت ابهام دارد. این ابهام از آنجاست که مراد از مؤمنان در کلام امام روشن نیست که آیا همه¬ی مؤمنان را می¬گوید یا مراد از آنان طبق روایات در منابع شیعی کسی جز خود اهل بیت نیستند. براساس برخی روایات شیعه اهل بیت(علیه¬السلام) نیز از مصادیق این آیه هستند. مفاد برخی از روایات نیز دلالت می¬کند که سایر ائمه(علیه¬السلام) نیز به این شرف نائل شده¬اند که در حال رکوع نماز انگشتر خود را به نیازمند اعطاء کند. در این صورت آیه در معنای تأویلی خود در برابر معنای تنزیلی بر آنان منطبق می¬شود و واژه¬ی ولایت نیز به همان معنای مدبر و اولی به تصرف خواهد بود. ظاهر کلام سدی و زحاک نشان می¬دهد که آنان تفسیر خود را از آیه بیان می¬کنند بدون آنکه استناد به حدیثی مأثور از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم) باشد.
گروه سوم (انکار شأن نزول): این گروه مفاد آیه را عام می¬¬دانند و نه تنها رخداد تصدق انگشتر را به وسیله¬ی امام علی(علیه¬السلام) در تفسیر آیه دخالت نمی¬دهند بلکه به کلی این حادثه را منکرند. این اندیشه از قرن هشتم پدید آمد و تا پیش از این قرن هیچ¬کس از مفسران اهل تسنن صراحت این رخداد را انکار نکرده بودند، هر چند در لابه¬لای کلام برخی مفسران پیش از آن قرن مناقشاتی صورت گرفته است. مانند: (ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز، ج2، ص208 و فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج12، ص 25و26).
نخستین کسی که با صراحت منکر روایات درباره¬ی شأن نزول این آیات شده است، احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه (متوفی728ق) است. وی در نقد آرای حسن بن یوسف مطهر معروف به علامه حلی (متوفی726ق) می-گوید:«حادثه¬ی تصدق انگشتر به وسیله¬ی امام علی(علیه¬السلام) افسانه¬ایی ساختگی است و در هیچ کتابی از کتاب-های مورد اعتماد از صحاح، سنن، جوامع، معجم¬ها و کتاب¬های مرجع چنین خبری وجود ندارد.»(همو، منهاج السنه النبویه). بعد از او ابن کثیر (متوفی774ق) با نقد بخشی از اسانید روایات این حادثه به نقد متون این روایات می¬پردازد و می¬گوید:«برخی از مردم چنین می¬پندارند که جمله¬ی (و هم راکعون) در موضع حال برای دفع زکات است ولی اگر چنین بود، دفع زکات در حال رکوع مورد مدح و برتر از حالت¬های دیگر خواهد بود. در حالی که چنین نیست و کسی از دانشمندان اهل فتوا تا آنجا که ما می¬شناسیم به آن فتوا نداده است.»(همو، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص69) یا مثلاً شوکانی با اشاره به بخشی از روایات می¬نویسد زکات دادن در حال نماز روا نیست.(همو، فتح القدیر، ج2، ص51). ذهبی(همو، التفسیر و المفسرون، ج2، ص105) و محمد شاکر(همو، عمده التفسیر عن الحافظ ابن کثیر، ج2، ص50) روایات را بدون ریشه و از بافته¬های شیعه می¬شناسد.
مبانی دیدگاه سوم:
الف) روایات در مورد نزول آیه پیرامون تصدق انگشتر ضعیف و مجهول است.
ب) آیات 51-58 وحدت سیاق دارد.
ج) ولایت در این آیه بنا به سیاق آیات 51-58 به معنای نصرت یا محبت است.
د) تعبیر (وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوه) بر هر مؤمنی صدق می¬کند. پس هر مؤمنی ولی مؤمن دیگر است و مانند آیه¬ی شریفه¬ی (وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ).
ه) فراز (و هم راکعون) به معنای (و هم خاضعون) می¬باشد. خاضع در برابر تمام امرها و نهی¬های خداوند و یا خاضع در حال اعطای زکات که بر نیازمندان تکبر نمی¬کنند.
بررسی و نقد دیدگاه سوم: دانستیم که تفاوت اساسی دیدگاه¬های فریقین براساس تردید در روایات شکل گرفته است. از نظر شیعه نزول آیه¬ی 55 و 56 سوره¬ی مائده درباره¬ی امام علی(علیه¬السلام) و در هنگام صدقه دادن انگشتر در نماز به فقیر است که جمع کثیری از صحابه، تابعان و حتی اهل بیت(علیه¬السلام) به این موضوع اذعان دارند. در منابع اهل تسنن نیز چندین نفر از صحابه و تابعان و گاهی هر کدام با چند طریق این موضوع را نقل کرده¬اند و به صراحت آیات ولایت را درباره¬ی امام علی(علیه¬السلام) می¬داند. مثلاً ابن حجر عسقلانی در کتاب الکافی الشاف فی تخریج احادیث الکشاف، ج1، ص649 به برخی از طرق این حدیث اشاره می¬کند وتنها طریق ابن مردویه به عمار یاسر و ثعلبی به ابوذر را مورد مناقشه قرار می¬دهد.
ابن کثیر فقط به سند ابن مردویه خرده می¬گیرد و بدون آنکه بر اسانید دیگر خرده بگیرد، چنین می¬گوید: همه¬ی این آیات درباره¬ی داستان عباده بن صامت که از هم¬پیمانی با یهودیان سر باز زد و به ولایت خدا و پیامبر و مؤمنان رضایت داد.(همو، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص69).
جریان عباده بن صامت از این قرار است: وقتی پیامبر با یهودیان قینقاع جنگید، عباده بن صامت که یکی از بنی عوف و هم پیمان آنان بود، به نزد پیامبر شتافت و گفت:«ای رسول خدا به خدا و رسولش (پناه برده). از پیمان با آنان بیزاری می¬جویم و ولایت خدا و رسول و مؤمنان را می¬پذیرم و از هم¬پیمانی با کفار و ولایت آنان بیزارم.» در این هنگام آیات «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىأَوْلِيَاءَ...» نازل شد.(ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص69 و طبری، جامع البیان، ج6، ص178-179).
این استدلال با چند اشکال اساسی روبرو است:
1. اگر چنین داستانی درباره¬ی عباده بن صامت باشد، هیچ منافاتی بین نزول آیاتی که پیش از این مورد بحث قرار گرفت (مائده،55) و حادثه¬ی تصدق انگشتر به وسیله¬ی امام علی(علیه¬السلام) وجود ندارد.
2. ابن کثیر برای این مدعای خود که تمام آیات 51-56 سوره¬ی مائده را درباره¬ی عباده بن صامت می¬داند، تنها دو روایت است: یکی به نقد محمد بن جریر طبری با سند خود از زهری نقل می¬کند که آیات 51-67 درباره¬ی عباده بن صامت در طبری از یهود و عبدالله بن عبید در باقی ماندنش بر ولایت یهود نازل شده است.(همان¬جا).
باز با سند طبری به نقل از عباده بن ولید می¬گوید: آیات 51-67 درباره¬ی عباده بن صامت نازل شده است.(طبری، همان، ص178). این در حالی است که ابن جریر طبری حدیث دوم را عیناً با همین سند به گونه¬ای دیگر نقل کرده و در آن تصریح دارد. تنها آیه¬ی 51 سوره درباره¬ی عباده بن صامت نازل شده است.
3. هیچ¬کس از دانشمندانی که اسباب نزول نگاشته¬اند، آیات ولایت را درباره¬ی عباده بن صامت نقل نکرده¬اند. بلکه تنها آیات 51 و 52 را درباره¬ی عباده بن صامت نقل کرده¬اند. هم‌چنین روایات در شأن نزول آیات ولایت درباره¬ی عباده بن صامت متعارض و ضعیف¬اند.(ن.ک: آل نصر الاستیعاب فی بیان الاسباب، ج2، ص66). فخر رازی نیز درباره¬ی تعیین مصداق <وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ> می¬گوید: در این¬جا دو قول در میان است: قول اول، مراد از این آیه تمام مؤمنان هستند. به خاطر عملکرد عباده بن صامت هنگامی که از یهود بیزاری جست و گفت:«من ولایت خدا و رسولش را برمی-گزینم» و این آیه بر وفق سخن او نازل شد و سپس فخر رازی ناگزیر جمله¬ی حالیه¬ی (و هم راکعون) را چنین توجیه می¬کند که مراد از رکوع خضوع است و یا اینکه مراد از <و یقیمون الصلوه> بیان شأنیت ذکر جهت شرافت است و یا بگوییم صحابه در حال نزول این آیات در حالت¬های گوناگون بودند، برخی نمازگزار بودند، برخی از فقیر دستگیری می¬کردند و برخی در حال نماز نیز رکوع می¬کردند. بنابراین خداوند به تمام صفات و حالات اشاره کرده است. بعد از آن فخر رازی قول دوم را بیان می¬کند و می¬گوید: مراد از آیه شخص معینی است و درباره¬ی آن چند نظر است: 1. عکرمه گفته است این آیه درباره¬ی خلیفه¬ی اول است. 2. عطا از ابن عباس نقل می¬کند که این آیه درباره¬ی حضرت علی(علیه¬السلام) گفته شده است.(فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج12، ص26). در واقع فخر رازی با خلط مباحث با یکدیگر این دو قول را ساخته است. زیرا گذشته از توجیحات غیر قابل قبول درباره¬ی جمله¬ی <و هم راکعون> همان‌گونه که گذشت ماجرای عبدالله بن صامت منافاتی با نزول آیه¬ی ولایت درباره¬ی امام علی(علیه¬السلام) ندارد و روایاتی که عبدالله بن سلام در تأیید قول اول نقل می¬کند، بخشی از همان روایتی است که در قول دوم از خود عبدالله بن سلام آورده و هر یک درباره¬ی یک رخداد است.(سیوطی، الدر المنثور، ج3، ص103).
حدیث عکرمه، حدیث مقطوع (یعنی حدیثی که به تابعان ختم می¬شود) و شاذ یا متروک (یعنی حدیثی که یک نفر سته آن را نقل می¬کند که به آن شاذ می¬گویند و اگر غیر سته باشد، متروک نامیده می¬شود) است و هیچ-کدام از ارباب تفاسیر رباعی و شأن نزول نویسان مانند: طبری، سیوطی، واحدی و دیگران آن را نیاورده¬اند.

• شبهات آیه¬ی ولایت:
شبهه 1: ابن تیمیه می¬گوید: اگر آن چنان که شیعه می¬گوید مراد از این آیه این باشد که باید زکات را در حالت رکوع داد، پس واجب است زکات پرداختن در رکوع شرط موالات یعنی دوست گرفتن باشد و مسلمانان باید تنها علی را ولی بگیرند و حسن و حسین و... را دوست و ولی خود قرار ندهند. زیرا آنان در حال رکوع زکات پرداخت نکرده¬اند.
پاسخ به اهل سنت: چه کسی گفته شرط ولی، دادن زکات در حال رکوع است؟ همچنان که لازم نیست همه¬ی کسانی که مصداق اهل¬بیت و معصوم خواهند بود، زیر عبا با پیامبر در جریان حدیث کساء باشند. در این جا نیز لازم نیست تمام حجت¬¬های خدا در حال رکوع زکات داده باشند.
پاسخ به شیعه: در روایات شیعی آمده است که این آیه در طول تاریخ حیات یکان یکان اهل¬ بیت جریان دارد و همه¬ی امامان در زمان خود حداقل یکبار در حال رکوع زکات داده و می¬دهند.
شبهه 2: در این آیه صیغه¬های جمع بکار رفته است<الذین یقیمون>، <الذین امنوا> که به یک فرد صدق نمی¬کند.
پاسخ به اهل سنت: زمخشری از علمای اهل تسنن می¬گوید: مراد از این¬جا علی بن ابیطالب(علیه¬السلام) است و اگر به صورت جمع آمده، به خاطر تشویق مردم به این عمل است. یعنی شایسته است همه¬ی مردم این کار را انجام دهند.
نکته 1: اگرچه زمخشری نظر شیعه را تعمیم می¬کند ولی باید توجه داشت که حصر آیه¬ی ولایت نشان می-دهد که همه¬ی مردم مراد این آیه نیستند.
نکته 2: در قرآن موارد متعددی صیغه¬ی جمع آمده و اراده¬ی مفرد از آن شده است. به عنوان مثال در آیه¬ی هشتم سوره¬ی ممتحنه <لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ> (ممتحنه،8). در صحیح بخاری جلد7، صفحه71 آمده است که این آیه در مورد یک نفر بوده اما به صورت جمع بکار رفته است یا مثلا آیه¬ی <يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلاَلَةِ>که صیغه¬ی جمع است و در سوره¬ی نساء آیه¬ی176 آمده است ولی همه اتفاق نظر دارند مراد از این کلمه جابر¬بن¬عبدالله انصاری است. (صحیح مسلم، ج5، ص60؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص911 و سنن ترمذی، ج3، ص282). یا مثلا در آیه¬ی <يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ> (بقره،215) صیغه¬ی جمع آمده که اهل تسنن اتفاق نظر دارند درباره¬ی عمرو بن جموح نازل شده است. (الدر المنثور سیوطی، ج1، ص243 و تفسیر آلوسی، ج2، ص105).
شبهه 3: کار اضافی در نماز باعث بطلان آن می¬شود. با توجه به اینکه امام علی(علیه¬السلام) از خاشعین در نماز بوده، انجام چنین کاری توسط ایشان بعید است.
پاسخ به شیعه: این عمل لطمه¬ای به مقام امام علی(علیه¬السلام) نمی¬زند. چون توجه به سائل و تصدق به او موجب کمال و براساس رضایت خداست و در واقع امام علی(علیه¬السلام) بین عبادت بدنی و روحی با عبادت مالی که انفاق در راه خداست جمع کرده است که این سبب نقصان عبادت نمی¬شود.
پاسخ به اهل سنت: در صحیح مسلم آمده است: وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) نماز می¬خواند، نوه-ی خودش از دخترش زینب بغل می¬کرد. وقتی می¬خواست بلند شود، او را بغل می¬گرفت و وقتی به سجده می¬رفت او را زمین می¬گذاشت. (صحیح مسلم، ج1، ص73). حال سؤال ما از اهل تسنن این است آیا نماز پیامبر هم باطل است؟ آیا این فعل پیامبر وقت بیشتری می¬گیرد یا یک لحظه انگشتر درآوردن و به سائل دادن؟ هم‌چنین در مسند احمد حنبل از ابوهریره آمده است وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) نماز می¬خواند، امام حسن(علیه¬السلام) و امام حسین(علیه¬السلام) می¬آمدند بر پشت حضرت سوار می¬شدند و وقتی حضرت می¬خواست از سجده بلند شود، خیلی آرام حسنین را می¬گرفت و به زمین می¬گذاشت و از زمین بلند می¬شد و وقتی دوباره به سجده می¬رفت، این دو بر پشت حضرت سوار می¬شدند و دوباره حضرت با آرامی این دو را بر زمین می¬گذاشت و وقتی حضرت از دو سجده بلند می¬شد، این دو را روی زانوی خود می¬گذاشت. (مسند حنبل، ج2، ص513 و السنن الکبری، ج5، ص50 و مستدرک الصحیحین حاکم نیشابوری، ج3، ص167).

شبهه 4: شبهه¬ی دیگر این است که زکات به معنای اصطلاح رایج فقهی است و بر صدقه¬ی مستحبی اطلاق نمی¬شود. برخی از اهل تسنن می¬گویند: امام علی(علیه¬السلام) یا به دلیل فقر مشمول زکات واجب نبوده¬اند.(ابن تیمیه، منهاج السنه، ج4، ص5) و یا هرگز زکات واجب را تا وقت نماز تأخیر نمی¬انداختند و اگر اعطای امام صدقه¬ی مستحبی بوده، حمل زکات بر صدقه¬ی مستحبی دلیلی ندارد.(قرطبی، الجامع و الاحکام القرآن، ج6، ص222 و فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج12، ص30).
پاسخ 1: واژه¬ی زکات در لغت به معنای «نمو و طهارت» است و اگر به آنچه انسان از مال خود به نیازمندان می¬دهد، زکات گفته می¬شود، به این دلیل است که این کار مایه¬ی برکت و نمو و پالایش نفس است. بنابراین این واژه در اصل لغت به طور طبیعی در عصر نزول وحی به ویژه اگر در کنار نماز ذکر شود، به معنای انفاق مال برای خدا می¬باشد و کاربرد آن در معنای اصطلاحی فقهی آن، به تدریج پس از عصر نزول وحی در عرف متشرعه رایج شده است.
همانگونه که از آیات مربوط به انبیاء پیشین به خوبی این مطلب استفاده می¬شود. زیرا در شرایع آنان زکات مال به معنای اصطلاح رایج فقهی آن در عرف اهل اسلام نبوده است. قرآن درباره¬ی حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب(علیه-السلام) می¬فرماید: <وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ> (انبیاء،73) و از قول حضرت عیسی در گهواره چنین حکایت می¬کند:«وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا» (مریم،31). بلکه قرآن در آیه¬ی زکات، یعنی:<خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا> (توبه،103) زکات را از افراد صدقه نامیده است. زیرا صدقه پاک کننده و نمو¬آور و زکات نیز به همین معناست. هرچند صدقه مانند زکات به تدریج در معنای اصطلاحی خود به کار رفت. بنابراین می‌توان هر نوع صدقه و انفاق در راه خدا را زکات نامید و این همسان با معانی لغوی این کلمه است و خلاف ظاهر نیز نمی¬باشد.
پاسخ 2: اگر بر فرض نتوانیم دلیلی بر حمل زکات بر صدقه¬ی مستحبی بیابیم، خود آیات ولایت قوی¬ترین دلیل بر آن است. زیرا گفتیم که نمی¬توانیم از شأن نزول این آیات درباره¬ی رخداد تصدق انگشتر به وسیله¬ی امام علی(علیه¬السلام) چشم پوشید.
شبهه 5: رکوع در این آیات به معنای هیئت خاص خم شدن در نماز نیست.
پاسخ: این شبهه را زمخشری (الکشاف، ج1، ص649 و بیضاوی، انوار التنزیل، ج1، ص272) به معنای خشوع و تواضع می¬داند. هرچند معنای خاص هیئت خم شدن را هم احتمال داده¬اند. آلوسی نیز به معنای خشوع و تذلل گرفته است.(روح المعانی، ج4، ص224) شوکانی نیز بر این باور است که زکات دادن در حال رکوع درست نیست.(فتح القدیر، ج2، ص51) و ابن کثیر نیز گفته است اگر رکوع به معنای هیئت خم شدن در نماز باشد، باید پرداخت زکات در حال رکوع برتر از حالت¬های دیگر باشد(تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص71).
شبهه 6: اعطای زکات به نیازمند با توجه لازم در نماز تنافی دارد و حتی موجب بطلان نماز است. این اشکال به دو صورت مطرح شده است. برخی می¬گویند توجه ویژه¬ی امام علی(علیه¬السلام) در نماز با توجه به سائل منافات دارد و وقوع چنین امری برای شخص امام علی(علیه¬السلام) غیر ممکن است(فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج12، ص31).
برخی دیگر فعل دستگیری از نیازمند با اعطای انگشتر را مصداق فعل کثیر دانسته، آن را منافی با نماز و موجب بطلان نماز می¬شمارند.(همان، ص32).
پاسخ: دستگیری از نیازمند با اعطای صدقه عبادت است که در ضمن عبادت دیگری صورت گرفته و با آن ناسازگار نیست و آنچه با روح نماز منافات دارد، توجه به غیر خداست و دستگیری از نیازمند در راستای عبادت اوست، جز آنکه بگوییم این کار عمل کثیر است که بحث آن خواهد آمد.
قرآن در آیه‌ی 104 سوره‌ی توبه می¬فرماید:<أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ> یعنی: آیا نمی¬دانند تنها خداوند توبه را از بندگانش می¬پذیرد و صدقات را می¬گیرد و به درستی که خداوند توبه پذیر مهربان است.
قرآن در این آیه تصریح می¬کند تنها خدا صدقات را اخذ می¬کند؛ بنابراین اعطای صدقه که در راه خدا و برای خدا و گیرنده¬ی آن نیز خود خداست، با نماز منافاتی ندارد.
اشکال فعل کثیر از نظر خود اهل تسنن نیز بی¬مورد است. زیرا اکثر قریب باتفاق آنان تصریح کرده¬اند این کار مصداق فعل کثیر نیست و افزون بر احادیث در شأن نزول آیات، به مواردی در سیره¬ی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلّم) دست می¬یابیم که در حال نماز اتفاق افتاده. مانند: اشاره حضرت با دست، برداشتن امامه دختر ابی العاص بن ربیع در حال نماز و یا در فقه آنان این فتوا داده شده است که کشتن حشراتی مانند عقرب و مار و... در نماز واجب است.(عمادی، ارشاد العقل السلیم، ج2، ص289؛ بیضاوی، انوار التنزیل، ج1، ص272؛ قرطبی، الجامع الاحکام القرآن، ج6، ص221 و جصاص، احکام القرآن، ج2، ص556).
شبهه 7: واژگان آیه به صورت جمع بیان شده و تطبیق آن بر یک فرد خلاف ظاهر است.
فخر رازی می¬گوید: خداوند مؤمنانی را که در این آیات توصیف کرده، در هفت مورد با صیغه¬ی جمع آورده است. هر چند حمل لفظ جمع بر واحد، برای تعظیم رواست، لیکن مجاز است و چون اصل در کلام، حقیقت می¬باشد، نیاز به دلیل دارد.(فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج12، ص28).
آلوسی نیز همین بیان را دارد و می¬گوید: لفظ جمع برای عموم است... و فریقین بر اینکه باید عموم لفظ را پیروی کرد نه خصوص سبب، اتفاق دارند و حمل عام بر خاص خلاف اصل است و در غیر ضرورت به کار نمی¬رود و اگر گفته شود ضرورت در اینجا هست چون تصدق در حال رکوع از کسی غیر امام علی(علیه¬السلام) نبوده است، خواهیم گفت: رکوع در اینجا نص در هیئت خم شدن در نماز نیست و می¬تواند به معنای خشوع و تذلل باشد... (آلوسی، روح المعانی، ج4، ص247).
پاسخ 1: در جایی که لفظ جمع در معنای مفرد به کار می¬رود، استعمال لفظ مجازی است ولی در موردی که لفظ جمع در معنای خودش به کار می¬رود فقط بر یک مصداق تطبیق می¬شود، این استعمال مجازی نخواهد بود. قرآن در موارد متعددی برای تشویق یا تنبیه از این سبک استفاده کرده است. برای نمونه در آیه¬ی شریفه می¬خوانیم:< يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ... تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ> (ممتحنه،1) الفاظ این آیه جمع است. در حالی که مصداق آن بنا به احادیث فریقین، حاطب بن أبی بلتعه که نامه¬ای به قریش نوشت، است یا به عنوان مثال، در آیه¬ی شریفه می¬خوانیم:<يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ...> (منافقون،8) مراد آن عبدالله بن أبی بن سلول است و یا آیه¬ی <يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ...> (مائده،52) که همان عبدالله بن أبی بن سلول است.
پاسخ 2: چشم¬پوشی از خصوص سبب و پیروی از عموم لفظ که آلوسی مطرح کرده، ناخودآگاه مبنای خود اهل سنت را درباره¬ی این آیات ویران می¬کند. آلوسی ابتدا باید روشن کند سبب نزول این آیات چیست که باید از آن چشم پوشید و عموم لفظ را پیروی کرد. هیچ شأن نزول دیگری برای این آیات نمی¬شناسیم جز همان سخن ابن کثیر که می¬گفت: این آیات در مورد ماجرای عباده بن صامت است. ادعایی که بر اساس بررسی انجام شده، بدون دلیل است و افزون بر آن بنا به قول آلوسی در پیروی از عموم لفظ باید تنها مؤمنانی که با خشوع زکات می¬دهند را یاور و دوستدار دیگر مؤمنان دانست نه همه¬ی آنان و خود آلوسی و سایر اهل تسنن به این امر ملتزم نمی¬شوند. همچنین باید بگوییم رکوع همراه خضوع نیازمند قرینه است و قرینه¬ای در اینجا نیست، بلکه سبب نزول آیه، رکوع را در معنای هیئت خم شدن در نماز را نص می¬کند.
بررسی و نقد مناقشه¬های دسته دوم:
شبهه 8: عدم استناد امام علی(علیه¬السلام) به آیات ولایت: این شبهات بیشتر درباره¬ی دلالت آیه¬ی ولایت به معنای سرپرستی و پیشوایی است. مثلا فخر رازی می¬گوید: امام علی(علیه¬السلام) که آشناتر از دیگران به تفسیر قرآن است، به آیات ولایت بر امامت خود استدلال نکرده است... و این موجب قطع به سقوط استدلال رافضی¬ها بر این آیات می-شود.(فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج12، ص29).
پاسخ: به نظر می¬رسد تنها کسی که این شبهه را مطرح کرده فخر رازی است، غافل از این که مدارکی در منابع شیعه و اهل تسنن وجود دارد که نشان می¬دهد امام علی(علیه¬السلام) در ضمن احتجاج¬های خود بر حقانیت خویش به این آیات نیز استناد کرده¬اند؛ از جمله: ابن بابویه در کمال الدین (ج1، ص276)، سید بن طاووس در کتاب التحصین (ص632) و ابراهیم بن محمد جوینی از دانشمندان اهل تسنن در کتاب فرائد السمطین (ج1، ص312) استناد امام علی(علیه¬السلام) را بر این آیات آورده است.
رافضی از ماده¬ی رَفَضَ به معنای رد کردن آمده است و نخستین بار زیدیان، همه¬ی شیعیان غیر از خود را رافضی نامیدند؛ زیرا امامت زید بن علی را رفض می¬کردند. از اینجا این نام برای شیعه به وجود آمد اما شیعه آن را نمی¬پسندد چرا که به تدریج از معنی اصلی¬اش منحرف و کنایه از ترک مذهب گشته است. یعنی فرد مورد نظر از دین دور شده است و کلمه¬ای مترادف کلمه¬ی خوارج است. اما برخی از شیعیان به استناد گروهی از روایات رافضی بودن با معنای رد کردن خلفای ثلاثه را مدح خود می¬دانند. ابابصیر نقل می¬کند: به امام صادق(علیه¬السلام) گفتم: مردم ما را رافضه می-نامند. امام صادق(علیه¬السلام) فرمود: به خدا سوگند آنان شما را رافضه ننامیدند، بلکه خدا شما را به این لقب نامیده است. همانا هفتاد نفر از بهترین¬های بنی اسرائیل به حضرت موسی و برادرش ایمان آوردند و از این جهت آنان را رافضه نامیدند... ای ابابصیر اینان خوبی را واگذارند و شما شر را واگذارید، مردم به دسته¬های مختلفی پراکنده شدند و به شعبه¬های زیادی تقسیم شدند و شما در شعبه¬ی خاندان پیامبرتان درآمدید و بدان راهی که آنان رفتند، شما هم بدان راه رفتید و همان را که خدا برای شما برگزید، انتخاب کردید و همان را که خدا خواست، خواستید. مژده باد بر شما و باز هم مژده باد بر شما، به خدا سوگند شمایید مورد رحمت حق که هر کاری از نیکوکارتان پذیرفته گردد و از بدکارتان گذشت شود.
پاسخ 2: افزون بر آن، در ضمن بحث پیرامون ناقلان روایات شأن نزول این آیات، ملاحظه گردید که این رویداد در منابع شیعه و سنی از خود امام علی(علیه¬السلام) نیز نقل شده که در حقیقت به منزله¬ی استدلال حضرت به این آیات است. بلکه همانطور که گذشت شخص رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه اهل بیت(علیهم¬السلام) به این آیات بر ولایت امام علی(علیه¬السلام) و نیز ولایت خودشان استناد کرده¬اند.(شیخ کلینی، الکافی، ج1، ص289 و شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج1، ص215).
خطیب خوارزمی نیز با سند خود احتجاج عمرو بن العاص را در نامه¬اش به معاویه در مورد این آیات بر حقانیت امام علی(علیه¬السلام) آورده است.(همو، المناقب، ص200).
شبهه 9: عدم حصر در کلمه¬ی «إنّما»:
در دیدگاه دانشمندان «إنّما» در صدر آیه برای حصر است؛ پس باید مراد از ولایت در این آیه، ولایت خاص باشد نه عام و این نوع ولایت که منحصر در خدا و رسول و برخی مؤمنان است، تنها با معنای رهبری و تصرف سازگار می¬باشد. فخر رازی در مقام اشکال این مطلب می¬نویسد: کلمه¬ی «إنّما» برای حصر نیست؛ زیرا قرآن می¬فرماید:<إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ أَنْزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ...> و تردیدی نیست که مثل¬های دیگری غیر از این برای حیات دنیا وجود دارد. باز قرآن می¬فرماید:<إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ...> چه اینکه لهو و لعب در غیر از زندگی دنیا نیز وجود دارد.(فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج12، ص30).
پاسخ 1: فخر رازی بین مَثَل حیات دنیا و خود حیات دنیا خلط کرده است. قرآن بر خلاف تصور فخر رازی، تنها یک مَثَل با دو بیان درباره¬ی حیات دنیا زده است و انحصار آن در این مَثَل باقی است. درباره¬ی حیات دنیا نیز وجه انحصار در زندگی دنیاست نه در لهو و لعب؛ بنابراین ظاهراً قرآن در صدد بیان این مطلب است که <لیسَ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إلّا لهو و لعب> یعنی:حیات دنیا چیزی جز لهو و لعب نیست. نه آنکه لهو و لعب در غیر حیات دنیا وجود ندارد؛ پس انحصار بر حیات دنیاست نه بر لهو و لعب تا گفته شود این دو امر در غیر از زندگی دنیا نیز وجود دارد. افزون بر آن، فخر رازی در چند جای دیگر قرآن «إنّما» را دال بر حصر دانسته است؛ از جمله در آیه 20 سوره آل عمران. وی در این آیه بر انحصار «إنّما» تأکید می¬کند و اشکال وارد بر آن را پاسخ می¬دهد.(فخر رازی، ج7، ص213).
پاسخ 2: اگر از حصر چشم پوشی کنیم، باید ولایت غیر خدا و پیامبر و مؤمنان را بپذیریم نه آنکه تنها مؤمنانی دیگر که آن اوصاف را ندارند و مورد ادعای فخر رازی است، داخل در این ولایت باشند؛ زیرا حصر بر ولایت خدا و پیامبر و مؤمنان با آن اوصاف بر هر سه است.

شبهه 10: ناسازگاری حصر حقیقی به دلیل کلمه¬ی «إنّما» با امامت ائمه(علیهم السلام): این شبهه را آلوسی مطرح می¬کند و می¬¬¬¬¬¬¬گوید:« اگر استدلال شیعه به این آیه تمام باشد، در این صورت هم‌چنان که حاکمیت سه خلیفه¬ی اول نفی می¬شود، امامت یازده امام دیگر نیز نفی می¬گردد؛ زیرا لازمه¬ی حصر حقیقی در آیه، انحصار حاکمیت وسرپرستی در خدا و رسول او وحضرت علی(علیه¬السلام) ونفی از غیر آنان می¬باشد؛ درنتیجه لازمه¬ی این استدلال نفی امامت سایر امامان شیعه و بیشتر به زیان شیعه خواهد بود، تا اهل تسنن(آلوسی، روح المعانی، جلد4، ص245و246).
پاسخ 1: آلوسی نمی¬تواند از استدلال شیعه ‌به این آیه حاکمیت سه خلیفه‌‌ی اول را همسان با یازده امام دیگر ابطال کند؛ چون آیه در مقام نصب امامت است و از نظر اهل تسنن خلافت سه خلیفه‌ی اول و سایر خلفا به نصب نیست تا در رد یا اثبات آن به این آیه تمسک شود.
پاسخ 2: ولایت سایر ائمه(علیهم¬السلام) در امتداد ودر طول ولایت امام علی(علیه¬السلام) است و جملگی یک حقیقت واحدند. به عبارت دیگر ولایت سایر معصومان به ولایت امام علی(علیه¬السلام) باز می¬گردد؛ پس با ولایت امام علی(علیه¬السلام)، ولایت سایر ائمه(علیه¬السلام) نیز اثبات شده و با آن تنافی نخواهد داشت.
نکته: با توجه به روایات، جمع بودن کلمه¬های مندرج در این آیه ولایت سایر اهل بیت(علیهم¬السلام) را نیز اثبات می-کند که روایات اهل‌بیت(علیهم السلام) مؤید سخن ماست(شیخ کلینی، الکافی، ج1، ص146؛ عیاشی، التفسیر، ج2، ص56؛ الاختصاص، شیخ مفید، ص277 و...).
شبهه 11: تحلیل واژه¬ی «ولیّ» و عدم تطبیق آن با معنای سرپرست و امام: ابن تیمیه کوشیده است از تحلیل درونی این واژه، آن را بر دوستی و یاری معنا کند. وی می¬گوید:«بین وِلایت (به کسر واو) و وَلایت (به فتح واو) تفاوت است. ولایتی که در این نصوص آمده، ضد عداوت است که به فتح واو می¬باشد نه به کسر واو که به معنای امارت است و این افراد نادان بین وَلایت (به فتح واو) و ولایت (به کسر واو) تفاوتی نمی¬نهند... . لفظ «ولیّ» و «ولایت» غیر از لفظ والی است [که به معنای امارت است] و چون آیه درباره¬ی ولایت تمام مؤمنان است و همه¬ی مؤمنان ولایت به معنای امارت را ندارند، پس ولایت به معنای امارت نیست» (ابن تیمیه، منهاج السنه، ج4، ص5و6).
فخر رازی با تقریری دیگر از تعبیر «ولایت» می¬گوید:«آیه، اقتضا دارد ولایت مؤمنان در حال نزول آیه تحقق یابد. اگر ولایت را به معنای محبت و نصرت معنا کنیم، چنین ولایتی تحقق دارد، ولی اگر به معنای متصرف در امور و امامت باشد، در حال نزول آیه این امر محقق نمی¬شود؛ زیرا علی بن ابیطالب(علیه¬السلام) در زمان حیات رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) امام و متصرف در امور نبوده است... . پس امامت علی(علیه¬السلام) پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) در موقعی است که امامت ایشان بالفعل تحقق یافته و آن پس از سه خلیفه¬ی اول است» (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج12، ص28).
پاسخ 1: بعضی از دانشمندان لغت و ادبیات تفاوتی بین معنای «وِلایت»(به کسر واو) و «وَلایت»(به فتح واو) نمی¬نهند. مانند: فیومی(المصباح المنیر، ص672)؛ سیبویه(ابن منظور، لسان العرب، ج15، ص407)؛ زجاج(همان) و فرّاء. مثلا فرّاء می¬گوید: ولایت را به کسر واو و فتح واو به معنای دوستی و سرپرستی شنیده¬ام.(همان).
پاسخ 2: با توجه به معنای لغت شناسان درباره¬ی واژه¬ی «ولی» که به کسی می‌گویند که به کار دیگری قیام کرده و آن را بر عهده می¬گیرد و هم‌چنین آیه¬ی قرآن در سوره¬ی مبارکه یوسف <رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ...> مراد حضرت یوسف این است که خداوند کار او را بر عهده گرفت و زندگی‌اش را تدبیر کرد و وی را به سلامت از فراز و نشیب¬ها عبور داد و به مقصد رساند.
پاسخ 3: معنای امارت که ابن تیمیه در ادعای خود می¬آورد، با حصر آیه با کلمه¬ی «إنّما» و اوصاف مذکور آیه مخالف است.
پاسخ 4: معنای ولایت در این آیه تصرف در امور و اعمال حکومت است و این امر انحصاری است و سایر خلفا در آن شریک نیستند. اگر ولایت به معنای نصرت یا محبت باشد، اشکالات متعددی به بار می¬آورد. از سویی دیگر اگر ولایت امام علی(علیه¬السلام) در حال حیات رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) ولایت بالفعل نیست، به خاطر وجود رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) است ولی بعد از شهادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) دلیل دیگری نیست تا ولایت ایشان را پس از خلافت عثمان به تأخیر اندازند.
پاسخ 5: در آیه¬ی ولایت سه جمله¬ی مستقل وجود دارد که با حرف «واو» به یکدیگر عطف شده¬اند و برای اختصار، واژه¬ی «ولی» در جمله¬ی دوم و سوم حذف شده است و یا با نگاه معرفتی حذف واژه¬ی «ولی» به جهت این است که به ما بفهماند که ولایت علی(علیه¬السلام) همان ولایت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) است و ولایت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) همان ولایت الله است. پس در حقیقت کلمه¬ی «ولیّ» سه بار به صورت جداگانه در آیه به کار رفته که در مرتبه¬ی اول و دوم به معنای ولیّ بالفعل است <إنما ولیکم الله و رسوله> و در مرتبه¬ی سوم به معنای ولیّ بالقوه است <والذین ءامنوا...> چنانکه «ولیّ» در آیه¬ی <فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا؛ يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ...> (مریم،5) به معنای ولیّ بالقوه است؛ زیرا حضرت زکریا(علیه¬السلام) تقاضای فرزندی کرد که پس از خودش «ولیّ» باشد. همان¬طور که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) همین ولایت بالقوه¬ی انحصاری امام علی(علیه¬السلام) را با تعبیر «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه» اعلان فرمود(شیخ طوسی، تلخیص الشافی، ج2، ص44).
آیه اولی¬الامر:
<يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً> (نساء،59) یعنی:ای کسانی که ایمان آوردید، از خدا اطاعت کنید و از پیامبر و اولی¬الامر از خودتان نیز اطاعت کنید؛ پس اگر در چیزی نزاع کردید، اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید، این کار بهتر و نیکو فرجام¬تر است.
آیه¬¬ی یاد شده به اولی¬الامر مشهور است که از جمله آیاتی است که میان فریقین در تفسیر آن اختلاف است. محور اصلی تفاوت تفسیر فریقین، درباره¬ی تعیین مصداق اولی¬الامر است.
در دیدگاه شیعه اولی¬الامر تنها بر امامان معصوم اطلاق می¬شود و این آیه یکی از دلایل شیعه درباره¬ی نص و نصب ولایت اهل بیت به شمار می¬رود ولی بین دانشمندان اهل تسنن اختلاف است. برخی این تعبیر را به افرادی معین اختصاص می¬دهند ولی بیشتر اهل تسنن بر این باورند که این تعبیر گروه¬های متعددی را شامل می¬شود.
• واژه شناسی:
«اولی¬الامر»: کلمه¬ی «اولی» به معنای صاحبان است که به واحد آن «ذو» گفته می¬شود. «امر» به دو معنا آمده یکی معنای فرمان که جمع آن اوامر است و دیگری به معنای شأن که جمع امور می¬باشد. معنای «امر» در اینجا بر اساس اقوال مفسران، متفاوت است؛ برخی اولی¬الامر را فرماندهان و حاکمان می¬دانند. بنا به نظر اینان، «امر» به معنای فرمان می¬باشد و برخی اولی¬الامر را اعم از این موارد می¬شناسند که بر اساس این نظر، «اولی¬الامر» به معنای صاحبان شأن است و آنانی که شأنی از شؤون دینی یا حاکمیت سیاسی، قضایی و... جامعه¬ی مؤمنان را در دست دارند، اولی¬الامر نامیده می¬شوند.
«منکم»: ظاهراً ظرف مستقر به معنای اولی¬الامری است که از خود شمایند. مانند تعبیر «منهم» در آیه¬ شریفه «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الاُمِّیِّینَ رَسُلًا مِّنهُم...». این تعبیر شاید برای توضیح حقیقت وجوب اطاعت از آنان باشد؛ یعنی که هر چند آنان از خود شما هستند ولی دارای امتیازهایی هستند که دیگران فاقد آن¬اند.
«تأویل»: این کلمه متعدی از ماده¬ی (ا.و.ل) به معنای ارجاع است. تأویل شیء یعنی رد آن شیء به غایتی که از آن انتظار می¬رود. «أحسن تأویلا» به معنای نیکوترین عاقبت است و عاقبت را «تأویل» می¬نامند، چون مرجع کار است. برخی نیز گفته¬اند: «أحسن تأویلا» در این آیه به معنای «أحسن مآلًا فی الدّنیا و الآخره» است؛ یعنی: این کار خیر دنیا و آخرت را به همراه دارد و عاقبت آن در دنیا و آخرت نیکو است. مرحوم طبرسی می¬گوید:«رد حادثه به خدا و رسول و اولی¬الامر از معصومان که آن را به نیکوترین وجه حل و فصل می¬کند، بهتر از تأویل دیگران بدون دلیل است» (طبرسی، مجمع البیان، ج3، ص100و101).
بررسی دیدگاه شیعه: در نگاه شیعه مراد از «اولی¬الامر» بنا به قرائن و شواهد درونی آیه و آیات دیگر قرآن و نیز تفاسیری که از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیت(علیهم¬السلام) رسیده است، تنها امامان معصوم است که اطاعتشان در آیه هم ردیف اطاعت خدا و رسول او آمده است.
- تحلیل درون متنی از آیه:
در این آیه، اطاعت از خدا و رسول واجب شمرده شده است. اطاعت از خدا که به ذات صاحب فرمان و صاحب همه¬ی امور و شؤون است، عمل به آموزه¬های قرآن و اطاعت از رسول(صلی الله علیه و آله و سلّم) در بیان جزئیات احکام می¬باشد. پس اطاعت از ایشان در منصب رهبری و حاکمیت جامعه و داوری بین مردم و نیز اطاعت در احکامی که از جانب خدا به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) تفویض شده، مورد نظر است. روشن است که اطاعت از حضرت هم¬اکنون نیز که ایشان در قید حیات نیستند، عمل به سنت نبوی می¬باشد؛ البته سنتی که صحت آن احراز شده است. خداوند در این آیه امر به اطاعت از خود را با تعبیر «أطیعوا» و پس از آن امر به اطاعت از اولی¬الامر را با عطف بر اطاعت از رسول تنها با یک تعبیر «أطیعوا» (اطاعت کنید) بدون آنکه آن را تکرار کند، آورده است. از این رو، ابعاد، شرایط و آثاری که قرآن برای اطاعت از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) برشمرده، برای اطاعت از اولی¬الامر نیز مطرح است. با بررسی اطاعت از رسول خدا در قرآن به موارد زیر برمی¬خوریم:
الف) اطاعت از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم)، اطاعت از خداست. قرآن می¬فرماید:<مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ>(نساء،80) یعنی: هرکس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) اطاعت کند، از خداوند اطاعت کرده است.
ب) یکی از اهداف رسالت پیامبران اطاعت از آنان است. قرآن می¬فرماید:<وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ> (نساء،64) یعنی:ما هیچ رسولی را نفرستادیم جز آنکه به اذن خدا از او اطاعت شود.
ج) اطاعت از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) در قرآن برخلاف اطاعت¬های دیگر، مطلق و بدون هیچ قید و شرطی است. قرآن هرجا سخن از اطاعت از رسول دارد، آن را به طور مطلق بیان کرده است. حتی قرآن اطاعت ظاهری بدون همراهی دل را از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) کافی نمی¬داند. بلکه تسلیم قلبی در برابر حکم پیامبر را شرط ایمان قرار داده و می¬فرماید:<فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا> (نساء،65). یعنی:پس چنین نیست؛ به پروردگار تو سوگند! آنان ایمان نیاورده¬اند تا آنکه تو را برای حل اختلاف¬های خود حاکم قرار دهند، آنگاه احساس دلتنگی در خویش نسبت به قضاوت تو نکنند و تسلیم بی¬چون و چرای تو باشند.
قرآن در برابر اطلاق اطاعت از خدا و رسول، اطاعت¬های دیگر را مشروط کرده است؛ برای نمونه، در قرآن اطاعت از پدر و مادر، مشروط به دعوت توحید و عدم شرک¬ورزی است(عنکبوت،8). بنابراین، قرآن کریم مؤمنان را به اطاعت بی¬چون و چرا از خدا و رسولش فرا می¬خواند و تسلیم آنان به این اطاعت را از نشانه-های ایمان می¬شناسد(نور،51) و مؤمنان را از سرپیچی از این اطاعت برحذر می¬دارد(انفال،20 و محمد،33) و بر این اطاعت آثار فراوانی نوید می¬دهد، مانند «پاداشی نیکو»(فتح،16)، «ورود به بهشت»(نساء،13)، «رستگاری بزرگ»(احزاب،71)، «برخورداری از رحمت خدا»(نور،56) و آثار دیگر... .
آیه¬ی مورد بحث اطاعت از اولی¬الامر را هم ردیف اطاعت از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) به طور مطلق و بدون قید و شرط قرار داده است و همانگونه که در هیچ آیه یا اثری، اطاعت از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) به قیدی مقید نشده است، اطاعت از اولی¬الامر نیز این¬گونه است؛ از این رو، باید تمام این امور یاد شده برای اطاعت از اولی¬الامر نیز جاری باشد؛ یعنی اطاعت از او، اطاعت از خداوند تلقی شود و با اطاعت از او در امتداد اطاعت از رسول(صلی الله علیه و آله و سلّم)، اهداف رسالت تحقق یابد؛ زیرا جامعه¬ی مؤمنان باید از سرپیچی از این اطاعت برحذر باشند تا به آثار و برکات یاد شده در اطاعت از خدا و رسول(صلی الله علیه و آله و سلّم) دست یابد. چنین اطاعتی جز با مقام عصمت اولی¬الامر سازگاری ندارد و اگر اولی¬الامر معصوم نباشند، نمی¬توان به اطلاق آنان ملتزم شد و شرایط و آثار اطاعت از خدا و رسول را در مورد آنان جاری کرد؛ بنابراین اولی¬الامر تنها معصومان خواهند بود و دیگران در این امر سهمی را نخواهند داشت. اطاعت آنان در زمان حضور مانند اطاعت از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) در زمان حضورشان است و در زمان وفات یا غیبت همانند زمان رسول خداست که لازم است از سیره و سنت آنان اطاعت شود. اما زمانی که معصوم کسی را به کاری نصب می¬کند، اطاعت از این شخص منصوب، منوط به عدم معصیت است. مانند نصب مالک اشتر به طور خاص یا نصب فقها به طور عام؛ در این موارد نیز، اطاعت از والیان منصوب در واقع اطاعت از اولی¬الامر خواهد بود.
شیوه¬ای که قرآن در ادامه¬ی آیه‌ی مورد بحث در حل نزاع¬های جامعه¬ی مؤمنان ارائه می¬دهد، نیز شاهدی است بر اینکه اولی¬الامر منحصر در معصومان¬اند. قرآن می¬فرماید:< فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا؛ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا> (نساء59و60) یعنی:پس اگردر چیزی نزاع کردید، آن را به خدا و پیامبر ارجاع دهید. اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، این کار بهتر است و عاقبت نیکوتری دارد؛ آیا ندیدی کسانی را که گمان می¬بردند به آنچه به تو نازل کردیم و آنچه پیش از تو نازل کردیم، ایمان آورده¬اند در حالی که می¬خواهند نزاع خود را نزد طاغوت برند با آنکه مأمورند به طاغوت کفر ورزند و شیطان می¬خواهد آنان را به بیراهه برد؛ بیراهه¬ای دور».
اینکه قرآن خطاب به مؤمنان می¬فرماید:<فإن تنازعتم> اگر با یکدیگر نزاع داشتید، این نزاعی است که از حد پرسش و جستجو فراتر است و در بین افراد جامعه می¬باشد، نه درباره¬ی نزاع مؤمنان با اولی¬الامر؛ زیرا اطاعت از اولی¬الامر واجب است و جایی برای نزاع با آنان نیست؛ زیرا با وجوب اطاعت از آنان سازگار است؛ تنازعی که لابد یکی از دو طرف آنان بر باطل خواهد بود.(کلینی، الکافی، ج1، ص276 و عیاشی، التفسیر، ج1، ص404).
مصداق اولی¬الامر: فخر رازی از مفسران اهل تسنن اگر چه دلالت این آیه را بر عصمت اولی¬الامر می¬پذیرد ولی مصداق آن را همه¬ی امت می¬داند و معتقد است .(همو، مفاتیح الغیب، ج10، ص113). در مقابل روایات بسیاری در شیعه وجود دارد که مراد از اولی¬الامر را ائمه¬ی معصومان معرفی می¬کند. به عنوان مثال:
1. جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر درباره¬ی اولی¬الامر سؤال کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) در پاسخ فرمودند:«آنان جانشینان من و امامان مسلمانان بعد از من هستند که اول ایشان علی بن ابیطالب است و بعد از او امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام کاظم و امام رضا و امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری و امام مهدی&. (قندوزی، ینابیع الموده، ص494)».
2. امام باقر(علیه¬السلام) در تفسیر آیه می¬فرمایند:«اولی¬الامر امامان از فرزندان علی و فاطمه¬اند تا آنکه روز قیامت برپا شود. ایشان در جایی دیگر می¬فرمایند:«خداوند از اولی¬الامر فقط ما را قصد کرده است و همه¬ی مؤمنان را تا روز قیامت به پیروی ما فرمان داده است.(بحرانی، البرهان، ص383و386)».
3. امام صادق(علیه¬السلام) می¬فرمایند:«اولی¬الامر یعنی علی بن ابیطالب، حسن، حسین، علی بن حسین، محمد بن علی و جعفر یعنی من هستم. سپاس خدا را به جای آورید که امامان و رهبرانتان را در زمانی به شما شناساند که مردم آن را انکار می¬کنند».